آژانس خبری بختياری - آخرين عناوين ایران و جهان :: rss_full_edition http://ibnanews.com/vsna.6hnk9gc4o5k14.html Tue, 31 Jan 2012 05:14:47 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://ibnanews.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif آژانس خبری بختياری http://ibnanews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام آژانس خبری بختياری (ايبنانيوز) بلامانع است. Tue, 31 Jan 2012 05:14:47 GMT ایران و جهان 60 جوانفکر و پیش‌بینی ترور احمدی نژاد http://ibnanews.com/vdce.e8pbjh8oe9bij.html سایت روزنامه ایران در یادداشتی به شدت از مصاحبه اخیر باهنر انتقاد کرد و نوشت: *باهنر از جمله افرادی است که از مناسبات قدرت باخبر است، هم از موهوم بودن جریان انحرافی خبر دارد و هم از ولایتمداری احمدی نژاد و هم از خطاهای نابخشودنی هم حزبی‌های خود ولی گویا کرسی‌نشینی دو دهه‌ای وی در مجلس شورای اسلامی منجر شده به مقولات سیاسی نگاه ابزاری داشته باشد. *شخصیت‌شناسی باهنر نشان می‌دهد که ابایی از تناقض گویی در مصاحبه‌ها و سخنانش ندارد. اما به نظر می‌رسد مصاحبه اخیر باهنر یک پرده دیگر از برنامه‌های آینده جریانات مخالف دولت علیه شخص احمدی‌نژاد و دولت انقلابی و مردمی تحت مدیریتش را کنار زد. *منظور باهنر از جریان موهوم انحرافی تنها به اطرافیان رئیس‌جمهور محدود نیست بلکه طبق شواهد و قرائن قطعی مخالفان صف کشیده در برابر دولت جریان انحرافی را چیزی جدای از احمدی‌نژاد نمی‌دانند؛ از سویی خود باهنر با اشاره به سخنان طعنه‌آمیز چندماه پیش ذوالنور، همان تعبیرات را به کار برده و در پاسخ به این سؤال که «می‌خواستیم بدانیم شما لیدر جریان انحرافی را در رأس این جریان می‌دانید یا همانند برخی اصولگرایان رئیس دولت را؟» می‌گوید:‌ «فکر می‌کنم بامزه‌ترین تعبیر، حرف آقای ذوالنور است که این دو تا لاله و لادن هستند و نمی‌شود آنها را از هم جدا کرد.» *یک ماه پیش از عملیات ترور شهید دکتر شهریاری و دکتر عباسی، جان ساورز رئیس سرویس جاسوسی انگلیس (MI۶ ) از انجام عملیات‌های پنهان برای متوقف کردن برنامه‌ی هسته‌ای ایران خبر داده بود و بعد از این اظهارات شاهد انجام چند ترور پی در پی بودیم که در نهایت به ترور شهید مصطفی احمدی روشن منجر شد. بعد از این اتفاق بلافاصله نگاه‌ها به سمت ساورز و صحبت‌های قبلی آن رفت. به نظر می‌آید صحبت‌های اخیر باهنر نیز حاوی نکات خطرناک ضدامنیتی است که در صورت روی دادن مسئولیت آن بر عهده وی و محفلی است که از همان روزهای ابتدایی تشکیل دولت نهم با تمام توان به توطئه و دسیسه‌چینی علیه مردم و دولت برآمده از آن پرداخته است. ]]> ایران و جهان Tue, 31 Jan 2012 11:03:43 GMT http://ibnanews.com/vdce.e8pbjh8oe9bij.html خودسوزی دریاچه پريشان نشانه چيست http://ibnanews.com/vdcd.o092yt0nsa26y.html سرویس محیط زیست / یادداشت / محمد درويشيكشنبه هفته گذشته طبيعت ايران، يكي از نيك‌ترين فرزندان متخصص خويش را در دل خويش جا داد و پيكر پاك استاد كامبيز بهرام‌سلطاني در ميان سوگ و اندوه دوستان و علاقه‌مندانش در قطعه ۱۴ بهشت‌زهرا(س) به خاك سپرده شد؛ مردي كه براي حراست از طبيعتي كه بسيار دوستش مي‌داشت از ميانكاله تا كلاه قاضي و از دنا تا پريشان همه توانش را گذاشت تا ديگر رمقي براي ادامه زندگي در پيكرش نماند و رفت. هرگز از ياد نمي‌برم كه در همين خرداد ماه سال‌جاري، بهرام‌سلطاني در بستر خشكيده درياچه پريشان راه مي‌رفت و با اندوه فراوان برايم مي‌گفت: پريشان را كه اين‌گونه مي‌بينم، پريشان مي‌شوم درويش... و امروز او نيست تا ببيند كه پريشان آنقدر خشك شد و خشك ماند و آنقدر از بي‌تفاوتي من و تو در برابر خشكيدگي اين بزرگ‌ترين پيكره آب شيرين كشور عذاب كشيد تا سرانجام تصميم به خود‌سوزي گرفت! اصلا مگر نهنگ‌ها چرا خودكشي مي‌كنند؟ كل و بزها چه هنگام خود را از ارتفاعات به پايين پرتاب كرده و به زندگي‌شان پايان مي‌دهند؟ دلفين‌ها چرا راه دريا را گم مي‌كنند و داوطلبانه راه مرگ را مي‌پويند؟ مگر جز اين است كه ديگر راهي براي ادامه بقاي خود نمي‌يابند. پريشان هم امروز اين‌گونه شده است؛ وقتي مهم‌ترين منبع تغذيه اين درياچه، يعني دشت برم و دامنه‌هاي اطرافش با بدترين برهنگي تاريخ‌شان در طول ۵۰۰ سال گذشته روبه‌رو شده و عملا ۸۰درصد از بلوط‌هاي زيباي زاگرس براي هميشه خشك شده‌اند؛ وقتي در چنين شرايط وخيمي، مي‌بينيم كه كشت انواع و اقلام محصولات كشاورزي و باغي در زيراشكوب برم، آشكارا شتاب مي‌گيرد تا همان اندك رطوبت و غذاي موجود در خاك برم هم به يغما رود؛ معلوم است كه ديگر چشمه‌هاي پريشان نخواهند توانست پريشان را از پريشان‌حالي درآورند. به ويژه اگر بدانيم كه نزديك به يك هزار حلقه چاه غيرمجاز هم در منطقه حفر شده تا جبران گسترش بي‌رويه اراضي كشاورزي و كاهش ريزش‌هاي آسماني را بكند و به همه اينها بايد بارگذاري اشتباه و استقرار نيروگاه سيكل تركيبي كازرون را هم افزود. نيروگاهي كه اينك ظاهرا خود نيز با كمبود آب روبه‌رو شده و چاره‌اي ندارد جز آنكه او نيز خراشي ديگر بر پريشان زده و اندك آب باقيمانده در ژرفايش را بالا كشيده و به مصرف سامانه‌هاي خنك‌كننده‌اش برساند. اين درحالي است كه خبر مي‌رسد جانمايي شهرك صنعتي جديد كازرون نيز به نحوي انتخاب و اجرايي شده كه ممكن است، پساب‌ها و فاضلاب ناشي از آن، تهديدي جديدتر براي كاهش كيفي آب شرب در دشت پريشان و كازرون محسوب شوند.چنين است كه از چهارشنبه گذشته تاكنون پريشان دارد مي‌سوزد؛ همان‌گونه كه در سال گذشته دشت سلطان‌آباد شيراز هم در آتش اين خودسوزي ويرانگر سوخت و پديده‌اي را رقم زد كه بسياري از نسل امروز و ديروز وطن در موردش حتي چيزي نشنيده بودند، چه برسد به اينكه بخواهند با چشم خود آن را نظاره كنند. در حقيقت خشكي خاك در لايه‌هاي زيرين به حدي مي‌رسد كه بقاياي گياهي موجود در اين محيط‌هاي تالابي كه متاثر از گاز متان هم هستند، مستعد سوختن شده و وقتي درجه حرارت منطقه از حد معيني بگذرد، رخداد آتش‌سوزي به وقوع پيوسته و به سرعت گسترش مي‌يابد. بهره‌برداري بيش از توان از سفره‌هاي آب زيرزميني و كوبيدن بر طبل خودكفايي در كشاورزي، آن هم به هر قيمتي، حاصلش مي‌شود نشست زمين و خودسوزي خاك و وقتي كه اندوخته‌هاي آلي در اين بسترهاي زيرسطحي بسوزد، معلوم است كه ديگر نه از خاك نشان مي‌‌ماند و نه از خاك‌نشان.اصلاح الگوي مصرف، افزايش راندمان آبياري در بخش كشاورزي، كاهش نرخ ضايعات در اين بخش، تعادل دام و مرتع، ممانعت از بارگذاري مراكز صنعتي پرمصرف و معرفي گزينه‌هاي جايگزين درآمدي براي كشاورزان و دامداران و توقف طرح‌هايي چون فلاحت در فراغت، از مهم‌ترين راهكارهايي است كه سبب مي‌شود تا وابستگي معيشتي مردم به زمين كاسته شده و به اين‌ترتيب مجالي فراهم شود تا دوباره پريشان، ارژن، برم، زاگرس، ميان‌جنگل و... نفسي تازه كرده و زندگي را مجددا به زيستمندان فارس‌نشين هديه كنند.منبع: شرق ]]> ایران و جهان Tue, 31 Jan 2012 10:55:17 GMT http://ibnanews.com/vdcd.o092yt0nsa26y.html متهم اصلی حادثه دنا کیست؟ http://ibnanews.com/vdca.inik49n0w5k14.html سرویس محیط زیست / زهرا کشوری چرا «اسعد تقی‌زاده» محیطبان دنا باید اعدام شود؟ آیا واقعا «اسعد تقی‌زاده» متهم ردیف اول این ماجراست یا دست‌های فراموش شده‌ای هم در این داستان وجود دارند. برای رسیدن به متهم اصلی ماجرای قتل و قصاص در منطقه حفاظت شده دنا اول باید دیده‌های «محمد درویش» کار‌شناس محیط زیست را شنید. درویش درست چند روز بعد از مرگ شکارچی دنا به یاسوج می‌رسد. هیچ ماشین آرم‌دار محیط زیست در سطح شهر دیده نمی‌شود. هیچ یک از محیطبانان جرات پوشیدن لباس فرم محیطبانی را ندارند. سازمان حفاظت محیط زیست را جمعی از ماموران نیروی انتظامی پاسبانی می‌دهند تا از سوی آشنایان مقتول آسیبی‌به‌آن زده نشود. به غیر از «اسعد تقی‌زاده» ‌سه محیطبان‌ درگیر ‌در ‌ماجرا دستگیر و زندانی شده‌اند. سوالی که در ذهن‌بسیاری‌دیگر نقش می‌بندد این است که چطور می‌شود یک بخش دولتی در مقابل انجام وظیفه قانونی خود به این‌شکل بدون‌دفاع باقی بماند؟ آیا خانواده مقتول جزو مافیای بزرگ شکار‌در ایران هستند که در سطح شهر به دنبال ماموران یگان حفاظت محیط زیست می‌گردند؟ پاسخ این سوال به گفته کار‌شناسان سازمان حفاظت محیط زیست کشور منفی است. به گفته «سرهنگ خیلدار» فرمانده یگان حفاظت سازمان محیط زیست کشور، خانواده مقتول یکی ازخانواده‌های فرهنگی و محترم شهر هستند. پس گیر ماجرا کجاست؟ تا پاسخ آن به شناخت مجرم اصلی ماجرا و بری شدن محیطبان دنا ‌منجرشود! طبیعت ایران یکی از متنوع‌ترین طبیعت‌ها از لحاظ گونه‌های حیوانی و جانوری است. قصه مردم این سرزمین به‌ویژه سرزمین‌های زاگرس نشین که لر و بختیاری را شامل می‌شود هم پر از داستان‌های جوانان شکارگر برنو به دوش. جوانانی که همین برنو به دوشی آنان جزو افتخاراتی است که در میان لالایی مادرانه به گوششان رسیده و در میان آوازهای مادرانه بزرگ شده‌اند و روزگاری تفنگ بر دوش گرفته‌اند و به شکار رفته‌اند. تا زمانی که آژیر قرمز وضعیت گونه‌های حیوانی بلند شد هم کسی با این ماجرا مشکلی نداشت. اما آژیر ماجرا هم آنقدر بلند نشد تا به گوش همه کسانی که در اطراف مناطق حفاظت شده زندگی می‌کنند برسد. از طرف دیگر هم سازمان محیط زیست به محیطبانی اسلحه‌ای داد که نه می‌توانستند از آن استفاده کنند نه آموزشی برای استفاده از آن دیده بودند؟ سوال اینجاست اگر محیطبان احتیاجی به اسلحه ندارد چرا سازمان محیط زیست و نهادهای تصمیم گیرنده سلاح را به دست آن‌ها می‌دهند؟ اگر سلاح به دست آن‌ها می‌دهند چرا به صراحت اعلام نمی‌کنند که محیطبان جزو نیروهای مسلح است و می‌تواند از سلاح خود در صورت لزوم استفاده کند تا افکارعمومی بدانند که همانطور که نیروی انتظامی در سطح شهر مراقب و مواظب امنیت شهر است و در صورت لزوم می‌ تواند دست به اسلحه ببرد محیطبان هم نیروی نظامی حافظ محیط زیست است و در صورت لزوم می‌تواند از اسلحه استفاده کند؟ آیا زمانی که یک مامور نیروی انتظامی اسلحه به دست می‌گیرد به معنای آن است که می‌تواند به هرکس شلیک کند؟ اگر چنین معنایی ندارد پس چرا یک محیطبان نباید بتواند از اسلحه استفاده کند؟ اما اگر چنین معنایی دارد آیا زندگی انسان‌ها ارزشمند‌تر از یک گونه حیوانی نیست؟ پس چطور نیروی انتظامی می‌تواند از اسلحه خود استفاده کند؟ غیر این است که مامور نیروی انتظامی آموزش می‌بیند تا تنها در شرایط سخت دست به اسلحه ببرد بدون اینکه به مرگ متهم منجر شود. اگر قانون از محیطبانی که ۳۷ سال است جزو نیروهای مسلح محسوب می‌شود و ضابط قضایی است پشتیبانی می‌کرد آیا امروز افکارعمومی به نتیجه نمی‌رسید که همانطور که باید قوانین را در سطح شهر رعایت کند، قوانین موجود در جنگل‌ها، مناطق حفاظت شده و پارک‌های ملی رعایت کند؟ آیا آن زمان یک خانواده فرهنگی به این نتیجه نمی‌رسید که نباید فرزندشان با چهار شکارچی همراه شود وبه صید قوچ‌های منطقه حفاظت شده دنا بپردازد؟ آیا اگر نهادهای تصمیم‌گیر مامور گماشته شده خود را به عنوان یک نیروی نظامی قبول می‌کردند خود به فرهنگسازی برای جلوگیری از شکار حیوانات توسط مردمی که شکارچی نیستند اما شکارگری جزو افتخار قومی - منطقه‌ای آنهاست تبدیل نمی‌شد؟ وقتی محیط زیست برای متولیان آن مهم نیست و هر روز یک قانون طبیعت‌ستیز تدوین می‌شود یک شهر حق دارد در مقابل مرگ یک جوان برای یک قوچ و میش اعتراض کند. قوچ ومیش وحیواناتی که به راحتی کشته می‌شوند و فیلم کشتار آن‌ها دست به دست بلوتوث می‌شود. وقتی یک نیروی نظامی، از سوی نهادهای ایجاد کننده به رسمیت شناخته نمی‌شود هم موجب مرگ جوانی می‌شود که نسل اندر نسل بدون هیچ مانعی به شکار رفته‌اند و هم ریسمان گرفتاری‌اش بر گردن محیطبانی می‌پیچد که با دست‌های خالی از هکتار‌ها منطقه حفاظت شده دفاع می‌کند. بدون اینکه مته‌مان اصلی که تصمیم‌گیران و مجریان قانون هستند پاسخگو باشند.منبع: تهران امروز ]]> ایران و جهان Thu, 20 Oct 2011 07:23:12 GMT http://ibnanews.com/vdca.inik49n0w5k14.html مصرف انرژی در خانه های ایرانی http://ibnanews.com/vdci.paqct1ayzbc2t.html سرویس محیط زیست / محمد درویش چندی پیش، حسین امیری خامکانی، یکی از اعضای کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی و نماینده زرند و کوهبنان با صراحت و تاسف فاش کرد که ایرانیان امروز برابر یک میلیارد نفر از مردم جهان انرژی مصرف می‌کنند. او به این هم بسنده نکرد و اضافه کرد: هم‌اکنون هرایرانی به اندازه ۱۷ ژاپنی انرژی مصرف می‌کند. با این وجود، آنچه که این نماینده مجلس فراموش کرد تا بازگوید، آن بود که چرا اگر عیار مصرف در ایران این‌گونه بالاست، عیار کیفیت زندگی اغلب ایرانیان حتی به یک هفتم ژاپنی‌ها هم نمی‌رسد! می‌رسد؟ اندکی قبل‌تر، سودابه پاک‌نژاد، کار‌شناس و مسوول دفتر مدیریت مصرف شرکت توانیر با اعلام اینکه مصارف برق خانگی در ایران ۵/۲ برابر متوسط جهانی است، عنوان کرد: «مصرف انرژی در ساختمان‌های ایران شش برابر منازل مشابه در اروپاست. واقعیتی که سبب شده تنها ۲۴ کشور در جهان یافت شوند که بیش از ایران برق مصرف می‌کنند.» آخرین ضربه را رییس انجمن بهینه‌سازی مصرف انرژی وارد کرد! آنجا که در گفت‌وگو با «رادیو اقتصاد» گفت: «طی برآوردی که با احتساب قیمت متوسط سوخت به عمل آمده، هر واحد مسکونی در طول یک سال به طور متوسط یک تا ۵/۱ میلیون تومان هدررفت انرژی دارد که با توجه به ۱۷ میلیون واحد مسکونی موجود در کشور حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیارد دلار هدررفت انرژی در واحدهای مسکونی داریم. ایشان میزان مصرف انرژی کل کشور را ۱۰۰ میلیارد دلار ذکر کرد که از این مقدار، حدود ۳۸ میلیارد دلار به حوزه مسکن، ۳۸ میلیارد دلار به حوزه صنعت و مابقی به حوزه صنایع خودرو و امور متفرقه اختصاص دارد. یعنی بیش از نیمی از سرمایه‌ای که برای تامین انرژی در منازل هزینه می‌شود، عملا بدون استفاده به هدر می‌رود. در چنین شرایطی، کمینه انتظار از دولتمردان، برنامه‌ریزان و کلان‌نگران کشور آن است که خیلی بیشتر از دیگر مردم و دولت‌های جهان (حالا نمی‌گویم ۱۷ برابر ژاپنی‌ها) برای ارتقای راندمان مصرف انرژی در ساختمان‌ها تلاش کنند. به‌ویژه اگر بدانیم که خوشبختانه در طول یک دهه اخیر تا چه اندازه موضوع ساخت خانه‌های سبز در جهان جدی گرفته شده و هرروز گام بلندتری به سوی ساخت بناهایی برداشته می‌شود که عملا میزان پرت انرژی در آن‌ها به صفر میل می‌کند. به عنوان مثال، آنچه مهندسان و طراحان هلندی برای کره‌جنوبی در ساخت شهرک سبز و دوستدار محیط‌زیست در نظر گرفته‌اند، یکی از بارز‌ترین نمونه‌های این ایده است. این شهرک کوچک که ظرفیت اسکان بیش از ۷۰ هزار نفر را دارد تا پایان امسال قرار است که به بهره‌برداری برسد. در این شهر به‌جز استفاده از توربین‌های بادی و صفحات خورشیدی برای جذب هرچه بیشتر انرژی‌های پاک بادی و خورشیدی، از پوشش‌های سبز گیاهی به منظور تهویه هرچه بهتر هوای شهرک استفاده می‌شود. همچنین در سال ۲۰۰۷ نمایندگان مجلس عوام در انگلستان طرحی را به تصویب رساندند که به موجب آن، ساخت خانه‌هایی طی یک دهه آینده در دستور کار قرار گیرد که میزان مصرف کربن آن‌ها صفر باشد. یعنی این خانه‌ها باید به نحوی طراحی و ساخته شوند تا‌‌ همان اندازه که انرژی مصرف می‌کنند، بتوانند انرژی هم تولید کنند. خانه‌هایی که به نسبت دیگر همتایانشان، خریداران را از معافیت‌های مالیاتی بیشتری هم بهره‌مند کنند. از سوی دیگر اینک چند سال است که وزارت انرژی ایالات متحده آمریکا، مسابقاتی را با عنوان: مسابقه ده‌گانه خورشیدی آغاز کرده است؛ مسابقاتی که سبب شده به‌طور متوسط قیمت تمام شده یک خانه مسکونی سبز از ۶۰۰ هزار دلار به ۳۰۰ هزار دلار کاهش یابد و هرروز سرمایه‌گذاری و پژوهش در این بخش از رونق بیشتری بهره‌مند شود. در تحولی دیگر، اتریشی‌ها می‌کوشند تا با ترویج ساخت خانه‌های سبز موسوم به پروژه SUME، در طول ۴۰ سال آینده هزینه‌ها را تا ۸۰ درصد کاهش دهند. کلام آخر آنکه اگر قرار است بتوان هنوز رویایی برای بهره‌مندی از یک زندگی باکیفیت همراه با محیط‌زیستی سالم و بانشاط را در وطن عملی کرد، بی‌شک راه تحقق این رویا از بین آزادراهی عبور می‌کند که در دو طرفش خانه‌های سبز طراحی و ساخته شده‌اند. به امید آنکه مسوولان ذی‌ربط در وزارت‌های نیرو، مسکن و راه‌سازی، کشور و معاونت فناوری ریاست جمهور بتوانند هرچه زود‌تر با همراهی نمایندگان عضو کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی، سازوکار لازم برای تشویق ساخت چنین منازلی را در وطن فراهم آورند.منبع: روزنامه شرق ]]> ایران و جهان Tue, 11 Oct 2011 06:33:24 GMT http://ibnanews.com/vdci.paqct1ayzbc2t.html از درياچه اروميه فقط ۱۵درصد باقي مانده http://ibnanews.com/vdce.z8pbjh8fo9bij.html گزارش / روزنامه تهران‌ امروز / زهرا کشوریهنوز هم شنيده مي‌شود كه مرگ درياچه تبعات انساني و اجتماعي زيادي به دنبال خواهد داشت. اما بايد آب پاكي را روي دست همگان ريخت. آژير مرگ درياچه اروميه به صدا درآمده و تبعات انساني آن هم شروع شده است.۸۵ درصد آب درياچه اروميه خشك شده و ۱۵ درصد آن هم در نمك غرق شده‌است. از دل پرواز اروميه- به تهران كه نگاه كني درياچه را چون تشتي مي‌بيني كه آخرين قطره‌هاي آب آن در يك سو جمع شده است. اين آخرين پرده از قصه تلخ درياچه اروميه است اما مسئولان همچنان براي نجات درياچه اروميه در حال رايزني و بحث باهمديگر هستند. اين درحالي است كه زنگ خشك شدن درياچه اروميه درست ۱۰ سال پيش به‌صدا درآمد. البته آن روز در نهايت خوشبيني خشك شدن درياچه را در ۲۰ سال آينده تخمين زدند اما عمر درياچه در نهايت به يك دهه ختم شد. با اين وجود مسئولان هنوز سردرگم طرح‌هاي ناكارآمدي هستند كه قرار است بزرگ‌ترين درياچه شور كشور را نجات دهد. آنها هر روز يك طرح جديد روي ميزخود مي‌گذارند در اين ميان سه استاندار استان آذربايجان غربي، شرقي و كردستان هم شروع به سهم‌خواهي كرده‌اند. استاندارها سعي مي‌كنند تا هريك سهم كمتري را روانه درياچه اروميه كنند. وعده‌هاي وزارت نيرو هم هرروز تغيير مي‌‌كند. در حالي كه خبرهاي رسيده از سوي كارشناسان سازمان محيط زيست از موافقت وزارت نيرو خبر مي‌دهد. از سوي ديگر كارشناسان نام‌آشناي محيط‌زيست چون «محمد درويش» شك ندارند انتقال حوزه به حوزه به بحران ‌هاي ديگري منجر خواهد شد. از سوي ديگر به رغم هشدارهايي كه در ۱۰ سال گذشته داده شده زمين‌هاي كشاورزي اطراف درياچه اروميه نه‌تنها افزايش يافته است كه پشتوانه آبي كه در پشت سدها جمع شده از ديم به آبي تغيير كشت داده‌اند تا شيره جان زمين تا آخرين قطره مكيده شود و هيچ راهي براي بازگشت درياچه‌اي كه حداقل ۶۰۰ هزار سال دارد باقي نماند. راهكارهايي كه امروز روي ميزمديران مي‌رود در دولت نهم هم روي ميزبوده است. از ميان برنامه‌هاي هفت‌سال گذشته تنها باروركردن ابرها اجرايي شده كه تاثير آن توسط بسياري از دستگاه‌هاي دولتي زير سوال رفته است. البته حتي اگر باراني هم از قبل باروركردن ابرها به درياچه رسيده نتوانسته دردي از آن را درمان كند. آرتيما درياچه كه مي‌توانست علاوه بر بازارهاي داخلي سهمي هم در بازار جهاني داشته باشد به گفته«ناصر آق» كارشناس مركز مطالعات آرتيما اروميه به كلي از بين رفته و حالا بايد به دنبال راه‌حلي براي پرورش مصنوعي آن در جنوب كشور بود. از ۴۰ هزار فلامينگويي كه به گفته اسماعيل كهرم پرنده‌شناس نام‌آشنا هرساله بر پهنه درياچه اروميه به پرواز درآمدند هم خبري نيست! هرچند در برخي از روزنامه‌ها نوشته شده كه فلامينگو‌هاي اروميه به درياچه «وان» تركيه رفته‌اند اما كارشناسان حدس مي‌زنند كه بخشي از آنها به تالاب‌هاي مركزي كشور پناهنده شده باشند. از ۲۰ هزار پليكان ساكن درياچه هم خبر خوشحال كننده‌اي در دست نيست. «ناصريوسفي» مدير پارك ملي درياچه اروميه مي‌گويد: «اين پرندگان به تالاب‌هاي اقماري درياچه رفته‌اند.» اما ناصرآق كارشناس مركز مطالعات آرتيما اروميه اعتقاد دارد كه تالاب‌هاي اقماري آنقدر بزرگ نيستند كه بتوانند اين همه پرنده را در خود جا بدهد. روزگاري مي‌شد هزاران پليكان را لابه لاي تاكستان‌هاي اطراف درياچه ديد اما حالا خود تاكستان‌ها هم در حال مرگ هستند. حيات وحش ! حيات وحش ۱۲۰ جزيره درياچه اروميه در حال حاضر شرايط بدي ندارند. هرچند خشك شدن درياچه و افزايش وسعت جزاير و ايجاد زمين‌هاي باتلاقي به مرگ تعدادي از آنها منجر شده است. جزاير محل زندگي زيباچشماني چون ميش، قوچ ارمني، گوزن زرد و... هستند. حيواناني مهاجر دوست كه جان مي‌دهند تا از دل جزاير بيرون بزنند و سرزمين‌هاي ديگر را كشف كنند اما بر سر راه آنان باتلاق‌هاي نمكي وجود دارد كه به مرگ آنها دچار مي‌شود. از سوي ديگر با خشك شدن كامل درياچه از دل درياچه بيرون خواهند زد و جز‌مرگ هيچ چيزي به انتظار آنها نخواهد بود. مگر مي‌شود ۵۰۰هكتار را فنس كشي كرد؟! همه اين مسائل نشان مي‌دهد كه مرگ درياچه پايان تلخي اين زندگي شور نيست. زنگ خطر سيه چشماني كه به دليل وجود دريا نه دست شكارچي به آنها مي‌رسيد نه كسي مزاحم آنها مي‌شد و در سايه نگهباني شبانه‌روزي محيط باني كه الان جزاير را خانه خود مي‌داند زندگي آرامي را پشت‌سرگذاشته‌اند به صدا درآمده است. درحالي كه بزرگ‌ترين دشمن آنها تا پيش از مرگ درياچه در نهايت مارهاي جزيره بود اما درياچه اروميه آخرين نفس‌هاي خود را مي‌كشد و سايه شوم مرگ آنها را هم تهديد مي‌كند. روستاهاي متروك ! هنوز هم شنيده مي‌شود كه مرگ درياچه تبعات انساني و اجتماعي زيادي به دنبال خواهد داشت. اما بايد آب پاكي را روي دست همگان ريخت. آژير مرگ درياچه اروميه به صدا درآمده و تبعات انساني آن هم شروع شده است. همانطور كه جوادجهانگيرزاده مي‌گويد:«بسياري از روستاهاي منطقه متروك شده‌اند و زمين‌هاي كشاورزي بي‌مصرف.» نمونه روستاهاي متروك همان روستاي گرمخانه است كه روزگاري كوچه باغ‌هايش لبريز از هياهوي توريست‌هاي داخلي وخارجي بود. لجن‌هاي شفا‌ دهنده درياچه به خاطره‌اي نه چندان دور در ذهن اهالي اين منطقه و مسافران دور و درازش تبديل شده‌اند. مجتمع‌هايي كه به هواي پذيرايي از مسافران ساخته شدند اينك متروك شده‌اند وكم‌كم در زير گردوغبارهاي نمكي دفن مي‌شوند. آژير مرگ درياچه آخرين آژير قرمزي نيست كه اينجا به صدا درمي‌آيد. آژير بيكاري كه بلند شده است. آژير مرگ كشاورزي هم. «جواد جهانگيرزاده» نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي هم آژير افزايش اعتياد در ميان جوانان روستاهاي اطراف را به صدا در آورده است:«بيكاري به اعتياد جوانان منطقه منجر شده است.» تهران امروز از درياچه اروميه گزارش مي‌دهد هر آنچه از بزرگ‌ترين درياچه اروميه باقي مانده است فردا در گزارشي تفصيلي در «تهران‌امروز» چاپ مي‌شود. گزارشي تكان‌دهنده كه توسط خبرنگار اعزامي اين روزنامه تهيه شده است. سفري دو روزه كه كارشناسان اداره كل حفاظت محيط زيست آذربايجان‌غربي اعتقاد داشتند كمتر كسي از پس انجام آن برخواهد آمد. براي اينكه ديگر هيچ كشتي غول‌پيكري مانند گذشته نمي‌تواندكسي را از دل درياچه گذر دهد. اينجا بايد درياچه را با چكمه‌هاي بلند زير پاگذاشت و از تراكتورهاي كشاورزي براي رفتن به داخل آن كمك گرفت! ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 23:56:20 GMT http://ibnanews.com/vdce.z8pbjh8fo9bij.html مرغ وزارت نيرو در ارومیه يك پا دارد! http://ibnanews.com/vdcd.f092yt05ja26y.html گزارش / روزنامه تهران امروزوزارت نيرو متهم اصلي بحران دریاچه ارومیهوزارت نيرو و آب منطقه‌اي همچنان دوست دارند كه خشكسالي وتغييرات اقليمي متهم رديف اول خشك درياچه اروميه باشد. اما كارشناسان محيط‌زيست كشاورزي و استفاده بي‌رويه از سفره‌هاي آب زيرزميني را متهم رديف اول مي‌دانند و حكمي ۴۰ درصدي در خشك شدن درياچه را به آن نسبت مي‌دهند. براساس اطلاعات موجود هم‌اكنون ۳۶ سد روي رودخانه‌هاي تغذيه كننده درياچه اروميه ساخته شده‌ است. قرار بود كه تعداد اين سدها به ۸۰ عدد برسد كه خشك شدن درياچه اروميه روند آن را متوقف كرد. سد‌سازي كه بين ۲۵ تا ۳۰ درصد باعث خشك شدن درياچه اروميه شده است در رديف دوم قرار مي‌گيرد. البته بايد سهمي از نقش كشاورزي را هم به سد‌سازي اضافه كرد. جمع شدن آب در يك نقطه باعث شده كه كشاورزي منطقه از شكل ديم به آبي برود و شيوه كشت ديرينه منطقه را كه براساس شناخت از محيط و طبيعت اقليم وجغرافيا انتخاب شده بود برهم زده است. محمد درويش خشكسالي و تغيير اقليم را متهم رديف سوم معرفي مي‌كند تا در حقيقت ۷۰درصد عامل انساني و ۳۰درصد عامل طبيعي دست به دست هم دهند و دومين درياچه شور جهان را به محاق نابودي ببرند. متهم رديف اول از نگاه مسئولان دولتي علي ذبيحي مقام مسئول در وزارت‌نيرو ۱۵شهريور گفته بود، عامل ۹۷درصد بحران درياچه اروميه خشكسالي است. عطارزاده ديگر مقام مسئول اين وزارتخانه در همين تاريخ و در همين جلسه سهم خشكسالي را ۷۰درصد اعلام كرد. البته او در جاي ديگري گفته بود بين ۶۳ تا ۶۷درصد خشكسالي مقصر است. وزير نيرو هم در روز ۲۲تير گفته بود خشكسالي ۸۴درصد مقصر است، همين وزير قبل از اين، سهم اين عامل را ۶۷درصد ذكر كرده بود. رئيس محيط‌زيست نيز اخيرا گفته است:۶۰درصد خشكسالي مقصر است. ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 23:53:26 GMT http://ibnanews.com/vdcd.f092yt05ja26y.html چند دليل براي تبرئه خشكسالي در ارومیه http://ibnanews.com/vdcc.sqea2bqmmla82.html گزارش / روزنامه تهران امروز«محمد درويش» فعال محيط زيست و عضو هيات علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع کشور مي‌گويد: «دست کم ۱۷ دليل وجود دارد که تغييرات اقليمي سهم زيادي در خشكسالي درياچه ندارد». استحصال آب! به گفته درويش ميانگين آبي که مي‌شود از حوزه هاي آبي درياچه اروميه استحصال کرد حدود ۷ ميليارد متر مکعب است. اما از سال‌هاي۱۳۶۰ تا کنون ۳۶۰ هزار هکتار بر وسعت اراضي کشاورزي اضافه شده است. يعني وسعت اراضي کشاورزي از ۳۲۰ هزار هکتار در سال ۱۳۶۰،به ۶۸۰ هزار هکتار رسيده است و نياز آبي بخش کشاورزي در طول ۳۰ سال اخير ۶/ ۳ دهم ميليارد متر مکعب افزايش يافته است. اين در حالي است که منبع جديدي از آب در حوضه آبخيز درياچه اضافه نشده است. قدمت ۶۰۰ هزار ساله برمبناي مطالعات زمين‌شناسي، درياچه حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار سال قدمت دارد. يعني اين درياچه توانسته است موجوديت خود را با وجود تلاطم گسترده اقليمي در طول اين همه سال حفظ کند. بنابراين اگر عامل تخريب گر، از حوضه درياچه اروميه حذف شود، اين درياچه دوباره مي‌تواند به حيات سابق خود برگردد. سهم هر استان براي درياچه اروميه سازمان حفاظت محيط زيست، بر اساس مطالعات جامع و کاربردي حقابه محيط زيستي درياچه اروميه را تعيين کرده است. بر اساس طرح اين سازمان، براي اينکه درياچه اروميه در حد تراز اکولوژيک خود به حيات ادامه دهد، نياز دارد که حداقل ۱/ ۳ميليارد متر مکعب آب داشته باشد و اين ۱/ ۳ ميليارد متر مکعب را بايد سه استاني که متاثر از حوضه آبخيز درياچه اروميه هستند تامين کنند. آذربايجان غربي مي‌تواند ۶/ ۲۰۳۵ميليون مترمکعب آب از درياچه اروميه بهره‌برداري کند. همچنين اين استان بايد ۵/ ۱۸۷۰ميليون متر مکعب حقابه محيط زيستي براي درياچه اروميه پرداخت کند.استان آذربايجان‌شرقي مي‌تواند۱۰۷۹/۳ ميليون مترمکعب آب از درياچه اروميه بهره‌برداري کند. همچنين اين استان بايد ۵/ ۲۷۰ ميليون متر مکعب حقابه محيط زيستي براي درياچه اروميه پرداخت کند، ضمن اينکه استان کردستان هم مي‌تواند ۱/ ۵۸۵ ميليون مترمکعب آب از اين درياچه بهره‌برداري کند. ضمن اينکه اين استان بايد ۱/ ۹۵۹ ميليون متر مکعب براي درياچه اروميه پرداخت كند. باراندوز آبي ندارد درويش به بزرگ‌ترين عامل خشك شدن درياچه اروميه يعني سد‌سازي هم اشاره كند تا نتوان اميدواري زيادي به زنده شده درياچه با حفر دالان‌ها در زير پل ميانگذر شهيد كلانتري داشت. او آب پاكي را روي دست همگان مي‌ريزد چون حفر چاه‌هاي غير مجاز از سوي كشاورزان و سد‌سازي چنان شيره زمين را مكيده اند كه خوني در رگ زمين براي زنده كردن درياچه اروميه نمانده است. او براي اثبات حرف‌هاي خود به وضعيت رودخانه «باراندوز» يكي از ۱۳ رودخانه كه به طور دائم به درياچه اروميه مي‌ريخت اشاره مي‌كند ومي گويد:«باراندوز تنها رودخانه دائمي است كه روي آن سدساخته نشده است اما هيچ آورده اي هم براي درياچه ندارد. چون آب اين رودخانه در مسيري كه بايد طي كند تا به درياچه برسد توسط سفره‌هاي زيرزميني بلعيده مي شوند.» ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 23:51:29 GMT http://ibnanews.com/vdcc.sqea2bqmmla82.html دنا؛ شرح درگیری محیط بان و شکارچی http://ibnanews.com/vdca.6nik49n0m5k14.html یادداشت / محمد درویشدر دو روز انتهایی مردادماه ۱۳۸۷ در منطقه‌ی حفاظت شده‌ی دنا بودم و ملاقات‌هایی با مدیرکل محیط زیست استان کهکیلویه و بویراحمد (آقای بادام فیروز)، معاون محیط طبیعی استان (آقای خدارحمی) و برخی از مسئولین و محیط‌بانان محلی سازمان در منطقه‌ی شهرستان دنا (سی سخت) داشتم. متأسفانه به دلیل درگیری مسلحانه‌ی پیش آمده بین گروهی از شکارچیان متخلف و محیط بانان منطقه‌ی حفاظت شده‌ی دنا در روز ۲۶ مرداد که منجر به کشته شدن یکی از شکارچیان شده بود، منطقه دچار التهاب شدیدی بود. به ویژه آن که در طول تاریخ تأسیس منطقه‌ی حفاظت شده دنا، تاکنون هیچ تلفاتی – چه از سوی متخلفین یا محیط‌بانان – به وقوع نپیوسته بود. در صورتی که در مناطق دیگر همجوار، چون سبزکوه و تنگ صیاد تاکنون چندین مورد درگیری منجر به قتل گزارش شده است. به هر حال، به دلیل وضعیت حاد فرهنگی منطقه، اقوام شکارچی کشته شده، در برابر فرمانداری سی‌سخت اجتماع کرده و خواستار قصاص محیط بان مربوطه شده‌اند. حتا در مواردی خود اقدام به مضروب ساختن برخی از نزدیکان محیط بان و خسارت زدن به اموالش در سطح شهربرآمده‌اند. وضعیت به گونه‌ای است که تمامی اتومبیل‌های سازمان در سطح استان، آرم خود را از روی خودرو پاک کرده و کلیه‌ی پرسنل با لباس شخصی در سطح استان تردد می‌کنند! افزون بر آن، تعداد زیادی از پرسنل نیروی انتظامی مسئولیت حفاظت از ساختمان‌های مربوط به اداره کل محیط زیست استان را در سطح شهرستان دنا برعهده گرفته‌اند. از طرفی، همچنان سه نفر از محیط بانان که در درگیری حضور داشتند، در بازداشت به سر می‌برند. و این همه در حالی است که افراد وابسته به شکارچی متخلف، آزادانه درسطح شهر تردد می‌کنند، آن هم در حالی که خودشان با تیراندازی و مقاومت در برابر دستورات مأمورین حفاظت، درگیری را شروع کردند و حتا لاشه‌ی شکار (یک رأس کل) هم از آنها بدست آمده و ضمیمه‌ی پرونده شده است. به دیگر سخن، در استان کهکیلویه و بویراحمد، جنگ کاملاً مغلوبه است و این پاسداران از قانون بودند که دچار ناامنی و تهدید شده بودند و نه متعارضان به قانون! حیرت‌آورتر آنکه، نزدیکان شکارچی متخلف، حتا اجازه‌ی حضور نمایندگان سازمان را در مراسم ترحیم و عرض تسلیت به بازماندگان را ندادند! به هر حال، آنچه که در دنا اتفاق افتاده است، موضوع خوبی برای جامعه‌شناسان است تا به تحلیل علمی ماجرا با همه‌ی ظرافت‌هایش بپردازند. اما آنچه که آشکار است، مظلومیت بیش از پیش ملاحظات محیط زیستی و قوانین مرتبط با آن است؛ رخدادی که نشان می‌دهد منافع اغلب هموطنان ما در مناطق حفاظت شده تا چه اندازه با آموزه‌های محیط زیست در تضاد قرار دارد. هرچند نباید از خاطر برد که برخورد صرفاً قهرآمیز با متخلفان در مناطق حفاظت شده، هرگز نتوانسته و نخواهد توانست تا امنیتی پایدار برای زیستمندان مظلوم مناطق چهارگانه به ارمغان آورد. ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 23:31:22 GMT http://ibnanews.com/vdca.6nik49n0m5k14.html ازدواج پسران مجرد با زنان مطلقه؟! http://ibnanews.com/vdch.zn-t23nqiftd2.html بسیار دیده شده است که پسران مجرد با زنی که سابقه ازدواج دارد قصد ازدواج می‌کنند که معمولا اولین مساله‌ای که به ذهن یک پسر مجرد برای ازدواج می‌افتد، شرایط و رسومات ازدواج است. «عباس رحمتی»، دکترای روانشناسی و مشاوره در این‌باره به برنا می‌گوید: معمولا پسر مجردی که خواهان ازدواج با زن مطلقه است، مهمترین دلیل او این است که ازدواج با این شخص، بسیار ساده و راحت است و با خود چنین تعبیری می‌کند که امتیازهای زن مطلقه نسبت به دختر مجرد، به مراتب پایین‌تر است؛ در نتیجه شرایط ازدواج با او آسانتر و سهل‌تر از دختر مجرد است. انگیزه این افراد برای ازدواج با زن مطلقه صرفا شرایط اقتصادی، زیبایی و فرهنگی زن مطلقه نیست؛ بلکه برخی مواقع فقط انگیزه راحت ازدواج کردن و حتی راحت جدا شدن را دارند. پسر مجرد بیشتر به این فکر می‌کند اگر این زن یکبار از همسر قبلی خود جدا شده؛ در نتیجه از من هم به راحتی جدا می‌شود و با او مشکلی نخواهم داشت. بعضی از اختلافات بین زوجینی که بار اول با هم ازدواج می‌کنن شاید قابل حل باشد و زن و مرد به دلیل اینکه از ثبات و پایداری برخوردار هستند، سعی می‌کنند آن را رفع کنند. اما زمانیکه مردی با زن مطلقه ازدواج می‌کند؛ با خود چنین ذهنیت نادرستی دارد که اطرافیان و یا حتی خانواده زن مطلقه هیچ تسلط و یا حمایتی ندارند، پس به این اختلافات دامن می‌زند و زن هم در بیشتر مواقع چاره‌ای جز سکوت ندارد و زیر سلطه مرد باقی بماند، اما بعد از مدتی زن مطلقه احساس ناامنی و نارضایتی کرده و باعث جدایی آنها می‌شود. یکی از آفت‌هایی که در این موارد وجود دارد، این است که زن مطلقه مورد سرزنش و سرکوب از طرف مرد قرار می‌گیرد. مرد با کوچک‌ترین نقطه ضعف از زن مطلقه او را سرزنش کرده و می‌گوید: «شاید با همسر قبلی خود هم این طور رفتار کردی که تو را طلاق داده است» وبا این روش از این نقطه ضعف زن مطلقه به نفع خود، استفاده کرده و مدام سرکوفت بزند. همچنین آمار نشان می‌دهد مهمترین عاملی که در بیشتر اختلافات بین زن و شوهر دیده می شود،«دخالت‌های اطرافیان و خانواده» است. باورهای غلط اطرافیان باعث شده، زنی که یک بار در گذشته ازدواج ناموفق داشته است، ارزش او را کم جلوه می‌دهند. بنابراین ارزش کادوگرفتن، بهاء دادن، مایه گذاشتن را نداشته و لزومی برای سنگ تمام گذاشتن در مراحل زندگی او نمی‌بینند. همچنین در برخی از موارد، مردها از ازدواج با این زنان مطلقه سوء استفاده می‌کنند؛ مثلا اگر زن شاغل است، از پول و موقعیت اجتماعی او استفاده و باج گیری می‌کنند. در زندگی مشترک این افراد بارها اتفاق می‌افتد که رفتارها و خاطرات در زندگی مجدد، زن را به یاد همسر گذشته خود می‌اندازد. در این مواقع زن با خود فکر می‌کند که مانند همسر گذشته‌اش، رفتار مرد، قابل تغییر نبوده و مقاومت نشان می‌دهد؛ زیرا ذهن او آلوده شده و باعث می‌شود که همسر او مانند همسرگذشته اش رفتار کرده و عکس العمل نشان دهد. در نتیجه زندگی آنها موجب اختلال شده و منجر به جدایی می‌شود. به گزارش برنا،مواردی دیده شده که مرد مجرد به دلیل ترحم و دلسوزی با زن مطلقه ازدواج می‌کند و زمانیکه زن متوجه می‌شود مرد به علت ترحم و دلسوزی با او ازدواج کرده، روحیه‌اش خدشه‌دار و احساس خواری می‌کند. بهترین راهکار این است که قبل از ازدواج، زن مطلقه با مرد مجرد مذاکره کرده و درباره او تحقیق کند و اگر انگیزه‌ای پنهان در مرد مجرد برای ازدواج با او وجود دارد تشخیص بدهد و با استفاده از مشاوره‌های روانشناسی تصمیم نهایی خود را بگیرد. ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 10:31:21 GMT http://ibnanews.com/vdch.zn-t23nqiftd2.html ردپای فراماسونری در دولت ترکیه http://ibnanews.com/vdcg.q93rak9uqpr4a.html کشور ترکیه از دیرباز تاکنون تحت سیطره ی کامل « فراماسونری جهانی » بوده و فراماسونری حضوری قدرتمند در عرصه های سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی این کشور داشته و نشریات ماسونی بی شماری همچون «معمار سینان»، « نشریه ی ماسون ترک»، «نشریه شرق بزرگ»، «نشریه معمار سینان » و ... در آن چاپ و منتشر می گردند. به دلیل نفوذ گسترده ی فراماسونری در ترکیه و سیطره بر تمام ابعاد قدرت این کشور از یک سو، و حضور محققان پر کار و قدرتمندی همچون «هارون یحیی» در این کشور، تمام ابعاد فراماسونری در این کشور شناخته شده است. خوانندگان محترم را به صفحات ۲۴۲ تا ۳۶۷ کتاب « مبانی فراماسونری » تالیف « گروه تحقیقات علمی ترکیه (هارون یحیی) » و ترجمه شده توسط « جعفر سعیدی »، ارجاع می دهیم. با این حال خاطر نشان می شویم که سیاستمداران سال های اخیر ترکیه همچون «بولنت اجویت» عضو گروه «بیلدربرگ» بوده اند. اما عجیب این که «عبدالله گل » رییس جمهور فعلی ترکیه نیز که به عنوان اسلامگرا شناخته می‌شود، خود به احتمال زیاد، یکی از مهره های «فراماسونری جهانی» است! «عبدالله گل» عضو افتخاری گروه ماسونی « Order of the Bath » می باشد و مقام شوالیه این گروه را از «ملکه الیزابت دوم» انگلستان دریافت کرده است و این مطلبی است که در سایت ریاست جمهوری ترکیه نیز ذکر شده است: عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ». عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ». گرچه « عبدالله گل » به عنوان یک سیاستمدار اسلامگرا شناخته می شود، اما عضویت او در گروه ماسونی « Order of the Bath » مانع از اعتماد به وی می گردد. در این میان حتی اگر توجیه کنیم که عضویت در گروه ماسونی « Order of the Bath » نیز از طرف ملکه ی انگلستان به وی هدیه داده شده است، باید باز هم پرسید که اولاً چه خصوصیتی در عبدالله، وی را لایق دریافت نشان شوالیه ماسونی کرده است؟ ثانیاً « عبدالله گل » که در کشوری کاملاً ماسونی با ساختار سیاسی ماسونی رشد یافته و سال ها در احزاب آن فعالیت داشته است، چطور ممکن است از تبعات عضویت در فراماسونری بی خبر باشد و در گروه مذکور نیز مقام شوالیه داشته باشد؟! حتی اگر چشم خود را بر روی ماسونی بودن گروه « Order of the Bath » ببندیم، باز هم این سوال مطرح است که چرا و بنا بر چه خدمتی به انگلستان، « عبدالله گل » باید در زمره ی شوالیه های انگلیسی قرار بگیرد و از این حیث مشابه « سلمان رشدی » مرتد ملعون باشد؟!!! فراموش نکنیم که در انتخابات سال ۲۰۰۴ میلادی آمریکا علیرغم چالش های ظاهری، هم « جرج بوش » و هم « جان کری »، هر دو عضو گروه ماسونی « Skull & Bones » بوده اند! همچنین در انتخابات سال ۲۰۰۸ میلادی، « باراک اوباما »، « هیلاری کلینتون » و « جان مک کین » علیرغم کشمکش های ظاهری، هر سه عضو گروه ماسونی « بیلدربرگ » بودند! پیش از این خبرگزارش ها از اعطای جایزه فراماسونری به گل خبر داده بودند. بنا بر این گزارش، ملکه انگلیس از سران تشکیلات جهانی فراماسونری، در جریان اعطای جائزه 'چتم هاوس' به رئیس جمهوری ترکیه، از 'عبدالله گل' به عنوان رهبری فعال و بارز در تقویت دموکراسی و حقوق بشر تمجید کرد. چتم هاوس چیست؟ "چتم هاوس" از اصلی ترین محافل فراماسونرها به شمار می آید که هر ساله جایزه خود را توسط ملکه انگلیس، به یک مقام مشهور بین المللی که بیشترین فعالیت را در راستای اهداف این مؤسسه داشته باشد اعطا می کند. جایزه سالانه چتم هاوس به یک مقام دولتی اهدا می شود که از نظر اعضای چتم هاوس مشارکت تعیین کننده ای در بهبود روابط بین الملل در سال قبل داشته است. به برنده، جایزه ای از کریستال و لوحی امضا شده توسط «ولی نعمت» یعنی ملکه به عنوان عالی ترین مقام تشکیلات فراماسونری در جهان اعطا می شود. این مراسم از سال ۲۰۰۴ میلادی و زیرنظر پروفسور ویکتور بولمر توماس (مدیر وقت)، آغاز شد. چتم هاوس در کنار گروه های «میزگرد» که به تحریک سسیل رودس تشکیل شده بود، رشد یافت. ارتباط تنگاتنگ چتم هاوس با میلنر همواره وجود داشته و نشانه آن را می توان با نگاهی به لیست اعضا و مسؤولان آن از زمان تشکیل تاکنون مشاهده کرد. گروه میلنر و میزگرد همواره حضور مستقیم و تعیین کننده در فعالیت ها داشته است. گروه راکفلرـ مولتی میلیاردر تأثیرگذار آمریکایی- هم روابط نزدیکی با چتم هاوس داشته است و از حامیان مالی اصلی پروژه ها بوده است. به‎عنوان مثال از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۲، سالانه هشت هزار پوند برای بهبود روش های گروه های تحقیقاتی داده بود. این تنها نمونه کوچکی از کمک های مالی راکفلر به مؤسسه سلطنتی است. رودس علاوه بر این که یک فراماسونر فعال بود، یکی از توطئه گران بزرگ بود که «نظم نوین جهانی» را زیر چتر حمایت انگلیس، طرح ریزی می کرد. برای رسیدن به این هدف، وی وصیت نامه ای تهیه کرد که طبق آن ثروت عظیمش باید برای رسیدن به اهدافش هزینه شود. آخرین وصیتش موجب برقراری «کمک هزینه رودس» شد که شاگردانی را از سراسر جهان برای تحصیل در دانشگاه آکسفورد انتخاب می کند. آرزوی رودس، دنیایی اداره شده تحت لوای پرچم انگلیس بود که نتیجه زمانی است که در دانشگاه آکسفورد بود. وی سپس تحت تأثیر جان روسکین، یک دانشگاهی فراماسونر قرار گرفت. راسکین نظر چندان مساعدی درباره دموکراسی نداشت و تبلیغ می کرد که یک اقلیت نخبه باید کنترل جهان را برعهده گیرند. رودس که در تب شیدایی وی بود، گروه های اجتماعی مخفیانه ای را برای رسیدن به این اهداف تشکیل داد. در سال ۱۸۹۱ این اجتماع با یک «حلقه نخستین» که به‎جز وی شامل لردهایی به نام اشر، ملینر، روچیلد و گری می شد، شکل گرفت. این اعضا و کسانی‎که بعدا به آن‎ها پیوستند، بقیه عمر خود را فدای این فعالیت کردند. بعد از مرگ رودس، گروه مخفی رودس، گسترش یافت که پیشرفت چشمگیری داشت. این گروه در آمریکا به «تشکیلات شرقی» شهرت یافت که با گروه فراماسونی دیگری به نام «محفل جمجمه و استخوان» پیوند گسترده ای داشت. برای درک بهتر روش عملکرد «نظم نوین جهانی» که آن‎ها به‎دنبال رسیدن به آن بودند، می توان به کتاب شاهکار آنتونی ساتون به نام «تشکیلات مخفی آمریکا؛ معرفی حلقه جمجمه و استخوان» مراجعه کرد. در جلد دوم این مجموعه بسیار جالب چهار جلدی، ساتون فاش می کند که چگونه اعضای این محفل با اعمال نوشته های هگل، «جنگ و انقلاب» به‎وجود می آورند. در صحنه سیاست، راست و چپ در ظاهر با هم رقابت می کنند تا یک «سنتز» به‎وجود آورند. ساتون می گوید که نمود این دیالکتیک در حلقه های سیاست خارجی به‎شکل «مدیریت بحران» است. هنر آن‎ها این است که یک بحران ایجاد، تا آن‎جایی که لازم است آن را شعله ور‎تر کنند، ولی همواره آن را در کنترل خود داشته باشند. واضح است که هدفی که آنها از این روند نا آرامی در نظر دارند، حفظ استیلای خود در سراسر جهان است. شاید برای خوانندگان جالب باشد که بدانند که هنری استیمسون از اعضای این محفل به همراه حلقه دیگری از آن‎ها، در رشد هیتلر و نازیسم نقش به‎سزایی داشتند. هنری کیسینجر نیز که در سیاست خاورمیانه آمریکا در چهار دهه اخیر نقش بسزایی داشته و جرج بوش پدر هم از «جمجمه و استخوان» هستند که به مناسک شیطان پرستانه آن‎ها نیز عمل می کردند.منبع: تعامل نیوز ]]> ایران و جهان Sat, 08 Oct 2011 10:19:27 GMT http://ibnanews.com/vdcg.q93rak9uqpr4a.html