plusresetminus
۰
دلنوشته ای در سوگ دانش آموزان راهیان نور
آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) / محسن صیدالی جوانمردی* و رسول صیدالی جوانمردی** 

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون (سوره مبارکه بقره، آیات ۱۵۶-۱۵۵). 

خبر سخت بود و سهمگین؛ توانفرسا و جانسوز؛ هجران به یکباره و نابهنگام سفر بی بازگشت ۲۲ دختر دانش آموز شهرستان بروجن و ۴ نفر از مربیان و همراهان دلسوز و فداکارشان در بازگشت از دیار آلاله ها؛ کوچه و خیابان های شهر بروجن به خوبی در خاطر خود دارد، خاطرات شهدای سرافرازش را، شهری که دیار سرداران شهید و معلمان شهید است و اینک برای تجدید عهد و میثاق با آن شهیدان دلاور، کاروانی متشکل از ۱۰ اتوبوس از دانش آمزان دختر شهرستان بروجن عازم دیار نور گردیدند، جبهه های پر از خاطرات حماسه و شور و شعور. اما دریغ و درد که این مجموعه ده تائی به صبحگاه رفتن به ۹ تائی شامگاه بازگشت مبدل گردید. واژگونی خودرو حامل نونهالان بروجنی و همراهانشان در گردنه های دهدز، حادثه ای جانفرسا را رقم زد که سنگینی بارش، پیکره کوهساران دیار بختیاری را درهم شکست. 

خانواده هائی که به گاه رفتن دختران شایسته شان بدرقه آنان را به امید بازگشتی سراسر نور، شعور، خاطره و معرفت آرزو داشتند، در بازگشت، استقبال پیکر پاک آنان را در عروجی عاشقانه به دیار ابدی آرامش و جوار رحمت لایزال خداوندی نظاره گر شدند و آه و درد از این پیشواز سراسر سکوت ناباورانه و بهتی حیرت آور. 

چه بنگارم از غمی سترگ که شانه های شهر تاب آن را نداشت و تابوت هایی که بر گرده های مردان و زنان غمزده و ماتم دیده شهرستان بروجن در جغرافیای معزای دیار چهارمحال و بختیاری، رهسپار خاک سرد پاییزی بروجن (بام ایران) بودند. 

یکی از نزدیکانم که از پرستاران بیمارستان شهدای شهر لردگان است، می گفت از دشواری بیان خبر وفات تک دختر یک مادر که در جواب سوال: "آیا فرزندم در میان بازماندگان حادثه است؟" و از بخت بد او را به میان جانبختگان راهنمائی نمودیم و دریغ و درد که از ضجه های آن مادر، هنوز که هنوز است، پژواکی در گوشهای کوه «آس جم» لردگان طنین انداز است و زمین و آسمان لردگان نیز با اشک و آه داغدیدگان این حادثه تاسف بار همراه و همنوا گردید و چشم های چشمه «برم» لردگان نیز در این مصیبت خونین است. 

چه گویم از مادر پیشکسوت فرهنگی که فرزندش را در یتیمی بزرگ کرد و اینک خود در مقام ریاست دبیرستان پاسداران عفت شهر بروجن، همراه این نوگلان پرکشید و یگانه دخترش را تنها گذاشت و واحسرتا از دو دختری از یک خانواده که رسم خواهری را با هجرانی نابهنگام و توامان تمام کردند و اینک دیگر بی فرزندی را به پدر و مادر خویش تحمیل نموده اند.

غم گریز تو نازم که همچو شعله پاک
مرا در آتش سوزنده زیستن آموخت
ملال دوریت ای پرکشیده از بر من
به من طریقه تنها گریستن آموخت 

حال در این فصل بسیار پرتلاطم حادثه و در این موسم «مالکنون» و کوچ که با هجوم بی وقفه باد، خیمه های ایل و مال خوابیده اند، اگرچه چلچله ها سراسیمه بر فراز آسمان دشت بروجن به پروازی حزن انگیز پرگشوده اند، چکاوک های آرمیده بر شاخساران چناران چشمه «سیاه سرد» بروجن اما حکایتی دیگر دارند و دیگر تا مدتها آواز نخواهند خواند و پرستوها نیز با ایثن ۲۶ نازنین ما کوچیده اند و قهقهه کبک های کوه کلار رو به سکوت رفته است و بر فراز کوه «کلار» و بر کرانه « تالاب چغاخور» به جای سپیدی برف «کلار» که منعکس در آب زلال تالاب بود، سیاهی غم افزای عزا و ماتم، شهرستان بروجن و استانی معزای چهارمحال و بختیاری را نظاره گر شده ایم. 

گوئیا کوه «کلار» و تالاب چغاخور نیز با مادران داغدیده ایل، سیه پوش و صاحب عزا گردیده است. بگذارید از مرد همیشه عاشق و دلسوخته ایل (استاد آبهمن علاالدین؛ مسعود بختیاری)، در آستانه ششمین سالگرد رحلتش ابیاتی را در همنوائی با خانواده های داغدار و به ویژه مادرانشان در«گاگریوی» دردناک رقت بار، وام بگیریم: 

مو که از پاکی دلم چی آسمونه
ندونم سیچه چینو وام سرگرونه
درد زمونه تهنا وا درد زمونه
سر به صحرا بنم از بی همزوونی سخته تهنا مندنم
درد زمونه تهنا وا درد زمونه 

و اما هجران و مهجوری از این دست دیرگاهی پیشتر نیز در دیار چهارمحال و بختیاری در زمهریر و سرمایدی ماه ۱۳۸۳ در مرغزار روستای سفیلان در بخش خانمیزای شهرستان لردگان و در دبستان آن روستای آرام گرفته در دامنه «دولاب» و «سبزکوه» نیز اتفاق افتاده است. هجران ۱۳ دانش آموز دختر و پسر دوست داشتنی خانمیرزائی و معلم نازنین و فداکار آنان (شادروان یزدان خسروی)، نیز در حادثه آتش سوزی ناشی از سهل انگاری و کمبود امکاناتی که نواحی محروم کشور از همیشه تا همواره بدان محکومند، قربانی گردیدند و گوئیا این دست حوادث در جنوبغرب کشور و خاصه در استان چهارمحال و بختیاری مکرر و همیشگی است. 

در پایان ضایعه اسفبار و مصیبت تالم بار هجران ناگهانی این عزیزان را به مردم شریف و غیور استان چهارمحال و بختیاری، به ویژه مردم فهیم شهرستان بروجن و بالاخص خانواده های معزای آنان تسلیت و تعزیت عرض نموده و از درگاه خداوند بزرگ، شادی روح ابدی روح آنان و شکیبائی خانواده های آنان را خواستاریم. امید آن داریم که با اندیشیدن تدابیر لازم و توجهات و تمهیدات کارشناسانه و برنامه ریزی های مدون از سوی مسولین محترم، با ارائه راهبردهائی موثر در رفع مشکلات زیرساختی و ساختاری توسعه در این نواحی، دیگر بار شاهد و ناظر وقوع و بروز حوادثی از این دست در میهن اسلامی و استان چهار محال و بختیاری نباشیم. 

پی نوشتها:
* دانشجوی دوره دکتری جغرافیا و برنامه ریزی دانشگاه شهید بهشتی تهران- مدرس دانشگاه- عضو کارگروه آمایش و توسعه پایدار استانداری تهران
** کارشناس ارشد مهندسی کامپیوتر- مدیر هنرستان فن آوران روستای جوانمردی، بخش خانمیرزا، شهرستان لردگان-مدرس دانشگاه های شهرستان بروجن و لردگان
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
ذبیح الله محمدی بردبری
سلام: بسیار زیبا و عالی بود. آجرک الله
feedback
ر.ج
سلام
من از خانوادهای داغدیده هستم
خیلی خوب بود
ای کاش از بی مهری مسئولین هم می گفتی
feedback
مرتضی محمدی بردبری
انا لله و انا الیه راجعون
مهندس رسول عزیزم
من دلنوشته شما را زمانی خواندم که شما چند روز پیش به همراه پدر بزرگوارتان و چند نفر از فرهنگیان فرهیخته خانمیرزا در سانحه تصادف به سوی پروردگار خویش هجرت کردید.
انجایی که فراق دانش آموزان عزیز بروجنی را با درد و اه بیان کردید و انجایی که روز روز زندگی خود را محاسبه و از خدا طلب کمک کردید.
عزیزم چه غریبانه حرف از تصادف دوستتان زدید و گفتید شاید منم روزی دچار تصادف شوم ولی تو هم غریبانه پر کشیدی و به ملاقات خدای خویش رفتی.
از خدا برای شما و دیگر درگذشتگان این حادثه که همه را متاثر کرد طلب رحمت و غفران دارم
کاش می شد در تاریخ عمر به عقب برگشت شاید...
feedback
رضوان شامرادی
رسول عزیز
دلمان را برای شب دامادیت انجمن ارا کرده بودیم اما افسوس و صد افسوس که شاهد عروج ناگهانی ات بودیم. با انکه خود چنین روزی را پیش بینی کرده بودی
قربون دل بزرگت که اماده رفتن بود. بخدا ما باید از دانشمند زاهدی مثل تو درس بگیریم. خوشا به حالت که چنین اگاهانه رفتی. روحت با روح علی اکبر حسین ع مشهور باد.
feedback
Germany
بدون نام
داغ تو منده به دل رهدی ز دورون کی اگو داغ تو اره از دل ایل بیرون .
خدا رحمتت کند ای فرشته آسمانی
feedback
رضا
خدا رحمت كند شما عزيز دلسوز
feedback
علی اصغر بهرامیان
به نام خداوند ازلی
خدا صبرتان دهد. ما را هم در این غم جانکاه شریک بدانید.
از طرف هیئت حضرت علی اصغر (ع) سمیرم محله دلگر
feedback
United States
محمد رضا صالحی
جیله بندون حجله ی رسول بستن واویلا نووده تازه دوما نومید نشستن واویلا ؛ بپاشین نقل نبات حنا کنین او خدا نووده تازه دوما نووده رسول طلا نومید نشستن ای خدا ؛ دوویل دسمال بدست دورم ببازین واویلا جیله ای زه پر گل بسیم بسازین واویلا ؛
پس از مرگ مهندس رسول خیلی ناراحت شدم. خدایشان بیامرزد
feedback
سجاد اسدی گندمانی
همکار عزیزم، رسول جان
چه غریبانه در عین ناباوری آنچه که در مورد خودت پیشبینی کرده بودی به واقعیت پیوست! رفتنت جامعه ی فرهنگیان استان را سراسر اندوه و ماتم کرد. امیدوارم روح بزرگت با سیدالشهداء محشور شود. بیشک به خاطر پاکی و معصومیتت اکنون نزد پروردگار در بهشت برین در جایگاهی که لیاقتش را داشته ای به سر میبری.
feedback
United States
فاطمه ع
کاش نمی رفتی رسول عزیز
feedback
امير-اك. خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي
زندگي كردن ما مردن تدريجي بود آن چه جان كند تنمون عمر حسابش كرديم.
يك روز ماه هم مي آييم.
روحت شاد يادت گرامي
طراحی سايت جديد ايبنانيوز چگونه است؟
بهتر شده
فرق چندانی نکرده
بدتر شده

سردیس طلایی سردار اسعد از رهبران جنبش مشروطه روانه بازار شد

سردیس طلایی سردار اسعد از رهبران جنبش مشروطه روانه بازار شد

جاده ی جهل، شیر سنگی های لُشتر را از پای در آورد

جاده ی جهل، شیر سنگی های لُشتر را از پای در آورد