ایبنا|آژانس خبری بختياری 27 خرداد 1393 ساعت 11:44 http://www.ibnanews.com/fa/note/8327/ریشه-های-اساطیری-گئو-گئوگ-ری-بختیاری -------------------------------------------------- فراخوان بررسی آئین گوگری در بختیاری به مناسبت مبعث؛ 08 عنوان : ریشه های اساطیری گئو و گئوگَری در بختیاری -------------------------------------------------- متن : ایبنانیوز / سرویس اجتماعی / یادداشت / حسین حسن زاده رهدار * زمانی که انسان نبود و حتی واژه نبود گاو بود و رسم گـئـو گری بود چطورش را از پستان مادرت بپرس! بهمن کیهان بختیار(۱) نخستین بار در اوستا، نخستین اثر مکتوب جهان، واژه ی گئو دیده شده است که ناز نامی مقدس بر نیرویی است که بتواند در رفع مشکلات انسان ها، پهلوانی و گئو گری کند. از این روی وقتی که یک گاو هَمتَن با نیروی یک پهلوان ِ همیار (هیار) در زندگی کشاورزی و شباکاره ای (ورزا) که همان ورزنده ی هیار باشد، خود گئو می شود. در اوستا به این نیرو که نماینده ی انسان است و سود دهی کارسازی را دارا ست، فراوان بر می خوریم. گاو نه تنها مهمترین نماد مشترک در ادبیات مذهبی هند و ایرانی به شمار می آید، بلکه آن را سمبل و نماد دنیا و انسان معرفی کرده اند؛ در تاریخی نزدیک به چهار هزار سال پیش در زیر آسمان نیلگون سرزمینی که سپس ایران خوانده شد، رویداد شگفتی روی داد. گاوی می غُرد. آیا براستی این گاوی از گاوها - "گئویل" - بود که در چند هزار سال پیش در سرزمین ما غریدن گرفت. این گاو نبود که از گزند و زخمی که بدو رسیده بود غرید، بلکه این انسان بود که خروشید تا خود را معرفی کند.(۲) با توجه به آنچه در کتاب اوستا آمده است کاربُرد این واژه توسط حضرت فردوسی در شهنامه به عنوان پیشوندی بر نام پهلوانان به کرات به چشم می خورد. "گَو"، گونه ای از بیان گاو و نیروی پهلوانی کارآمد است: تو پور ِ گو ِ پیلتن رستمی ز دستان سامی و از نیرمی آیین غالب سرین (دوران) کیانیان (هخامنشیان)، میترائیسم بوده است. تا آنجایی که گاو در کیش و آئین مهر جانداری ستوده و نمادی از سود دهی و بهره وری و نمادی از شکوه و نیروی سازندگی در کار کشاورزی و حمل بار بوده است. بیشتر نامهای دوران هخامنشی که فرزانه ی توس در شهنامه از آنان به نام کیانیان یاد کرده است، با پیشوند گاو آذین بندی شده اند. آنچه در این دوران بیشتر نمادینه است "درفش کاویانی" است که از پوست گاو درست شده بود. شخصیت مقدس فریدون در شهنامه - که همان کورش تاریخی است - در کودکی با شیر گاو بزرگ شده است. گُرزها و جنگ ابزارها و حتا کشتی های نیروی دریایی کیانیان (هخامنشیان) گاوسار بوده اند. سر ستونهای تخت جمشید سرگاو و گاوسارند و به کار گیری نماد "گاو" در معماری این بنای تاریخی بیش از هر مکان تاریخی در فلات ایران جلوه گر است. اگر گامی به پسین تر از تاریخ کیانیان برداریم و نظر به سرزمین بختیاری بیافکنم با تاریخ تمدن ساز ایلام در این سرزمین روبرو می شویم؛ در سرین تمدن ایلامی، مجسمه های گاوهای بالداری بر بالای پلکان های کاخها و عمارتهای ایلامی انشان وجود داشته است؛ همان نماد هیاری و همیاری و گئوگری با بال هایی پروازگر، مقدس و آسمانی. در سنگ نوشته های آشور بنی پال در سوریه آمده است که پس از حمله به ایلام، این مجسمه ها را سپاهیان من (آشو) پس از شکستن، به قعر دره ها فرستادند. نام "کی کاووس" - که همان خشایارشا تاریخی است به معنای آن گاو نر (گاو اوست) می باشد. همچنین مجسمه های بزرگ گاوهای نر در تخت جمشید، به فرمان کاووس (خشایارشا) ساخته شده است. پدر این خشایارشا تاریخی - که همان کاووس شاهنامه است - در تاریخ، داریوش کبیر خوانده شده و در شاهنامه "کی قباد" است. واژه ی قباد دگرگون شده ی گئو پاد (گاو پاد) است یعنی دارنده و نگهبان گاو. و "کی" یا "کا و آ" پیش نام های مردان هستند که امروزه نیز در بختیاری به کار می روند. پس در نام داریوش کبیر نیز "کی" - که همان گاو به معنی بزرگ و با شکوه است به کار می رفته است. از پهلوانان دوران کیانی (هخامنشی) کسانی هستند با پیشوند "گئو" چون "گئودرز". گودرز یعنی گاو دوش و نام پسر این گودرز "گیو" است که همان دگرگون شده ی "گئو" است. "گیو" تلفظ دیگر نام گاو است و در خراسان جنوبی هنوز به گاو با کسره ی "گ" گِو گفته می شود که مخفف همان گیو است.(۳) به تازگی "بنیاد پژوهش پارسه"، شجره نامه ای از خانواده های کیانی (هخامنشی) را در دسترس قرار داده که می توان واژه ی "گئو" را در نام چندین شخصیت از بزرگان این خانواده دید. گئو لُس (گالوس): از فرزندان چیش پیش، حدود ۴۰ - ۶۷۵ قبل از میلاد گئو بَروَ: فرماندار پاسارگاد در زمان هجوم اسکندر گئو بَروَ: نام یکی از فرمانداران نیروی دریایی در زمان اردشیر دوم هخامنشی رود گئو نه (رود گئو نا): از اعقاب خشایارشا همچنین در متون تاریخی به نام "گئوش" بر می خوریم که پدر فرئورتوس بود و در فروردین یشت نیز آمده است. اگر به بخش های دیگر "اوستا" بنگریم، در گاتها، اصلی ترین بخش اوستا، که همان زلال خوانی های اوستاست در سرودهایی که از زبان زرتشت جاری شده به واژه ی "گئوش تِشن" بر می خوریم. گات همان "گُت" یا "گُد" و گئد و یا گُهد بختیاری است که با گفت و گفتن متفاوت است. (همچنانکه بار معنایی گئو در بختیاری با ککا و برار در دیگر شاخه های قوم لُر فرق می کند(۴)). وقتی که واژه "گات" به فرهنگ اسلامی وارد می آید، معنی و معرب شده ی آن جاد - یجیدو تجوید را در فرهنگ علم قرائت قرآن مشاهده می کنیم. منظور از "گئو تِشن" در گاتها، نیروی تراشیدن نیکی رسان است و "تاشیتن" در زبان پهلوی، همان تاُشیدن بختیاریها است و اندیشه ی تراشیدن نیرو یا گئوانه تراشیدن (گئو سی خوت تراشتن) هنوز در زبانزدهای بختیاری به کار می رود که ز چُو هُشک گئو اِتاشِن. و این کردار نیک گئو تاشیدن در گاتها، نام و صفت حرکتی است که ستوده شده است. "بَقر" در قرآن "بقر" به معنای شکافتن و گشودن آمده است. اما در اصطلاح عرب به معنی حیوان حلال گوشت و در قرآن از جمله ی اَنعام بهیمه به شمار می رود. از معنی شکافتن و گشودن ِ واژه ی "بقر"، می توان به قدرت این جاندار در شکافتن و گشودن زمین تعبیر کرد. بقر چنانچه با تاء همراه شود (بقرة) معنی وحدت می دهد.(۵) در قرآن در ۹ آیه ی مختلف به این واژه بر می خوریم که ۵ مورد آن مربوط به گاو بنی اسرائیل است که داستان آن در سوره ی بقره بیان شده است و یکی از عبرت آموز ترین داستان های این کتاب مقدس می باشد. مخصوصاً اگر در واژگان فرو رویم؛ به زعم برخی پژوهشگران در ترکیب الم (الف، لام، میم)، الف در زبان عبری معنی گاو می دهد. خواب پادشاه مصر و تعبیر حضرت یوسف در سوره ی یوسف - که هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر و خوشه های سبز و خوشه های خشکیده را به باروری و وفور نعمت گئوانه تعبیر می کند به طور ضمنی این معنا را می رساند که گئوگری منبع نعمت و و آسایش است و اگر گئوگری نباشد خشکسالی و بیکاری و فقر، ناهنجاری های اجتماعی را به دنبال خود می کشانند و چه بسا خورنده و نابود کننده همه خوبی های گئوگری باشند. در منطق زرتشتی (بر اساس آنچه در متن اوستا و ترجمه های متون پهلوی و همچنین متون تفسیری همچون بند هشن می خوانیم)، نخستین جانداری که خداوند آفرید گاو بود. پس از کشته شدن گاو به دست نیروهای شرور، روح این گاو منشا جانداران و جهان سودمند گردید. از همین رو است که معنی حقیقی "گئوش او روان" همان روان گاو است و گیتی یا جهان در همریشگی با این واژه می باشد. مسئله عجیب تر، نوع سخن گفتن رازآلود زرتشت با گاو است که در اوستا، وندیداد، فرگرد بیست و یکم، بند اول، سراینده می گوید: درود بر تو ای گاو پاک، درود بر تو ای گاو نیکوکار، درود بر تو که افزونی می بخشی، درود بر تو که می رویانی، درود بر تو که بهترین اشون و اشون هنوز نازاده را بهروزی می بخشی، درود بر تو. بنابراین گاو در نگاه زردشت، وجودی است که بهروزی و خوشبختی می بخشد و ستمگران و نا اشونان (ناپاکان) را نابود می کنند. پس پسندیده است که انسانهایی که این ویژگی های ستودنی را دارا هستند با پیشوند گاو و گئو نامیده شوند. در سفری که به مناطق تالش نشین کوه های تالش و عنبران تا مرز ارس که قلمروی سیطره اقوام تالشی است به قصد پژوهش در خویشاوندی زبان بختیاری با زبان تالشی داشتم - به واژه ای بنام سیا گئو لش برخوردم. وقتی که از افسانه ی سیا گئو لش جویا شدم، دریافتم که همان ایزد گئوش و گئو شورون است که نیروی نگاهبان چارپایان در این اقوام با اصالت ایرانی بوده است. بر باور تالشان، گئو نام چوپانی است که گله ی گاوهای وحشی را در اختیار دارد و نیمی انسان و نیمی حیوان است. محل اختفای او در جنگل است و در قلمرو او نباید به حیوانی آزار برسانند و یا شکار کنند. کسی که جرأت این گستاخی را داشته باشد، توسط سیا گئو لش کیفر می بیند؛ خوف و وحشت در جانش می ریزد. چه بسیار دیده شده است شکارچی شبانگاه به دنبال جانوران به قلمروی سیاگئولش پا نهاده است و به هنگام سپیده دم، پیکر جان باخته ی این صیاد را پیدا کرده اند، در حالی که از وحشت چشمانش از حدقه بیرون زده است. همچنین کسانی که جانوران را آسیب می رسانند، توسط سیاگئولش کیفر می بینند؛ بدبختی دامن گیرشان می شود و زندگیشان به تباهی کشیده می شود. به باور تاشیان، شکارچی در حد مجاز و معینی می توانست شکار کند و نباید افزون خواهی کند. اگر به تعدادی شکار دست یابد، باید دست از شکار بکشد. این رسم در میان اقوام لُر بزرگ از جمله بختیاری هم دیده شده است. همچنین اگر بخواهیم این نیم حیوان و نیم انسان را در باورهای سرزمین تالش و بختیاری مقایسه کنیم، می توان ان را شبیه افسانه ی کر زنگلو دانست. هرچند در باورهای مردم لر، نسبت حیوانی این جاندار افسانه ای بیشتر چربیده است. بنابراین گئو در واژگان بختیاری، نیرویی سود رسان، فریاد رس، پهلوان صفت و گره گشای است. آیین گئو گری در بختیاری، بر پایه ی آنچه گفته شد، سبب ساز سبقت گیری مردان و زنان در کارهای نیک است. آیین گئوگری یا آئین برادری در بختیاری، یک رسم جاودانه است و تا امروز به حیات خود ادامه داده است. در اینجا به چکیده ای از خیل نمودهای گئوگری در جامعه بختیاری اشاره می شود که خود مُشتی با نشانگی خروارها در میان مردمان بختیاری است: ۱- گئو بیشتری، بهر کمتری: یکی از بارزترین نمودهای آیین گئوگری در بختیاری، باور بَهر کمتر، گئو بیشتر است. این زبانزد تدکید می کند برخورداری از برادر بیشتر حتی اگر به بهای کاهش برخورداری از منایع باشد، نیکو است. این زبانزد، مردم طایفه های بختیاری را تشویق می کند که دیگران را در منابع ثروت خود شریک کنند. از این رو، کمتر طایفه ای را در بختیاری می بینیم که با دیگر طوایف بختیاری به اشتراک و همزیستی در منابع طبیعی نظیر مرتع و... دست نیازیده باشد. پذیرش یک طایفه و یا یک خانواده ی دیگر به عنوان همسایه یا همبهر (به قول امروزی ها؛ پناهجو) در مرز یا درون طایفه ای دیگر، نشان از پذیرش و اجرا و اعتقاد به آیین گئو گری در گذشته ی بختیاری است؛ بختیاریها حاضر می شدند حق و بهره ی ایشان (از مرتع تا بکال و نکال و سهم آب و علف) کم شود، ولی برادران جدیدی بیابند. ۲- هُم ویری: یکی از نمودهای آیین گئوگری در بختیاری، هم اندیشی در کارهای مختلف است. بی شک لامِردون یکی از خاستگاه های آیین گئوگری است؛ در لامردون که محلی مخصوص اجتماع و تشکیل جلسات است، با نشست و شور و مشورت به اتخاذ تصمیم و صدور دستور و رفع اختلاف و نیز ایجاد تفاهم همگانی می پرداختند. و نقش لامردون چنان مهم بود که در ساخت خانه و افراشتن هر بهون، ابتدا لامردون را بنا می کردند و سپس سر پناهی برای خانواده ایجاد می کردند و این اهمیت و بها دادن به "اجاق روشنی" آیین گئوگری بوده است. ۳- قُمِی کِردن: در پیشینه ی فرهنگی بختیاریها، گاه برای رفع اختلاف میان دو طایفه ی متخاصم، از یک یا چند واقعه ی ازدواج استفاده می کردند؛ با به عقد درآوردن زن و مردی از دو طرف به زن و زن خواست می پرداختند و به این ترتیب، پیوند عاطفی که در پی این ازدواج شکل می گرفت، تضمینی بر پایداری صلح بود و دوستی را بین گئویل تضمین می کرد. به این رسم، قُمی کِردن یا خیشی کردن (خویشی کردن) گفته می شود. ۴- هیاری تنانه: از جمله نمودهای آیین گئوگری در بختیاری، می توان به هیاری (همیاری) در شخم زدن، خرمن کوبی، مال کنون، لوکه بندی، چهره کردن، او گُداری، و نیز چو گئو گری (پشت هم بودن در هواخواهی از همدیگر) اشاره کرد. ۵- می نا مُل شَون: گاهی زنان بختیاری، آیین گئوگری را بازتولید می کردند و از نو بنیاد می نهادند. هنگامی که بر اثر برخی اختلافات و تهاجمات طایفه ای و یا وقوع برخی درگیری های گروهی و خانوادگی، درگیری رخ می داد، زنان با اجرای حرکت غیرت برانگیز می نا مُل شَون طرفین را به برادری فرامی خواندند؛ له این ترتیب که: زنی "می نا" - این پرچم اصالت و پاکدامنی - را از سر درآورده و به مُل شون انداخته و به جلوی مهاجمین می رفت و ترک مخاصمه را خواستار می شد. این رسم نیکو، بارها و بارها موجب پیشگیری از جنگ های خونین و پیشگیری از کینه توزی ها شده است. در موارد نادر، اگر سرکرده دو طرف متخصام به این اعلام صلح زنان توجه نکند، زن جلوتر می رود و مینایش را به گردن سرگروه مهاجمین و یا یکی از قابل ترین این گروه از مردان می اندازد. در چنین موقعیتی، گروه مهاجم با دیدن سر برهنه ی خواهر همتبار خود سر را به زیر انداخته و درنگ می کنند. به این ترتیب فرصتی فراهم می آید تا خیرخواهان دو طرف به مشورت و چاره جویی با طرف مقابل شتافته و به کمک ریش سفیدان و به گونه ای که طرفین خشنود باشند به اختلاف پایان می دادند. در اینجا، زنان منشاء از سر گیری دوباره ی گئوگری هستند. در پایان، خوب است اشاره ی کوچکی داشته باشیم به این حقیقت که هیچ چیز، همیشه مطلق نیست و به رغم وجود این آئین در بختیاری، گاه پیش آمده که کسی به آئین گئوگری پشت کند و این آئین را کوچک شمارد؛ کسی که آیین گئوگری را به هیچ انگارد، کیفر کار خود را خواهد دید. اینجاست که گاه گفته می شود بی گئو بهتر است تا گئویی داشتن که چون زیارتگاه و پیر بی منجز (بدون معجزه) باشد. چون منجز و معجزه ی پیر گئو همان کارآمدی و رفع سختی ها و آوردن بشارت صلح و صفا و کارسازی است. پس: گئو ایر سیتخواه نبی سیت بی گووی زس بهتـــــــــــره پیر بی منـــــــــجز سزاسه گرگــــــــــــــراگ وُر وَر چَره برگردان آزاد: برادر اگر نیکخواهت نباشد، همان به که بی برادر باشی. زیارتگاه پیر آنگاه که رازی در پهنه اش و توانی در بازوی بخشش اش نباشد، چراگاه خزندگان خواهد شد. یاری رسانان: قرآن مجید، سوره ی مبارکه ی بقره و یوسف دهخدا، علی اکبر. لغت نامه تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر اساطیر، چاپ پنجم، جلد ۲ پورداود، ابراهیم. گاتها کهن ترین بخش اوستا، تهران: نشر اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۸۴ ساسانفر، آبتین. گاتها سرودهای آسمانی زرتشت، تهران: انتشارات بهجت، چاپ اول، ۱۳۹۰ حسن زاده رهدار، حسین. از بختیاری تا بختیاری، تهران: نشر لاجورد، چاپ اول، ۱۳۸۴ حسن زاده رهدار، حسین. دلنوشته های کُر آقاجون، منتشر نشده پی نوشت ها: 1- کیهان بختیار، بهمن. بختیاری؛ قومیت یا آئین، منتشرنشده، ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ 2- جمشیدی، پریسا. 3- خورآسانی، مهریان. رمزگشایی اندیشه ی ایرانی 4- کیهان بختیار، بهمن. بختیاری؛ قومیت یا آئین، منتشرنشده، ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ 5- لسان العرب، ج ۴، صفحه ۷۴ * شاعر و پژوهشگر فرهنگ بختیاری مطلب مرتبط: - فراخوان غیردولتی بررسی سنت و آئین برادری (گو گری) در جامعه بختیاری