آژانس خبری بختياری - آخرين عناوين فرهنگی و هنری :: rss_full_edition http://ibnanews.com/vsnjfabezq25u.sfu.html Mon, 06 Feb 2012 07:43:49 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://ibnanews.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif آژانس خبری بختياری http://ibnanews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام آژانس خبری بختياری (ايبنانيوز) بلامانع است. Mon, 06 Feb 2012 07:43:49 GMT فرهنگی و هنری 60 قباديان: خوی مغولی ویرانی فرهنگسرا و کار زیبای میلاد میداودی http://ibnanews.com/vdcj.iemfuqehosfzu.html يادداشت / ايبنانيوز / دكتر برات قباديان*از روزی که خبر ویران کردن شبانه فرهنگسرای آبهمن در اهواز را شنیدم تا گرفتن صحت خبر، درک انجام چنین کاری بوسیله انسان یا انسان هایی فهیم و غیر مغرض برایم بسیار سنگین بود. از آنجا که مسئولیت چنین کاری به طور مستقیم بر عهده مدیران تراز اول استان خوزستان (استاندار، شهردار و...) است، منتظر بودم تا واکنش آنها به این خطای نا بخشودنی و جبران آن را ببینم. لیکن گذر زمان نشان داد که که انجام چنین کاری بدون دستور مستقیم آنها غیر ممکن بود. از این رو شاید ضرورتی هم به جبران و عذرخواهی نمی بینند! چندین بار تصمیم گرفتم به عنوان یک شخصیت دانشگاهی برای استاندار خوزستان که ظاهراً ایشان نیز دانشگاهی است، نامه نوشته و پیامدهای این عمل ننگین را یادآور شوم لیکن هر بار به دلایلی دل و دماغ این کار را نداشتم تا اینکه دیشب حرکت زیبا و به یاد ماندنی این جوان غیرتمند بختیاری یعنی" آقا میلاد میدادوودی" را به هنگام گلزنی مشاهده کردم که درسی فراموش نشدنی به همه ما داد. درود بر این جوان که حرف دل میلیونها بختیاری را به تصویر کشید. اجازه دهید تا ریشه این عمل زشت یعنی ویرانی و دفن فرهنگسرای آبهمن را در تاریخ جستجو کنیم. در کتاب تاریخ دوران راهنمایی خوانده بودم که مغول ها به ایران حمله کردند و شبانه نه تنها جمع زیادی از فرزندان ایران زمین را به خاک و خون کشیدند، بلکه بخش های مهمی از آثار تمدنی آن را نیز ویران کردند. گرچه آن ها هرگز نتوانستند مناطق بختیاری نشین را فتح کنند ولي ويراني هاي زيادي در ساير نقاط ايران بر جاي نهادند. با این کار مغول ها، چنان کینه ای در دل ایرانیان و قوم اصیل بختیاری ریشه دار شد که تا دنیا پا برجا است نه تنها نفرت از مغول ها بلکه نفرت به هر خوی و خصلت مغولی را در نسل های ایرانی و بویژه قوم رشید بختیاری زنده نگه خواهد داشت. متاسفانه گرچه امروز مغول ها در ایران نیستند لیکن ویران کردن فرهنگسرایی که بنام یکی از دوست داشتنی ترین فرزندان این قوم یعنی مرحوم بهمن علاءالدین بود، بیانگر آن است که خوی مغولی همچنان در برخی وجود دارد. اگر نگوییم که آمران و مجریان ویرانی این فرهنگسرا کینه توزانه دست به چنین کاری زده اند، بلکه باید گفت که «نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است». خوی و خصلت مغولی لذت بردن از ویرانی است. این هم هنر نیست. ساختن کاری سخت و ویرانی کاری آسان است. بختیاری ها در طول تاریخ ثابت کرده اند به توهین کنندگان به فرهنگ و تاریخشان پاسخی سازنده و آموزنده خواهند داد، و کاری که "میلاد میداوودی" کرد از اینگونه کارها بود. بدون شک تخریب و دفن فرهنگسرای آبهمن کاری ناشایست و غیر قابل پذیرش است. به عبارت دیگر، آمران و مجریان این کار، عملی تخریبی و غیر سازنده را مرتکب شدند. حال سوال این است که باید چه پاسخی به این کار منفی و غیر سازنده داده شود. توصیه اینجانب به خواهران و برادران بختیاری و علاقمندان به مرحوم علاءالدین این است که کار بسیار زیبا و ماندگار میلاد میداوودی را سر لوحه و سرمشق قرار دهند و سازنده و ماندگار عمل کنند. بهترین پاسخ این است که دست به دست هم داده و هرکسی در حد توان و بضاعتش کمک کنیم تا در بهترین نقطه شهر اهواز فرهنگسرایی غيردولتي در شان مرحوم علاءالدین بسازیم يا هر يك از ما در روستاي زادگاه خود يك مافه گه به ياد آبهمن بسازد. شاید این کار خواب رفتگان مخرب را از این خواب عمیق بیدار کرده تا این گونه با عواطف و احساسات قومی ریشه دار در این مرز و بوم بازی نکنند. آقایان دست اندرکار استان باید بدانند که بهترین کار، جبران این اشتباه تاریخی در همین امروز است که فردا بسیار دیر خواهد بود. * عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران، رئيس سابق دانشگاه دولتي شهركرد ]]> فرهنگی و هنری Sat, 04 Feb 2012 10:47:21 GMT http://ibnanews.com/vdcj.iemfuqehosfzu.html میلاد میداوودی دانش آموخته ی مکتب بهمن http://ibnanews.com/vdci.waqct1a3ybc2t.html وبسايت اينترنتي گروه آسماري در يادداشتي به قلم سامان فرجي بيرگاني و با عنوان «میلاد میداوودی دانش آموخته ی مکتب بهمن»، به تبيين زواياي مختلف حركت نمادين ميلاد ميداوودي پس از گلزني در دربي 74 پرداخت.به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز) به نقل از وبسايت گروه آسماري، متن يادداشت بدين شرح است:گوییا اسب چوبی من است که از حوالی کوچه سم می کوبد آه اگر بگذاری پای در رکابش سپید خواهم تاخت در میان اینهمه سیاه در بزرگترین رویداد سالانه ی فوتبال ایران، که به شکست ۲-۳ استقلال، در مقابل پرسپولیس ده نفره منتهی شد و در شبی که همه ی استقلالی های تا آستانه پیروزی آمده، شکست خورده و دست خالی به خانه بازگشتند، میلاد میداوودی جوان سبزه رو و درشت استخوان مسجدسلیمانی، تنها استقلالی پیروز میدان باقی ماند. میداوودی در این رویارویی، بازی درخشان و قابل قبولی از خود نشان داد، اما حتا اگر او یکی از دو گل این بازی را به ثمر نرسانده بود و در به ثمر رساندن گل دوم نیز موثر واقع نمی شد، بازهم میداوودی در کنار فوتبال آن روز خود بازی بزرگتری را رقم زد که تا سال ها نام او را حداقل در سرزمینی که از آنجا برخواسته است، جاودان خواهد کرد. همه ی ماجرا این است که میداوودی پس از به ثمر رساندن نخستین گل بازی به رسم معمول فوتبالیستها پیراهن خود را بالا زد تا با نشان دادن عباراتی که بر جامه ی دوم خود نوشته شده بود، گل خود را به "آنهایی که بیش از همه دوستشان داشت"، تقدیم کند. روی پیراهن میداوودی نوشته بود: « m.i.s / بیاد مسعود بختياري / كوگ تاراز». چرا مسعود بختیاری و چرا کوگ تاراز؟ «مسعود بختیاری» نام استعاری معلمی ساده بود که سال ها در مدارس شهر اهواز به تدریس اشتغال داشت، و در ۱۳۸۵ درگذشت. «مسعود بختیاری» یا همان «بهمن علائدین» همزمان یک خواننده ی محلی بود که خواندن آهنگهایی را به فارسی و لری در کارنامه ی خود داشت اما بیشتر شهرت و محبوبیت این معلم محجوب به دلیل آهنگ های فولکلور او به گویش لری بختیاری است. بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در زمان حیات خود شخصیت شناخته شده ای بود، اما هیچکس تا پیش از مرگ او برآورد دقیقی از محبوبیت و مقبولیت او نداشت. انعکاس بی سابقه ای که خبر مرگ بهمن علائدین در جنوب غرب ایران داشت و خیلی زود به سراسر کشور و خارج از کشور در قالب ده ها بزرگداشت و مجلس سوگواری تسری یافت، نشان داد که علائدین فراتر از یک خواننده ی خوش صدا، شخصیتی راهبردی و رهبری بی عنوان بود که اصرار و توصیه او بر خودباوری و پای فشاری بر ریشه های اصیل فرهنگی، طرفداران فراوانی یافته است. علائدین در طول زندگی خود هرگز در ورطه های پر جذبه ی اقتصاد و سیاست گام ننهاد. تدریس ادبیات فارسی، دنیای موسیقی و تجربه شخصی او از عشق، تنها وادی هایی بود که در آنها به سر برد و سرانجام در حالیکه بسیاری از کارهای او در نوبت اخذ مجوز و در مسیر حرکت لاک پشتی و بوروکراسی اداره ی ارشاد باقی مانده بود، در ۶۰ سالگی و خیلی پیش از آنچه احتمال داده می شد، دنیای فانی را بدرود و در کرج - هزاران کیلومتر دورتر از زادگاه خود - به خاک سپرده شد. تأثر شدید جامعه از مرگ بهمن علائدین نشان داد که مخاطب آوازهای او، تنها محدود به عشایر کوچرو بختیاری نیست، بلکه دایره ی وسیعی از نوع انسان را با هر گویش و نگرشی در بر می گیرد. جهانی که بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در آهنگهای خود به تصویر می کشد، یادآور یک جامعه ی کوچ نشین، همراه با مولفه ها و عناصر فرهنگی ریز و درشت متعلق به آن است. اقبال عمومی مردم به داستان های فولکلور، آداب زندگی عشایری، عاشقانه ها و حماسه های قومی و نوستالوژی های دیگری که بهمن، در آهنگهای خود از آنها سخن به میان آورده بود، تضادی واقعی با جامعه و زندگی شهری داشت، اما با این حال مخاطبان اصلی پیام بهمن همان شهرنشینان منکوب شده ی امروز و عشایر آزاد دیروز بودنذ. مسعود بختیاری در یک نگاه فراتر، در کارهای هنری خود، همه ی ابعاد مدرنیسم توتالیتر قرن بیستم را به چالش کشید. ابتکار او در جلا بخشیدن دوباره به عناصر فرهنگ بومی و به اوج رساندن موسیقی محلی بختیاری، راه و نگرشی نو را در پیش روی شهرنشینان سرخورده از مدرنیسم و دور شده از ریشه های انسانی خود متذکر می شد. تدبیر علائدین در تئوری پاسداشت و بازسازی هویت بومی که اصلی ترین آموزه ی «مکتب بهمن» و درونمایه ی اصلی آوازهای او بود، توانست در دوره ای کوتاه بی آنکه به تعالی علمی وابستگان فرهنگی خود لطمه ای وارد کند، تأمل عمومی را در "به يکباره غلطیدن در ورطه ی ظواهر مدرنیسم" خواستار و متذکر شود. اما علی رغم همه ی شهرت و محبوبیت این خواننده ی مردمی، متولیان فرهنگی استان استقبالی از هنر ارزشمند او نداشتند و دوستداران بهمن علائدین، در زمان حیات او هیچگاه صدای خواننده ی محبوب خود را از رسانه ملی نشنیدند. صدای شگفت انگیز مسعود بختیاری قرین بی مهری و بی توجهی کسانی شد که وظیفه داشتند سالانه میلیاردها ریال از بودجه بیت المال را با روشهای آزمایش و خطا صرف مبارزه با شبیخون فرهنگی کنند و نكردند. غافل از آنکه این معلم بی ادعا با شناخت دقیقی که از مخاطبین خود داشت توانست در مدت دو دهه با اصرار بر موسیقی و گویش بختیاری و با استفاده از همان مصالح سنتی، قالب ذهنی جدید و نگرشی بومگرا را برای مقابله با فرهنگ وارداتی غرب بکار گیرد. روش علائدین البته کاربردی ترین و مهمترین سد فرهنگی در مقابله با فرهنگ بیگانه در سراسر خطه ای بود که گویشوران آن صدای او را درک می کردند. خطه ای که ساکنان در حال له شدن در زیر دست و پای صنایع بزرگ نفت و انرژی، مدرنیسم و فرهنگ وارداتی غرب، در بیش از نیم قرن گذشته ی خود بر هیچ صدای مشترکی به اجماع نرسیده بودند. اصرار بهمن در پایستن بر داشته های بومی، از مقوله ی شعر و موسیقی فراتر رفت؛ علائدین به مثابه ی یک سردار فرهنگی گمنام ، صادقانه از مولفه های هویت و عناصر فرهنگی خود دفاع کرد. آموزه های او راهی را نشان داد که در کمتر از چند سال پس از مرگش، رنسانس فرهنگی و اجتماعی بختیاری مطالبه و تبیین شد. از این رو وقتی نمود پیروزی های این مکتب در موفقیت جوانان آن اندک اندک، آشکار شد، تحليلگران اجتماعي لقب "معمار فرهنگی" را برای بهمن علائدین در نظر گرفتند. حرکت نمادین میلاد میداوودی را نیز می بایست در ادامه ی همان مسیر جهش فرهنگی و اجتماعی دانست که راه آن را بهمن علائدین در آوازهای خود نشان می داد. حرکتی که متأثر از شوک مرگ بهمن علائدین در پنج سال گذشته در خوزستان آغاز و رفته رفته در جغرافیایی وسیعتر ادامه یافت. میداوودی با به ثمر رساندن گل پیروزی بخش استقلال از برندهای معمول همقطاران خود که اغلب در چنین مواقعی بکار می گرفتند فاصله گرفت. در یک نگاه ساده، میداوودی گل خود را در آن شب به همشهریان و مسعود بختیاری تقدیم کرد اما او در اصل با متذکر شدن نام شهر زادگاهش (m.i.s)، و عناصر فرهنگی بومی سرزمین خود همچون «کوه تاراز» و «کوگ (كبك)» پیامی تازه به پایتخت نشینانی که به تعریف و تعیین معیارهای خودخواسته عادات کرده بودند، فرستاد. پیراهن میلاد میداوودی پس از به ثمر رساندن گل استقلال و در شبی که همه ی چشم ها به جعبه ی جادویی تلوزیون دوخته شده بود، بالا رفت، تا قرائت نام مسعود بختیاری را به آنهایی که در انکار تأثیر شگرف این نام کوشیده اند، تحمیل کند و تلنگری باشد برای تیزبینانی که فهم آنها را تنها اشارتی کافی است. بهمن علائدین و شهر مسجدسلیمان این روزها بیش از هر زمان دیگری در مظان انکار و بی مهری قرار گرفته اند. میداوودی با اشاره به این دو واژه نشانی خاستگاه خود و مکتبی که پیروزی و خودباوری را در آن آموخته است، یادآور شد. تا به همه ی همشهریانش و جوانان شهرستانی دیگر این نوید را بدهد که با تکیه بر داشته ها و توان خود می توانند به پیروزی های بزرگ دست پیدا کنند. ]]> فرهنگی و هنری Sat, 04 Feb 2012 10:38:12 GMT http://ibnanews.com/vdci.waqct1a3ybc2t.html تخریب فرهنگسرای اهواز، سرآغاز یک جنبش مدنی http://ibnanews.com/vdci.5aqct1a3vbc2t.html یادداشت / محسن صیدالیدلنوشته هایی نظیر «انالم تا نگن بی دنگه دی لر؛ نامه به بهمن علاءالدین»، چون از دل برخاسته اند، لاجرم بر دل می نشینند. از یکی از تعابیر استاد علی بداغی مدد می جویم که در پی نوشتی بر دلنوشته حقیر برای کوچ، نوشتند: «قلم های فرزندان این ایل همواره ابری و بارانی باد چرا که نه از قلم های شکسته کاری بر می آید و نه از قلبهای سترون». حال باید بگویم یادداشتهایی نظیر نامه به بهمن علاءالدین، به حق و در مقام انصاف، بی اطناب و گزاف گفتند هر آنچه باید گفته می شد. امید آن دارم که به همت قدهای شلال و ذهن های پاک و سیال و نوشتن ها و گفتن ها و کارهای بی وقت و مجال فرزندان ایل جلیل مان، این کوه آتش افروخته به دست بدخواهان ایل بختیاری در تخریب فرهنگسرای بهمن علاءالدین در شهر اهواز به گلستانی پربار مبدل گردد. همانا تخریب فرهنگسرایی که مزین به نام "خسرو بی بدیل آواز و ترانه ایل؛ بهمن علاءالدین" بود، جنبشی مدنی و هویت خواهانه را شکل داد که اثراتش به گزاف اگر نگویم بیشتر از برپایی لامردون فرهنگسرا بود، کمتر نبود. همراهی، مساعدت و معاضدت جمیع هنرمندان خوزستانی و نواحی و استان های دیگر، بار دیگر اثبات کرد که جنوب زنده است تا عشق زنده است و آبهمن «مسعود بختیاری» زنده است تا ترانه هایش زنده است و تا نال و نال نی و غوغای کرنا و صلای دهل و سرنا هست و بدخواهان بدانند بختیاری زنده است و بختیاری هرجا مانده بختیاری مانده و رادمردان و شیرزنان ایل بختیاری همواره پاسداران و پرچمداران اعتلای آزادی و حریت ایران زمین و قوام بخش استقلال آن بوده اند. ]]> فرهنگی و هنری Wed, 01 Feb 2012 09:50:57 GMT http://ibnanews.com/vdci.5aqct1a3vbc2t.html انالم تا نگن بی دنگه دی لر؛ نامه به بهمن علاءالدين http://ibnanews.com/vdch.kn-t23nwqftd2.html آرميتا مرادي، ‌نويسنده و مستندساز، در دلنوشته اي نسبت به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين در ساحل بلوار ساحلي شرقي كارون در اهواز، انتقاد كرد. به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز)، متن اين يادداشت به اين شرح است: سلام بهمن!بهمن! هرچند دیری ست تو رفته ای و چاله ایلمان سرد شده، دود است هنوز که به چشم دودمانت می رود. دود کدامین هیزم تر؛ نمی دانیم. بهمن! آمُخته ی سکوتم، اکنون اما " انالم تا نگن بی دنگه دی لر " *. بهمن! آنشب "آستاره" شاهد ویرانی "مافه گه" ات بود. و "ایل بزرگی به شبی مرده بود"**. لامردون بختیاری را آوار کردند بر سر آرمان های ایلی که "هیجار" تو تنها میراث شان بود. و حالا داغ بی نشانی را تنها "ما می دانیم و کارون". لامردون بختیاری را ویران کردند؛ شاید شهر زیباتر شود. ما چه می دانیم شاید راست می گویند! شهر درخت می خواهد نه فرهنگ! شهر درخت می خواهد نه اسطوره! شاید دُندال های تو بهمن، محرم حریم کارون نبوده است. اما "خوب من! قبله عشاق همینجاست، نترس***". بگذار ویران کنند. خشت ها آوار شدنی اند، با حنجره ات چه می کنند؟ که "تنها صداست که می ماند". و صدای تو مانده است؛ پشت تمام پنجره ها. و هر روز به هیجارمان می آید. تو تنها نیستی "کوگ تاراز". حالا کارون هم به "یار یار" ات سر به صخره ها می کوبد و دست بر پیشانی که داغ این ننگ تا ابد بر پیشانی کارون خواهد ماند. پينوشت ها: *: انالم تا نگن بی دنگه دی لر / مثال دون گندم زیر دستر. حسين رهدار **: ابر سراسیمه فقط می گریست / ایل بزرگی به شبی مرده بود. علی بداغی ***: خوب من! قبله عشاق همینجاست؛ نترس. آرمان موری احمدی ]]> فرهنگی و هنری Tue, 31 Jan 2012 14:17:10 GMT http://ibnanews.com/vdch.kn-t23nwqftd2.html دو بیتی «صیدال» درباره تخریب فرهنگسرای اهواز http://ibnanews.com/vdcc.0qea2bqoila82.html این روز‌ها یک دو بیتی سروده محسن صیدالی بختیاری، نویسنده و شاعر ساکن استان چهارمحال و بختیاری (متخلص به صيدال)، بصورت پیامک توسط شهروندان برای همدیگر ارسال می‌شود. به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، متن این دو بیتی به شرح زیر است: کارون بمان با ایل تا تنها نماند بهمن بخواند تا دگر غم‌ها نماند با جاری کارون «هیاری» جاودان است بی ‌این دو هرگز ایل پابرجا نماندبه گزارش ایبنانیوز، تخریب فرهنگسرای در حال ساخت بهمن علاءالدین در جاده ساحلی شرقی کارون در اهواز، واکنش‌های اجتماعی را در پی داشته است. شهرداری اهواز و استانداری خوزستان در اظهاراتی متفاوت و‌گاه متضاد، علت دفن شبانه این فرهنگسرا را یکبار «زیباسازی و توسعه فضای سبز» و بار دیگر «حفظ حریم بستر رودخانه کارون» اعلام کرده‌اند. تفاوت اظهارات مدیران شهرداری و استانداری و تناقض نهفته در این موضع گیری‌ها، دستمایه نقد و طنز بسیاری از هنرمندان شده است. ]]> فرهنگی و هنری Sun, 29 Jan 2012 09:06:40 GMT http://ibnanews.com/vdcc.0qea2bqoila82.html دلنوشته سعيد چوبينه از تخريب فرهنگسراي اهواز http://ibnanews.com/vdch.xn-t23nw6ftd2.html سعيد چوبينه وبلاگنويس لر ، در يادداشت طنزآميز و كوتاهي با عنوان «ببخشيد من لرم !»، نسبت به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين اهواز و طرح هاي انتقال آب كارون انتقاد كرد. ببخشيد من لرم ! اجازه دهيد نه به رسم سياست با اشاره و ايما و نه به رسم نامردان از پشت و حتي نه به رسم دنياي مجازي با شخصيت مجازي، بلكه به رسم انسانيت و اخلاق، به رسم شرافت و ايمان و به رسم زاگرس نشینان و مظلوميت، كمي و تنها كمي بنالم. "بايد ميگفتم من يا بايد ميدانستي تو". برادران، خواهران، دوستان، دشمنان، موافق، مخالف، بشريت، بربريت، و يا گوش شنواي حاضر.من، رسماً : - از حضور ناخواسته ام در باكس پيامكي شما و يا همين لحن حرف زدنم توي سريالهاي رسانه ي به اصطلاح ملي، پوزش مي طلبم. - از رفتار كودك دبستاني "كهگيلويه و بويراحمد" كه سوار بر جره به مدرسه مي رود و از غول آهني انگشت خوار (جره) باكي ندارد و هر بار يك بند از انگشت خود را به جاي كرايه به رودخانه مي دهد، پوزش مي طلبم.- از رفتار نه چندان مودبانه ي تنديس اسب آريو برزن در ياسوج كه پشتش رو به خيابان آريوهاي امروزي وطن و خانه ي من است، پوزش مي طلبم. اسب است ديگر! - از اينكه تالار بهمن علاءالدين اهواز (به گفته برخي مديران)‌ سيماي كارون و اهواز را زشت و كثيف كرده بود و مسئولان شهرداري و استانداري را به زحمت انداخت كه شبانه زحمت خاك كردنش را بكشند، پوزش مي طلبم. همين بهتر كه مافه گه و مزار بهمن علاءالدين را نبينيم و يادمان نيايد "هيجار" مظلوميت خوزستان را كه سر داد. از اينكه گونه هاي جانواري زردكوه لرستان من، بي آب و علف جان ميدهند و شبانه پروژه انتقال آب "بهشت آباد" براي منطقه اي ديگر اجرا ميشود، پوزش مي طلبم. مباد آنروز كه در هم آميزد؛ شوري آبشان و تلخي عدالتشان.- من از اينكه "مافه گه" پدرانم را زير انبوهي از آبهاي سد كارون (صفر تا بي نهايت) به نظاره نشسته ام و نابودي فرهنگم بهاي توليد برق شد، پوزش مي طلبم.آري .... از قديم گفته اند: "بخشش از بزرگان است" و بايد ببخشيد لاجرم. بايد پيش از اين مي گفتم يا تو بايد پيش ميدانستي! ]]> فرهنگی و هنری Fri, 27 Jan 2012 15:58:31 GMT http://ibnanews.com/vdch.xn-t23nw6ftd2.html حاشیه نگاری نور خوزستان از کنفرانس خبری استاندار و پرسش تخریب فرهنگسرا http://ibnanews.com/vdcj.temfuqehysfzu.html روزنامه ی نور خوزستان مورخ 29/10/1390 در ستون «راوی گفت»، به حاشیه نگاری از کنفرانس خبری استاندار و پاسخ وی به پرسش خبرنگاران پیرامون تخریب فرهنگسرای بهمن علاءالدین پرداخت.به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، متن خبر روزنامه نور خوزستان بدین شرح است:«صحبت از ماجراي فرهنگسراي ارشاد هم شد كه استاندار در اين باره گفت ساحل رودخانه در شهر اهواز عليرغم اينكه بهترين موقعيت را دارد اما تا كنون به خوبي از آن بهره برداري نشده ولي تصميماتي براي جابجايي بعضي تأسيسات گرفته شده تا از اين فضا استفاده بهينه بشود. به گفته ي حجازي از جمله اين تصميمات توافق براي انتقال گمركات استان به خارج شهر است تا اين مكان به فضاي سبز تبديل شود. همچنين مقرر گرديده بيمارستان رازي به كيان شهر منتقل و مكان فعلي بيمارستان فضاي سبز شود. در مجموع هر تأسيساتي كه پيش از تعيين حريم رودخانه در سال ۸۴ ساخته شده مشكلي ندارد اما اجراي طرح هاي تأسيساتي پس از تعيين حريم امكان پذير نيست. حل مشكل فرهنگسرا را هم استاندار اينطور بيان كرد كه اين فرهنگسرا در حد فنداسيون بوده و پروژه آن پنج سال طول كشيده ضمن آنكه ارشاد اسلامي مالك زمين نيست و مجوز لازم را براي اين پروژه ندارد كه در نتيجه بودجه آن قطع شده و براي حل آن سه قطعه زمين به ارشاد پيشنهاد شد كه يكي از اين قطعات را انتخاب كرد». ]]> فرهنگی و هنری Sun, 22 Jan 2012 21:02:14 GMT http://ibnanews.com/vdcj.temfuqehysfzu.html کتاب "تاریخ ایل باستانی کرائی" منتشر شد http://ibnanews.com/vdce.w8pbjh8op9bij.html کتاب "تاریخ ایل باستانی کرائی" به قلم نورمحمد مجیدی و با مقدمه فریدون کرائی، منتشر شد.به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، کتاب "تاریخ ایل باستانی کرائی" تألیف نورمحمد مجیدی کرائی متولد ۱۳۱۱ می باشد و در سالجاری در 342 صفحه همراه با تصاویر و با قیمت 15 هزار تومان توسط انتشارات زیتون سبز تهران منتشر شده است. علاقمندان برای تهیه این اثر می توانند به انتشارات زیتون سبز به نشانی تهران، خیابان انقلاب، بین ویلا و حافظ، خیابان پور موسی، کوچه بامشاد، پلاک ۲ ، واحد اول مراجعه و یا با شماره تلفن 02188948820 تماس حاصل کنند. ]]> فرهنگی و هنری Sun, 22 Jan 2012 18:18:36 GMT http://ibnanews.com/vdce.w8pbjh8op9bij.html اگر آدم فضاییها به فرهنگسرای اهواز حمله میکردند http://ibnanews.com/vdcd.x092yt0nka26y.html ایبنانیوز / یادداشت وارده / الف . میم یادم می آید که همیشه پدر و مادر و بزرگترهایمان به ما می گفتند حواستان به اطرافیانتان باشد، مواظب خوبی ها و بدی هایتان باشید. همیشه می گفتند احترام به دیگران از اصول مردانگی ست. آنها می گفتند کسانی که عاشق اند کمتر وفا می بینند. می گفتند زندگی سخت است ولی باید سخت تر از آن باشیم. همیشه می گفتند همین اتفاقات ریز و کوچک اند که زندگی را تماشایی می کند. می گفتند در انتخاب دوستانتان احتیاط کنید زیرا با هر کسی دوست شوید شکل و فرم او را می گیرید و همیشه میگفتند حرف هایتان را در دل نگه دارید. ولی هرگز به ما نگفتند ... تا کی باید حرف هایمان را در دل نگه داریم، تا کی دیده ها را نباید ببینیم، تا کی شنیده ها را نباید بشنویم. وقتی خبر تخریب فرهنگ سرای در حال ساخت اهواز به گوشم رسید، گویا در عمق وجودم آتش فشانی فوران کرده و می خواهد تمام تنم را بسوزاند. باور نمی کردم. مگر می شود تنها فرهنگ سرای در حال ساخت که در استان مان برای اولین بار، به اسم یک هنرمند ملی (استاد بهمن علاء الدین) نامگذاری شده را تخریب کنند. اصلاً چنین چیزی برایم باورکردنی نبود. به سایت ها و روزنامه ها مراجعه کردم. آری حقیقت داشت. به محل تخریب فرهنگ سرا رفتم. بر روی پیاده رویی که انگار سال ها کسی روی آن راه نرفته و گل و لای رودخانه که از سالیان گذشته آن را پوشانده بود، نشستم و در خیالات خود، در فکر فرو رفتم. آری انگاری، دوران انسانیت به پایان رسیده و دوران سخت آدم های فضایی شروع شده است؛ آدم آهنی ها به زمین هجوم آورده و قصد کرده اند فرهنگ زمین را از بین ببرند؛ خبرش صحت داشت: شبانه به ساختمان فرهنگ سرا هجوم برده و با غول های آهنی که با خود به کره زمین آورده بودند، مکان را تخریب کرده و فرهنگ سرا را برای خودشان به فضا برده اند. طوری آمده بودند که انگاری سال ها برنامه ریزی کرده بودند. آری با برنامه ریزی آمده بودند. شبانه آمدند و فرهنگ مان را با خود بردند و رفتند و هیچ اثری بر جای نگذاشتند. هیچ کسی از آنان خبر ندارد. کجا باید به دنبال آنان رفت؟ مردم هیچ کدام نمی دانند. شاید مدیران شهر بدانند. ولی آنان هم بی خبرند و در سکوت مطلق به سر می برند. عده ای از مردم پچ پچ کنان حرف هایی می زدند. شایعات در بین عموم زیاد شده بود. عده ای می گفتند آنان آمده بودند تا به ما بگویند در حریم رودخانه نباید ساخت و ساز کرد. عده ای می گفتند آنان آمده بودند تا بگویند که ما نیاز به درخت کاری داریم نه فرهنگ سرا. عده ای می گفتند آنان آمده بودند تا فرهنگ سرا را از زمین محو کنند و مکان آن را به محل جمع آوری زباله تبدیل کنند. عده ای می گفتند آنان آمده بودند فرهنگ را ببرند زیرا در میان این جماعت، فرهنگ معنایی ندارد. گروهی می گفتند اینان بودجه نیاز داشتند و به خاطر کمبود بودجه یشان آن را به فضا ببرند تا در هزینه ها صرفه جویی شود جمعی هم گفتند آنان نمی دانستند این فرهنگ سرا از مال بیت المال ساخته شده؛ اگر می دانستند هرگز آن را به فضا نمی بردند عده ای گفتند تلویزیون و رادیوی شهرمان می داند ولی نمی گوید. میخواهد به موقعش سورپرایزمان کند. و عده ای نادان هم می گفتند فرهنگ سرا به چه دردمان می خورد؛ با پول آن می شود، به دهها هزار نفر یارانه داد. آنان هم که حرفی نمی زدند در دلشان می گفتند برایمان فرهنگ سرا را به مکان دیگری بردند و باید خودمان بگردیم و پیدایش کنیم. عده ای گفتند آنان چشم به مکان هایی دارند که در حریم رودخانه ساخته شدند و باز هم بر می گردند تا آنها را هم بکنند و ببرند و یا تخریب کنند. شهر در سکوت خاصی از نا آگاهی به سر می برد. هیچ کس اطلاعی از سفینه فضایی و فرهنگ سرا ندارد. گویی هرگز به زمین نیامده. آری فضایی ها فرهنگ سرایمان را از جا کنده و با خود به فضا بردند. زیرا آنان می گویند که نباید فرزندان مان را به فرهنگ سرا بفرستیم. آن هم فرهنگ سراهایی که کارشان اشائه فرهنگ صلح و دوستی و آموزش علم و هنر در جامعه است. در حالی که در افکار خود به سر می بردم، احساس بی حسی در پاهایم می کردم. کمی آن را جابه جا کردم تا از آن حالت خارج شوم. متوجه شدم زیر پایم شیئی براقی است. ناخودآگاه آن را برداشتم. آینه بود. دستمالی از جیبم برداشتم و آن را تمیز کردم. به آن نگاه می کردم ولی خود را در آن نمی دیدم. برایم عجیب بود. چشمانم را باز و بسته کردم ولی فایده ای نداشت. با تکان دادن آینه و گرفتن آن به سمت چهره ام، خودم را درون آن می دیدم. به دنیای دیگری رفته بودم. در آنجا پرندگانی را می دیدم که از روی شاخه درختان برخاسته و کم کم به اوج آسمان پرمی کشیدند. جوانان و نوجوانانی را می دیدم که لبخند بر لبانشان نقش می بندد. آنان در بوستانی قدم می زدند که پر از درختان، گل و گیاه های زیبا و قشنگ بود که باعث شده بود از هر زیبایی سخن به میان بیاورند و در مورد اطرافشان سخن بگویند. باغبانی را می دیدم که با مهارت ویژه ای زمین را می شکافد و بوته ها را می کارد و در زمان های معینی به آن ها آب می دهد و بر اساس نظم خاصی، برخی شاخه های درختان را می چیند. او کارهای گوناگونی می کند. آنطرف تر، بنایی را می دیدم که بر اساس نظم و قاعده سرگرم ساختن بنائی باشکوه است. مدت ها و ساعت ها به کارهای آنان خیره می شوم. تمام این کارها براساس یک طرح و برنامه حساب شده بود و متوجه شدم که تمام مشاغل و حرفه ها در هر ارگان و سازمانی براساس حساب و کتاب می باشد و تمام این ها را باید کسانی عهده دار شوند که در آن زمینه مهارت و تخصص کافی داشته باشند. با خود گفتم اگر هر کس به صرف داشتن اطلاعاتی محدود و ناکافی عهده دار این کارها شود، آشفته بازاری شکل خواهد گرفت که عاقلان از آن آزرده خواهند شد و به خودی خود به جامعه و فرهنگ جامعه آسیب می رسانند؛ آسیب هایی که چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی در بیشتر مواقع قابل جبران نیست. مدیران و روشنفکران ما باید فرهنگ را به عنوان بنیاد اجتماع و هدف والای حرکت های انسانی، نماد انسانیت بدانند. با این همه، تنها زمانی می توان گفت که فرهنگ، امری مثبت و سازنده و هدف والایی است که دارای ویژگی هایی باشد که از مهم ترین آن ها، بستر مناسب بودن برای تعالی و تکامل بشری است. در همین افکار بودم که ناگهان "آینه" از دستم سُر می خورد و می شکند؛ متوجه شدم که آن دنیا، یک دنیای خیالی بیش نبود. بغضی گلویم را گرفته بود. صدای کفش های رهگذران مرا به خود آورد. از فکر و خیالات خارج شدم. سرم را پایین انداختم و به درختچه هایی که به جای فرهنگ سرا کاشته بودند، خیره شدم. همان درختچه هایی که در شهر ما کاشته می شوند، از کاشته شدن شان فیلم می گیرند و در تلویزیون نمایش داده می شود و چند ماه بعد از بی آبی خشک می شوند! آنطرف تر، به چمن هایی نگاه کردم که به جای سبزی به زردی تبدیل شده بودند. و کمی آنسو تر، پارک هایی که شهردای توان و دانش نگهداری از آنها را ندارد و تبدیل به چراگاه حیوانات شده اند. کودکی را می بینم که به جای بازی در پارک، فقط وسایل معیوب و از کار افتاده را می بیند و بازی را فراموش می کند. آری! غم تخریب و دفن شبانه فرهنگسرا، درد کمی نیست. ولی مهم تر از آن، خطری است که فرهنگمان را تهدید می کند. فرهنگسرا به کنار، فرهنگ مان در خطر است. ما از این ناراحتیم. سرای فرهنگ کشورمان رو به ویرانی است. از یک طرف احساس خفگی می کردم. نفس کشیدن برایم سخت شده بود. احساس می کردم روحم از بدنم جدا شده است. از طرف دیگر هوای آلوده اجازه ماندن به من نمی داد. خیلی جلوی خودم را گرفتم، گریه نکنم. اما نمی شد. بی صدا اشک می ریختم. اشکی که از ته قلب و سرشار از عشق بود. چه بلایی قرار است بر سر فرهنگ مان بیاید؟ چه فاجعه ای در کمین نسل های بعدی این آب و خاک است؟ فرزندان ما چگونه بزرگ خواهند شد و چه چیزی از فرهنگ گذشته خود خواهند آموخت؟! گریه امانم نمی دهد ... ]]> فرهنگی و هنری Sun, 22 Jan 2012 17:22:29 GMT http://ibnanews.com/vdcd.x092yt0nka26y.html درخشش وبلاگ نویس ایذه ای در مسابقات کشوری http://ibnanews.com/vdcc.iqea2bqo0la82.html جوان ایذه ای مقام دوم مسابقات ملی وبلاگ نویسی کشور با موضوع نماز را کسب کرد.به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، هیأت داوران «اولین دوره مسابقات سراسری وبلاگ نویسی نماز» که توسط ستاد اقامه نماز کشور برگزار شد، از بین ۸۷۰ نفر شرکت کننده، سجاد محمودی لیرزدی از ایذه را به عنوان مقام دوم کشوری برگزید. هیات داوران مسابقات، با اهدای یک سفر زیارتی به عتبات عالیات کربلاء و نجف، تندیس و لوح تقدیر از این وبلاگ نویس جوان خوزستانی تجلیل به عمل آوردند. پیش از این، ستاد اقامه نماز کشور، اعلام کرده بود: «در راستاي تحقق آيات قرآن پيرامون اقامه نماز و عملي نمودن پيامهاي مقام معظم رهبري به اجلاسهاي نماز و با هدف ترويج، توسعه و تعميق هرچه بيشتر فرهنگ اقامه نماز و استفاده هر چه بهتر از تكنولوژي و فضاي مجازي مسابقه سراسري وبلاگ نويسي نماز را برگزار مي‌نمايد». سید محمد عبداللهی معاون فرهنگی، پژوهشی و آموزشی ستاد اقامه نماز کشور نیز هدف از برگزاری "مسابقه ملی وبلاگ نویسی نماز" را «ترویج، توسعه و تعمیق هر چه بیشتر فرهنگ اقامه نماز و استفاده هر چه بهتر از تکنولوژی و فضای مجازی» عنوان کرده بود. ]]> فرهنگی و هنری Sun, 22 Jan 2012 16:34:27 GMT http://ibnanews.com/vdcc.iqea2bqo0la82.html