plusresetminus
۰
اوفليا؛ پرسش از شعر جنوب تا دموكراسی زنانه
اشاره: سریا داودی حموله با آثاری چون: ۱- اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می‌زنم ۲- آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود ۳- نان و نمک میان گیسوان تهمینه ۴- از عصای شکستهٔ نیچه تا عصر مچالهٔ لورکا (زیر چاپ) ۵- کتابی چند جلدی در نقد و تحلیل آثار ادبی، از زنان فعال در عرصه ادبیات است.
 
سوال: شاخص‌های شعر زنان معاصر نسبت به شاعران دو دهه قبل چگونه است؟ 

داودی: من بر این باورم زنان قبلاً آینده‌شان را پشت سر گذاشته‌اند!! حضور امروزشان در جامعه مردمحور غیرقابل انکار است؛ شارلوت ویتون نویسندهٔ انگلیسی می‌گوید: «هر کاری زن‌ها انجام می‌دهند باید دو برابر‌تر از آن باشد که مرد‌ها انجام می‌دهند تا به اندازه نصف کار انجام شده توسط مرد‌ها مورد قبول قرار گیرد». با این حال من معتقدم زنان در برجسته سازی‌های مضمون و محتوایی، ساختاری و فرمیک در آثارشان به نتایج قابل قبولی رسیده‌اند. 

سوال: آیا زنانگی مربوط به بسامد برخی از کلمات خاص در شعر زنان می‌باشد؟
 
داودی: نه همیشه این طور نیست، هیچ شاعری تحت تاثیر خودش نیست!... من نوعی استقلال ذهنی در مضمون، فرم و طرح در بعضی شعر‌ها می‌بینم که بدون اغراق در هیچ کجا تکرارشدنی نیست ولی چون روی این ایده‌ها مانور داده نمی‌شود و یا نقد و خوانشی نوشته نمی‌شود به دست فراموشی سپرده می‌شود... البته در این روشنایی رنگ پریده گاهی دورنماهایی ترسیم می‌شود... با ظرفیت‌های پیدا و پنهان ادبی، مولفه‌های شعری و جزییات عینی و ذهنی، فضای و مفاهیم انتزاعی و موتیف‌ها... که حاصل آشفتگی‌های ذهنی و خودانگیختگی اجتماعی توام با اغراق و پیچیدگی تکنیکی است.

سوال: چقدر تفاوت می‌بینید بین شعر دهه اکنون با گذشته؟
 
داودی: حدود چهار قرن از مدرن و مدرنیزه گذشته و در جامعهٔ ما صورت بندی‌های مدرنیته هنوز نتوانسته به جز ذکر سنت چیزی ارائه دهد. از ساختار مدرن در عصر مدرنیته مفهومی غیر از ذهنیت ما دارند... عوامل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در تحولات و شکل گیری فرم شعر موثرند... دورهٔ مشروطیت و دورهٔ پهلوی و از دههٔ شصت تا کنون... در دوره مشروطیت شرایط اجتماعی رونق گرفت و دوره پهلوی اوج شعر به کمک کتب ترجمه شده و آشنایی با سبک و تئوری‌های مختلف جهان ادبیات... دههٔ شصت دوره اقتباس و تقلید و دههٔ هفتاد اوج شعر مدرن و تغییرات فرم و مضمون... دههٔ هشتاد شعر فیگاراتیو و فرمیک است. چند آوایی و چند زبانی و پلی فونیک را عده‌ای تئوریسین‌ها به عنوان یکی از مولفه‌های شعری مطرح کردند که ریشه در تحولات زبانی و تحولات اجتماعی دارد. شاعران در این دوره بیشتر ذهنیت تئوریک دارند و ادعای چند صدایی به این شکلی که ما می‌بینیم تیرآهن لای چرخ زبان و این تناقص‌های تهی از معنا به شکل رادیکال و زبان تصویر گرایی است. زنان با مولفه‌های به روز نحوهٔ بیانشان تغییر کرده است... البته در دهه هشتاد شعر جریان ساز یا به نوعی شاعر جریان ساز!! نداشته‌ایم و هر چه هست ادعاهای بی‌شکلی ست که بر ساختار ادبی استوار نیست... به حتم خیلی‌ها به ناتوانی ادبی خود اذعان ندارند! ولی شعر دههٔ هفتاد نتیجهٔ ذهنیت و تجربه عواملی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و جامعه‌شناختی است. 

سوال: شعر خوزستان را چگونه می‌بینید؟ و دارای چه مولفه‌هایی است؟ 

داودی: از گذشته تا حال زنگ ادبیات کشور همیشه از جنوب زده می‌شد... گروتسک و طنز را به عنوان کاراکتری مطایبه آمیز به کار می‌برند؛ گاهی با مولفهٔ عقلانیت مدرن ذهن مخاطب را درگیر می‌کنند، نوعی فورگراندینگ و عدول از زبان هنجار، برجسته سازی معنایی، هنجار گریزی آوایی در محوریت نحوی، تکثر گرایی و چند صدایی با ارجاعات بینا متنی.... ولی متاسفانه در جنوب گاهی صدا‌ها به حاشیه رانده می‌شوند... زیرا ایده و نظریه‌ها یا بدون مطالعه است و یا یک سری تنگ نظری‌ها اجازه حرکتهای ذهنی را از افراد مستعد سلب می‌کند. گرچه من این روز‌ها شعرهای خوبی از شاعران جنوب خوانده‌ام! 

سوال: پست مدرن در شعر اکنون چه منظری دارد؟ 

داودی: جهانی شدن در کشور ما دارای ابهاماتی است. پیامد و چالش‌های جهانی منجر به تناقض‌های ذهنی همه گیر شد. پدیده‌ای که از مابعدهای (ادبی، تاریخی، تجدد گرایی، صنعتی شدن) به سرعت گذشته است. ادبیات پست مدرن‌زادهٔ نظام سرمایه داری است؛ که در آن هر بی‌معنایی به معنای گریزی توجیه می‌شود و ادبیات غرق در مصرف گرایی است. بنا به گزاره‌ای از فرانسیس بیکن که «ذهن انسانی شبیه آن آینه‌های ناهمواری است که اشیاء را بر طبق خاصیت خود، نشان می‌دهند»... در ادبیات ما که پست مدرن چشم اندازی خوبی ندارد! معمولا نسلی که از سیاست یا ائدئولوژی سرخورده می‌شود به ادبیات مخصوصا شعر روی می‌آورد. در این محور وضعیت در ادبیات امروز اسف بار است؛ گوییا بازگشته‌ایم به نخبه کُشی در جامعه! 

سوال: تاثیر ساخت و فرم را در شعر چگونه می‌بینید آیا یک ویژگی است؟ 

داودی: من به فرم و ساختارهای تئوری در شعر اعتقاد ندارم... ولی معتقدم محتوا، فرم را می‌سازد وفرم محتوا را و بعد از محتوا فرم نقش ساختاری در آفرینش شعر داردو با هر فرم تازه‌ای، محتوای تازه بوجود می‌آید... در صورت بندی و نحوهٔ پرداخت به جریان‌های شعری عده‌ای شعر را با یک سری ایده پروری‌ها تئوریزه کرده‌اند؛ به زعم من آن‌ها به سمت فرقه سازی رفته‌اند. به طور حتم از ادعاهای نحوی و بیانی شعر‌ها هم تنها خودشان سر در می‌آورند و عده‌ای رِند که به ناحق مهر تایید بر این اثر می‌زنند تا نسل گم کرده فعل و حرف از راه ادبیات منحرف شود ولی زمان با غربال می‌آید... با یک بررسی اجمالی می‌توان گفت که بعضی‌ها به زمانی رسیده‌اند که هرچه تئوری سازان از راست به چپ می‌نویسند آن‌ها از چپ به راست می‌نویسند!! ولی شعر یک اتفاق است که در ساختار زبانی رخ می‌دهد... شعر میراث اجتماعی است و هر دهه مولفه‌های خاص به ادبیات اضافه می‌شود. 

تغییر فرم و ساختار به تاثیر‌ات تاریخی و اجتماعی و فرهنگی بر می‌گردد. نمودهای شعری در ادبیات کلاسیک کلی گویی و در شعر نو جزیی گرایی است، شاعران به خودِ وجودی شعر فکر نمی‌کنند و بیشتر به فرم می‌پردازند. اصلا شعری که قواعد خودش را نقص می‌کند شعر نیست! 

سوال: آیا اعتقادی به ساده نویسی در شعر دارید؟
 
داودی: ساده نویسی یک اصل است و پیش زمینهٔ بعضی مولفه‌ها ی شعری است... هر دوره‌ای فرم ادبیات تغییر می‌کند؛ عوض شدن فرم در ادبیات به نوع زندگی اجتماعی ربط دارد... ادبیات مشروطه ذهن و زبان مردم را عوض کرد، پیچیده نویسی، دشوار نویسی و بلند نویسی که از زمان قائم مقامی فراهانی صدر اعظم محمدشاه قاجار آغاز شد؛ بعد از مشروطه دگرگونی‌های مبنایی و بنیانی بوجود آمد.. و بذرهایی برای آبیاری فکر و ذهن و اندیشه در ادبیات... با این عقلانیت تقابلی و تناقضات این جهان نمی‌داند به کجا می‌رود، ولی به فرض اگر روزی فهمید حتما به سمت شعر می‌رود. من قبلا گفته‌ام تنها با شعر می‌توان دنیا را تکان داد. «مصرع اول، هدیه خداوند است» از آن دوره‌ای بود که شاعران در تسخیر خدایان بودند و امروز به تعبیری خدایان در تسخیر شاعرانند. پس حادثه در زبان رخ می‌دهد.
 
سوال: چرا در دنیای شعر با بحران مخاطب روبرو هستیم؟ 

داودی: کی گفته بحران مخاطب داریم؟! بحران مخاطب زاییدهٔ ذهن توهمی عده‌ای است که بحران در نشر و پخش کتاب را نمی‌بینند... شعر دچار بحران مخاطب نیست! از این گذشته چرا به یک باره جهان از ما گریخت، شعر از ما گریخت، ادبیات از ما گریخت، هنر از ما گریخت، استقلال فکری از ما گریخت... گاهی بحران مخاطب رویکردی خودآگاهانه دارد و عده‌ای نادانسته خاموشی ادبیات را بحران مخاطب می‌دانند. و بی‌رغبتی مخاطب را به توطئهٔ سکوت معنا می‌کنند... کی و کجا نقطهٔ آشتی جامعه با شعر خواهد بود این جریان‌های خلق ساعه و بدون پیشینه و پیش آگاهی در حد حرف‌های تریبونی است. 

سوال: آیا تعریف تازه‌ای از شعر دارید؟ 

داودی: شاعری یک آغاز انسانی است، غیر از این تکامل از هر طرف! نسخهٔ بدل عظمت از دست رفته است!... ما ادبیات را انتخاب کردیم باید پای انتخابمان بمانیم. ما در شعر دنبال خود وجودی خود هستیم. نقل به مفهوم از کتاب ضمایم و ملحقات شوپنهاور که «در زمانی که سطح زمین پوسته‌ای از سنگ خارا بود، و برای پیدایش حیات عرصه‌ای نبود؛ یکی از خدایان به خورشید گفت: چرا به خودت زحمت می‌دهی و هر روز طلوع می‌کنی؟ چشمی نیست که تو را ببیند، خورشید گفت: اما من خورشیدم طلوع می‌کنم زیرا همین‌ام و هرکس می‌تواند نگاهم کند». 

سوال: برای جملات زیر چه تعریفی دارید:

- دموکراسی زنانه در ادبیات 

داودی: دموکراسی زنانه؟!! این دیگه چه درآمدی است؟! هیچ سنخیتی با ذهنیت نسل سنت مآب جامعهٔ ما ندارد... زنان بعد از مصائب بسیار به یک سری توانایی‌ها رسیدند؛ در حالی که در کشورهای دیگر زنان از پسادموکراسی هم عبور کردند... فضای اجتماعی امروز بازتاب دودلی هاست... این حرکت‌های جمعی نوعی عصیان و واکنش نسبت به مسائل جامعه است. ذهن ما درگیر نابهنجاری و تناقص و تضاد‌ها است. من گسست اندیشمندانه از نهادهای اجتماعی و فرهنگی را قبول دارم. ما فعلا بین سنت و مدرنیسم سرگردانیم و برای ذهنیت جهانی ناگزیریم بعضی محورهای ذهنی جهانی را بپذیریم و انتخاب کنیم. که این حرکت‌ها و گسست‌های شعری نتیجه‌اش با ادبیات مشخص می‌شود.... نقل به مفهوم دیالوگ آن فیلم معروف فرانسوی که «نمی‌دانم ناراحتیم به خاطر اینه که آزاد نیستم یا آزاد نیستم به خاطر اینکه ناراحتم». 

- شعر در وبلاگ: 

داودی: بعضی شعر‌ها در وبلاگ مثل نوزاد زودرس و شش انگشتی هستند. تلاش برای توضیح نظری و عقلانی شعر زوال آن است! زیرا ملاک ارزش گذاری شعر خود شعر است. در کدام محفل ادبی یا کارگاه شعر کسی شاعر شده، جز بیانیه نویس! چهل هزار شاعر در کشور هفتاد میلیونی یعنی شعر در وقت اضافه! با این همه در جهان معجزه‌ای بزرگ‌تر از شعر نیست. 

- زنانه نوشتن: 

داودی: باید دید معیار ذهنی ما از زنانه نویسی چیست؟ فمینیستی است یا تکنیک، فرم، محتوا، ساختار، نحو و شیوه بیان زنانه است؟ اول موضع خود را مشخص کنیم... دنیای امروز پر از تغییر و پارادوکس و تناقص است. من مخالف این‌ام که تئوری در شعر درونی شود؛ نظریه‌ها مهم نیستند مهم فحوای کلام و کلمه است که سبب ساز تئوری می‌شود. ولی بعضی از این زنانه نوشتن‌ها هیچ ربطی به ادبیات ندارد.

- قلم شکسته: 

داودی: از وبلاگ‌های به اصطلاح ارزشی محسوب می‌شوند. این مجلات الکترونی فضایی برای ژانر‌های مختلف ادبی از همهٔ آنهایی که می‌شناسیم تا همهٔ اسم‌هایی که نمی‌شناسیم... اما به عقیده من نویسنده و شاعران باید همیشه به اندازهٔ چند قدمی از جامعه جلو‌تر باشند. نمی‌شود منکر ارزش‌های فرمیک داستان و شعر‌ها شد ولی جوهر شعری در این سایت‌ها جلوهٔ بیشتری دارد. فارغ از کسانی که دست به جریان سازی می‌کنندوبا توجه به انگاره‌های زبان که مبتنی بر نرم شکنی است. نوشتن مهم نیست چه نوشتن مهم‌تر است؛ پس بنویسیم تا نیستی را نفی کنیم. 

- زندگی ادبی: 

داودی: به زعم من هر کسی شعر می‌گوید شاعر نیست... به‌‌‌ همان نسبت که خیلی‌ها شاعرانه زندگی می‌کنند، شاعر نیستند! من شعر را توانایی فکر و اندیشه می‌دانم آنجا که زبان تجلی می‌یابد.
 
- مه ناز یوسفی شاعر: 

داودی: شاعر در این بی‌عقلانی به سمت عقلانیت شعری می‌رود. گرچه دیگر شعر مرکز توجه نیست ولی این خلاء هم پر نمی‌شود مگر با شعر!! 

- جایزه‌های ادبی:
 
داودی: همین را می‌توانم بگویم که تا حالا این جایزه‌های ادبی!! به فردی که مستحق‌اش بوده داده نشده است. از جایزه‌ها ی جنجالی گلشیری، هدایت و جلال آل احمد و فروغ گرفته تا جایزه‌های ریز و درشت دیگر... میزان اهمیت آن‌ها زمانی حس می‌شود که برای مدتی تیراژ کتاب را بالا می‌برند و دیگر هیچ... داوران خود محل سوال و مناقشه‌اند. وقتی داوران سلیقه‌ای برخورد می‌کنند، یعنی ادبیات ارزش خود را از دست داده است... من خودم در بررسی کتاب‌ها بعضی وقت‌ها دوست دارم فریاد بزنم اگر می‌خواهید دوست هم باقی بمانیم کتابتان را برایم نفرستید!! 

- فوتو شعر: 

داودی: فوتو شعر گرایش فزاینده به ذات تصویری شعر است. شعر فتوریست بنیان ترکیبات‌های آزاد و ویرانی عمدی در قواعد نحوی است. در ذهنیت فوتوریسم‌ها نوعی ناخودآگاهی در ضمیر خودآگاه فارغ از مسائل سیاسی و اجتماعی است. شعر با عناصری چون ایجاز، تصویر، جز نگری و درک واقعی زیبایی و حقیقت در این نوع شعر است.
 
- بحران مضمون در ادبیات: 

- داودی: بحران مضمون به عوامل اجتماعی و فرهنگی و اعتقادی بر می‌گردد. من به سانسور ذهنی معتقدم. درصد زیادی از هنرمندان قبل از اینکه مجوز کتابشان صادر شود سانسور ذهن خود هستند. این نوعی بحران محسوب می‌شود؛ نمی‌شود؟! بعضی حذف‌ها کاملا خودآگاهانه است.

گفتگو از: حمید شروه / سایت ادبی مرور
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

طراحی سايت جديد ايبنانيوز چگونه است؟
بهتر شده
فرق چندانی نکرده
بدتر شده

سردیس طلایی سردار اسعد از رهبران جنبش مشروطه روانه بازار شد

سردیس طلایی سردار اسعد از رهبران جنبش مشروطه روانه بازار شد

جاده ی جهل، شیر سنگی های لُشتر را از پای در آورد

جاده ی جهل، شیر سنگی های لُشتر را از پای در آورد