آژانس خبری بختياری - پربيننده ترين عناوين فرهنگی و هنری :: rss_full_edition http://ibnanews.com/vsnjfabezq25u.sfu.html Mon, 06 Feb 2012 09:23:53 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://ibnanews.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif آژانس خبری بختياری http://ibnanews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام آژانس خبری بختياری (ايبنانيوز) بلامانع است. Mon, 06 Feb 2012 09:23:53 GMT فرهنگی و هنری 60 قباديان: خوی مغولی ویرانی فرهنگسرا و کار زیبای میلاد میداودی http://ibnanews.com/vdcj.iemfuqehosfzu.html يادداشت / ايبنانيوز / دكتر برات قباديان*از روزی که خبر ویران کردن شبانه فرهنگسرای آبهمن در اهواز را شنیدم تا گرفتن صحت خبر، درک انجام چنین کاری بوسیله انسان یا انسان هایی فهیم و غیر مغرض برایم بسیار سنگین بود. از آنجا که مسئولیت چنین کاری به طور مستقیم بر عهده مدیران تراز اول استان خوزستان (استاندار، شهردار و...) است، منتظر بودم تا واکنش آنها به این خطای نا بخشودنی و جبران آن را ببینم. لیکن گذر زمان نشان داد که که انجام چنین کاری بدون دستور مستقیم آنها غیر ممکن بود. از این رو شاید ضرورتی هم به جبران و عذرخواهی نمی بینند! چندین بار تصمیم گرفتم به عنوان یک شخصیت دانشگاهی برای استاندار خوزستان که ظاهراً ایشان نیز دانشگاهی است، نامه نوشته و پیامدهای این عمل ننگین را یادآور شوم لیکن هر بار به دلایلی دل و دماغ این کار را نداشتم تا اینکه دیشب حرکت زیبا و به یاد ماندنی این جوان غیرتمند بختیاری یعنی" آقا میلاد میدادوودی" را به هنگام گلزنی مشاهده کردم که درسی فراموش نشدنی به همه ما داد. درود بر این جوان که حرف دل میلیونها بختیاری را به تصویر کشید. اجازه دهید تا ریشه این عمل زشت یعنی ویرانی و دفن فرهنگسرای آبهمن را در تاریخ جستجو کنیم. در کتاب تاریخ دوران راهنمایی خوانده بودم که مغول ها به ایران حمله کردند و شبانه نه تنها جمع زیادی از فرزندان ایران زمین را به خاک و خون کشیدند، بلکه بخش های مهمی از آثار تمدنی آن را نیز ویران کردند. گرچه آن ها هرگز نتوانستند مناطق بختیاری نشین را فتح کنند ولي ويراني هاي زيادي در ساير نقاط ايران بر جاي نهادند. با این کار مغول ها، چنان کینه ای در دل ایرانیان و قوم اصیل بختیاری ریشه دار شد که تا دنیا پا برجا است نه تنها نفرت از مغول ها بلکه نفرت به هر خوی و خصلت مغولی را در نسل های ایرانی و بویژه قوم رشید بختیاری زنده نگه خواهد داشت. متاسفانه گرچه امروز مغول ها در ایران نیستند لیکن ویران کردن فرهنگسرایی که بنام یکی از دوست داشتنی ترین فرزندان این قوم یعنی مرحوم بهمن علاءالدین بود، بیانگر آن است که خوی مغولی همچنان در برخی وجود دارد. اگر نگوییم که آمران و مجریان ویرانی این فرهنگسرا کینه توزانه دست به چنین کاری زده اند، بلکه باید گفت که «نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است». خوی و خصلت مغولی لذت بردن از ویرانی است. این هم هنر نیست. ساختن کاری سخت و ویرانی کاری آسان است. بختیاری ها در طول تاریخ ثابت کرده اند به توهین کنندگان به فرهنگ و تاریخشان پاسخی سازنده و آموزنده خواهند داد، و کاری که "میلاد میداوودی" کرد از اینگونه کارها بود. بدون شک تخریب و دفن فرهنگسرای آبهمن کاری ناشایست و غیر قابل پذیرش است. به عبارت دیگر، آمران و مجریان این کار، عملی تخریبی و غیر سازنده را مرتکب شدند. حال سوال این است که باید چه پاسخی به این کار منفی و غیر سازنده داده شود. توصیه اینجانب به خواهران و برادران بختیاری و علاقمندان به مرحوم علاءالدین این است که کار بسیار زیبا و ماندگار میلاد میداوودی را سر لوحه و سرمشق قرار دهند و سازنده و ماندگار عمل کنند. بهترین پاسخ این است که دست به دست هم داده و هرکسی در حد توان و بضاعتش کمک کنیم تا در بهترین نقطه شهر اهواز فرهنگسرایی غيردولتي در شان مرحوم علاءالدین بسازیم يا هر يك از ما در روستاي زادگاه خود يك مافه گه به ياد آبهمن بسازد. شاید این کار خواب رفتگان مخرب را از این خواب عمیق بیدار کرده تا این گونه با عواطف و احساسات قومی ریشه دار در این مرز و بوم بازی نکنند. آقایان دست اندرکار استان باید بدانند که بهترین کار، جبران این اشتباه تاریخی در همین امروز است که فردا بسیار دیر خواهد بود. * عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران، رئيس سابق دانشگاه دولتي شهركرد ]]> فرهنگی و هنری Sat, 04 Feb 2012 10:47:21 GMT http://ibnanews.com/vdcj.iemfuqehosfzu.html میلاد میداوودی دانش آموخته ی مکتب بهمن http://ibnanews.com/vdci.waqct1a3ybc2t.html وبسايت اينترنتي گروه آسماري در يادداشتي به قلم سامان فرجي بيرگاني و با عنوان «میلاد میداوودی دانش آموخته ی مکتب بهمن»، به تبيين زواياي مختلف حركت نمادين ميلاد ميداوودي پس از گلزني در دربي 74 پرداخت.به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز) به نقل از وبسايت گروه آسماري، متن يادداشت بدين شرح است:گوییا اسب چوبی من است که از حوالی کوچه سم می کوبد آه اگر بگذاری پای در رکابش سپید خواهم تاخت در میان اینهمه سیاه در بزرگترین رویداد سالانه ی فوتبال ایران، که به شکست ۲-۳ استقلال، در مقابل پرسپولیس ده نفره منتهی شد و در شبی که همه ی استقلالی های تا آستانه پیروزی آمده، شکست خورده و دست خالی به خانه بازگشتند، میلاد میداوودی جوان سبزه رو و درشت استخوان مسجدسلیمانی، تنها استقلالی پیروز میدان باقی ماند. میداوودی در این رویارویی، بازی درخشان و قابل قبولی از خود نشان داد، اما حتا اگر او یکی از دو گل این بازی را به ثمر نرسانده بود و در به ثمر رساندن گل دوم نیز موثر واقع نمی شد، بازهم میداوودی در کنار فوتبال آن روز خود بازی بزرگتری را رقم زد که تا سال ها نام او را حداقل در سرزمینی که از آنجا برخواسته است، جاودان خواهد کرد. همه ی ماجرا این است که میداوودی پس از به ثمر رساندن نخستین گل بازی به رسم معمول فوتبالیستها پیراهن خود را بالا زد تا با نشان دادن عباراتی که بر جامه ی دوم خود نوشته شده بود، گل خود را به "آنهایی که بیش از همه دوستشان داشت"، تقدیم کند. روی پیراهن میداوودی نوشته بود: « m.i.s / بیاد مسعود بختياري / كوگ تاراز». چرا مسعود بختیاری و چرا کوگ تاراز؟ «مسعود بختیاری» نام استعاری معلمی ساده بود که سال ها در مدارس شهر اهواز به تدریس اشتغال داشت، و در ۱۳۸۵ درگذشت. «مسعود بختیاری» یا همان «بهمن علائدین» همزمان یک خواننده ی محلی بود که خواندن آهنگهایی را به فارسی و لری در کارنامه ی خود داشت اما بیشتر شهرت و محبوبیت این معلم محجوب به دلیل آهنگ های فولکلور او به گویش لری بختیاری است. بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در زمان حیات خود شخصیت شناخته شده ای بود، اما هیچکس تا پیش از مرگ او برآورد دقیقی از محبوبیت و مقبولیت او نداشت. انعکاس بی سابقه ای که خبر مرگ بهمن علائدین در جنوب غرب ایران داشت و خیلی زود به سراسر کشور و خارج از کشور در قالب ده ها بزرگداشت و مجلس سوگواری تسری یافت، نشان داد که علائدین فراتر از یک خواننده ی خوش صدا، شخصیتی راهبردی و رهبری بی عنوان بود که اصرار و توصیه او بر خودباوری و پای فشاری بر ریشه های اصیل فرهنگی، طرفداران فراوانی یافته است. علائدین در طول زندگی خود هرگز در ورطه های پر جذبه ی اقتصاد و سیاست گام ننهاد. تدریس ادبیات فارسی، دنیای موسیقی و تجربه شخصی او از عشق، تنها وادی هایی بود که در آنها به سر برد و سرانجام در حالیکه بسیاری از کارهای او در نوبت اخذ مجوز و در مسیر حرکت لاک پشتی و بوروکراسی اداره ی ارشاد باقی مانده بود، در ۶۰ سالگی و خیلی پیش از آنچه احتمال داده می شد، دنیای فانی را بدرود و در کرج - هزاران کیلومتر دورتر از زادگاه خود - به خاک سپرده شد. تأثر شدید جامعه از مرگ بهمن علائدین نشان داد که مخاطب آوازهای او، تنها محدود به عشایر کوچرو بختیاری نیست، بلکه دایره ی وسیعی از نوع انسان را با هر گویش و نگرشی در بر می گیرد. جهانی که بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در آهنگهای خود به تصویر می کشد، یادآور یک جامعه ی کوچ نشین، همراه با مولفه ها و عناصر فرهنگی ریز و درشت متعلق به آن است. اقبال عمومی مردم به داستان های فولکلور، آداب زندگی عشایری، عاشقانه ها و حماسه های قومی و نوستالوژی های دیگری که بهمن، در آهنگهای خود از آنها سخن به میان آورده بود، تضادی واقعی با جامعه و زندگی شهری داشت، اما با این حال مخاطبان اصلی پیام بهمن همان شهرنشینان منکوب شده ی امروز و عشایر آزاد دیروز بودنذ. مسعود بختیاری در یک نگاه فراتر، در کارهای هنری خود، همه ی ابعاد مدرنیسم توتالیتر قرن بیستم را به چالش کشید. ابتکار او در جلا بخشیدن دوباره به عناصر فرهنگ بومی و به اوج رساندن موسیقی محلی بختیاری، راه و نگرشی نو را در پیش روی شهرنشینان سرخورده از مدرنیسم و دور شده از ریشه های انسانی خود متذکر می شد. تدبیر علائدین در تئوری پاسداشت و بازسازی هویت بومی که اصلی ترین آموزه ی «مکتب بهمن» و درونمایه ی اصلی آوازهای او بود، توانست در دوره ای کوتاه بی آنکه به تعالی علمی وابستگان فرهنگی خود لطمه ای وارد کند، تأمل عمومی را در "به يکباره غلطیدن در ورطه ی ظواهر مدرنیسم" خواستار و متذکر شود. اما علی رغم همه ی شهرت و محبوبیت این خواننده ی مردمی، متولیان فرهنگی استان استقبالی از هنر ارزشمند او نداشتند و دوستداران بهمن علائدین، در زمان حیات او هیچگاه صدای خواننده ی محبوب خود را از رسانه ملی نشنیدند. صدای شگفت انگیز مسعود بختیاری قرین بی مهری و بی توجهی کسانی شد که وظیفه داشتند سالانه میلیاردها ریال از بودجه بیت المال را با روشهای آزمایش و خطا صرف مبارزه با شبیخون فرهنگی کنند و نكردند. غافل از آنکه این معلم بی ادعا با شناخت دقیقی که از مخاطبین خود داشت توانست در مدت دو دهه با اصرار بر موسیقی و گویش بختیاری و با استفاده از همان مصالح سنتی، قالب ذهنی جدید و نگرشی بومگرا را برای مقابله با فرهنگ وارداتی غرب بکار گیرد. روش علائدین البته کاربردی ترین و مهمترین سد فرهنگی در مقابله با فرهنگ بیگانه در سراسر خطه ای بود که گویشوران آن صدای او را درک می کردند. خطه ای که ساکنان در حال له شدن در زیر دست و پای صنایع بزرگ نفت و انرژی، مدرنیسم و فرهنگ وارداتی غرب، در بیش از نیم قرن گذشته ی خود بر هیچ صدای مشترکی به اجماع نرسیده بودند. اصرار بهمن در پایستن بر داشته های بومی، از مقوله ی شعر و موسیقی فراتر رفت؛ علائدین به مثابه ی یک سردار فرهنگی گمنام ، صادقانه از مولفه های هویت و عناصر فرهنگی خود دفاع کرد. آموزه های او راهی را نشان داد که در کمتر از چند سال پس از مرگش، رنسانس فرهنگی و اجتماعی بختیاری مطالبه و تبیین شد. از این رو وقتی نمود پیروزی های این مکتب در موفقیت جوانان آن اندک اندک، آشکار شد، تحليلگران اجتماعي لقب "معمار فرهنگی" را برای بهمن علائدین در نظر گرفتند. حرکت نمادین میلاد میداوودی را نیز می بایست در ادامه ی همان مسیر جهش فرهنگی و اجتماعی دانست که راه آن را بهمن علائدین در آوازهای خود نشان می داد. حرکتی که متأثر از شوک مرگ بهمن علائدین در پنج سال گذشته در خوزستان آغاز و رفته رفته در جغرافیایی وسیعتر ادامه یافت. میداوودی با به ثمر رساندن گل پیروزی بخش استقلال از برندهای معمول همقطاران خود که اغلب در چنین مواقعی بکار می گرفتند فاصله گرفت. در یک نگاه ساده، میداوودی گل خود را در آن شب به همشهریان و مسعود بختیاری تقدیم کرد اما او در اصل با متذکر شدن نام شهر زادگاهش (m.i.s)، و عناصر فرهنگی بومی سرزمین خود همچون «کوه تاراز» و «کوگ (كبك)» پیامی تازه به پایتخت نشینانی که به تعریف و تعیین معیارهای خودخواسته عادات کرده بودند، فرستاد. پیراهن میلاد میداوودی پس از به ثمر رساندن گل استقلال و در شبی که همه ی چشم ها به جعبه ی جادویی تلوزیون دوخته شده بود، بالا رفت، تا قرائت نام مسعود بختیاری را به آنهایی که در انکار تأثیر شگرف این نام کوشیده اند، تحمیل کند و تلنگری باشد برای تیزبینانی که فهم آنها را تنها اشارتی کافی است. بهمن علائدین و شهر مسجدسلیمان این روزها بیش از هر زمان دیگری در مظان انکار و بی مهری قرار گرفته اند. میداوودی با اشاره به این دو واژه نشانی خاستگاه خود و مکتبی که پیروزی و خودباوری را در آن آموخته است، یادآور شد. تا به همه ی همشهریانش و جوانان شهرستانی دیگر این نوید را بدهد که با تکیه بر داشته ها و توان خود می توانند به پیروزی های بزرگ دست پیدا کنند. ]]> فرهنگی و هنری Sat, 04 Feb 2012 10:38:12 GMT http://ibnanews.com/vdci.waqct1a3ybc2t.html یوتاب بختیاری؛ شیرزن لر در رأس زنان تاریخ ایران http://ibnanews.com/vdca.wnmk49nuu5k14.html بهمن کیهان بختیار در وبلاگ سرود بختیاری نوشته است: سایت "زن فردا" در گزارشی به معرفی زنان و دختران خبرساز تاریخ ایران نموده است و در راُس فهرست منتشر شده در این سایت، از "یوتاب" خواهر آریوبرزن نام برده و گفته شده که در کوهساران بختیاری راه را بر اسکندر گجستک بسته و مقاومت جانانه در راه وطن کرده است. من تابحال نام "یوتاب بختیاری" را نشنیده بودم و شاید اگر یک سایت یا وبلاگ بختیاری و لری این مطلب را منتتشر می کرد، بی تفاوت از کنارش رد می شدم و شاید نیز آن را از جمله اغراق های مرسوم در فرهنگ امروزمان می دانستم. الان هم که این پست را می نویسم از صحت و سقم این مطلب باخبر نیستم ولی بسیار خوشحال می شدم اگر با قاطعیت می توانستم بنویسم: یوتاب بختیاری؛ یک شیرزن لر در رأس زنان خبرساز تاریخ ایران. اهمیت موضوع آنگاه دوچندان می شود که به یاد بیاوریم در ایران باستان (بویژه از اواخر هخامنشی به بعد که دین زردشتی دین رسمی کشور شد و به بهانه آن طبقات اجتماعی متصلب بوجود آمد و این دو عامل رفته رفته فضای شاداب ایران را افسرده ساخت تا آنجا که در دوران ساسانی به یک استبداد سیاسی فرهنگی مذهبی و اقتصادی تمام عیار منتهی شد)، زنان نقش آفرین عمدتاً محدود به زنان دربار می شدند. در ایران باستان به ویژه ایران زردشتی فقط "شاه زنان" از حقوق اجتماعی برخوردار بودند. هرچند اصطلاح "شاهزن" در فقه زردشتی ارتباط مستقیمی با دربار ندارد (و امروزه نیز شاهد استعمال این اصطلاح در فولکلور بختیاری برای اشاره به زنان باجربزه و مدیر و توانمند هستیم. مثلاْ می گویند فلونی شاه زنیه). اما به دلایل ناگفته فقط زنانی توانستند نقش آفرین باشند که با دربار پیوند خورده بودند. اکنون اگر نقش "یوتاب بختیاری" بنحو روشن تری توضیح داده شود ، عظمت کار این زن آشکار می شود که در چنین جامعه ای بدون پیوند با دربار توانسته نقشی بزرگ در دفاع از سرزمین مادری اش بختیاری و نیز در دفاع از سرزمین بزرگترش یعنی مرزهای امپراطوری هخامنشی ایفا کند. اگر دوستان وبلاگنویس اطلاعی در این باره دارند، بنویسند تا بر آگاهی مان از پیشنیه این دیار و قهرمانان گمنام آن افزوده شود. و بقول معروف اگر از این گمشده ، خبری دارند ، بگویند و خانواده ای را از نگرانی برهانند!! بعد التحریر: پس از انتشار این نوشتار، یکی از دوستان تحقیقی کرده و معتقد است: یوتاپ خواهر آریوبرزن بوده است اما نه آریوبرزن زمان هخامنشی که با اسکندر جنگید بلکه آریوبرزن اشکانی که حاکم ایالت ماد آتروپاتن یا آذربایجان بوده است و یوتاپ یا یوتاپا خواهر این شخص بوده است. (منبع: تاریخ ایران باستان، تالیف پیرنیا، جلد سوم)ضمن تشکر از ایشان که اطلاعات فوق را به ما دادند، در متن اولیه ما نیز نوشته شده بود: "از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد (دوره اشکانی) نیز یاد شده است". البته باز هم نمی توان با قاطعیت صحبت کرد. چه بسا دو یا چند شخصیت به نام وجود داشته اند. مثلاً یکی در دوره هخامنشی بوده و دیگری در دوره اشکانی. به هر حال امیدوارم این نوشتار آغازی برای تحقیق های بیشتر درباره این شخصیت بزرگ ایرانزمین باشد. و اما ؛ متن گزارش سایت "زن فردا" وابسته به سایت "فردا نیوز": زنان خبرساز تاریخ ایران یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد (دوره اشکانی) نیز یاد شده است. با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند. آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند. آرتمیس نیز درست میباشد. آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است. آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است. آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است. ( ٢۵٢ ساسانیان ) پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است. زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده. فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید. کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه ٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است. گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یاد میکند. آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند. گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسرو پرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی ٢٧۴ ) هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبت قوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است. پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند. پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هر دو جان باختند. بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است. ]]> فرهنگی و هنری Fri, 27 Aug 2010 05:42:24 GMT http://ibnanews.com/vdca.wnmk49nuu5k14.html گزارش روزنامه شرق از دفن فرهنگسرای علاءالدین http://ibnanews.com/vdcd.f092yt0n9a26y.html روزنامه شرق، امروز چهارشنبه 28 دی 1390 در گزارشی با عنوان «فرهنگسرای نیمه ساخته اهواز دفن شد»، به بررسی موضوع دفن شبانه فونداسیون فرهنگسرای بهمن علاءالدین اهواز پرداخت. به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، متن کامل گزارش روزنامه شرق به این شرح است: عمليات خاكريزي توسط شهرداري اهواز روي فوندانسيون فرهنگسراي نيمه‌كاره بهمن علاءالدين اهواز در نيمه‌شب سه‌شنبه ۲۲ آذر سرآغاز جدلي شد كه دو هفته است با كش و قوس در فضاي مجازي و حقيقي استان خوزستان، گاه شعله مي‌كشد و گاه آرام مي‌گيرد. هر چند آن شب با تجمع تعدادي از هنرمندان اين اقدام شهرداري به صورت موقت متوقف شد، اما ماموران در شب‌هاي آينده كار خود را ادامه دادند. با وجودي كه شواهد امر حكايت از تخريب محل مي‌داد، اما شهرداري اهواز با اصرار هرگونه تخريب را تكذيب و اعلام كرد بلاتكليفي هفت، هشت‌ساله ساختمان تالارها و چهره نازيباي ساختمان نيمه‌كاره آن در ساحل كارون باعث شده تا شهرداري تصميم بگيرد ميلگردهاي سازه را خم كند و با خاكريزي روي فوندانسيون آنجا را به فضاي سبز تبديل كند. بعد از آن روز اعتراض هنرمندان بالا گرفت و در رسانه‌ها به شكل گسترد‌ه‌اي انعكاس يافت، هنرمندان تجمع كردند، طومار و بيانيه نوشتند، اما ارشاد هم خود سكوت اختيار كرد و هم هنرمندان را دعوت به سكوت كرد تا موضوع به آرامي پيگيري و حل شود. اهواز از كمبود فضاهاي فرهنگي نظير موزه‌هاي تخصصي از جمله موزه مردم‌شناسي، موزه دفاع مقدس، فرهنگسرا، تالارهاي نمايش و... رنج مي‌برد. كلانشهر يك و نيم ميليون نفري اهواز فقط دو فرهنگسرا دارد كه در نقاط حاشيه‌اي قرار دارند و بخش مركزي شهر بيشترين فقر فضاهاي فرهنگي را تحمل مي‌كند. در شرايطي كه عدم پاسخگويي مسوولان خوزستان در برابر تخريب فرهنگسرا و تالار بهمن علاءالدين اهواز موجب نگراني افكار عمومي شده است، تذكر كتبي ناصر سوداني نماينده اهواز خطاب به وزير كشور در جلسه مورخ ۳۰/۰۹/۹۰ مجلس قرائت شد. سپس عليرضا دهقان نماينده ايذه و عضو كميسيون فرهنگي مجلس در گفت‌وگو با رسانه‌ها اين عمل را غيرفرهنگي ناميد و آن را محكوم كرد. تذكر كتبي اميدوار رضايي عضو هيات رييسه مجلس خطاب به وزير كشور در جلسه مورخ ۰۴/۱۰/۹۰ قرائت شد و سيد شريف حسيني ديگر نماينده اهواز در جلسه مورخ ۰۴/۰۹/۹۰ در تذكر كتبي به رييس‌جمهور خواستار پيگيري وي براي تسريع در تكميل اين پروژه فرهنگي به‌عنوان يكي از مصوبات سفر رييس‌جمهور به خوزستان شد كه اينك زير خروارها خاك دفن شده است. اين پرسش در افكار عمومي خوزستان شكل گرفته است كه اگر اين طرح كارشناسي نبوده، چطور جزو مصوبات سفر رييس‌جمهور قرار گرفت و اگر كارشناسي بوده - كه قطعا چنين است - چرا آن را دفن كرده‌اند؟ بي‌شك هنرمندان و هنردوستان و علاقه‌مندان بهمن علاءالدين از خود مي‌پرسند آيا مصوبه سفر رييس‌جمهور، زير خاك خواهد ماند؟ استاندار خوزستان اما برخلاف دستورات سال گذشته خود مبني بر ادامه كار ساخت تالارها، اولويت را با احداث فضاي سبز در ساحل دانست. سيدجعفر حجازي كه قبلا در تاريخ ۳۱ شهريور ۸۹ به معاون عمراني خود ‌نوشته بود: «با توجه به لزوم و ضرورت ادامه پروژه فرهنگي نيمه‌تمام در ساحل رودخانه و در جوار موزه، اداره كل ارشاد اسلامي مي‌تواند به فعاليت اجرايي خود ادامه داده و نبايد شهرداري كه قبلا مجوز داده است از آن جلوگيري كند. ضرورت دارد دنبال كنيد که پروژه فورا اجرايي شود»، اكنون مي‌گويد: «اشتباهاتي در گذشته صورت گرفته و تالارهاي همايش اهواز بايد به محل ديگري جابه‌جا شوند.» در حالي كه به دليل تاخير و ممانعت در اجراي پروژه فقط امسال ۴۰۰ ميليون تومان اعتبار عمراني يا بايد برگشت داده شود يا صرف خريد ميز، صندلي، خودكار، پوشه و... شود. اين در حالي است كه هم‌اكنون به ازاي هر صد نفر جمعيت كمي بيش از سه مترمربع فضاي فرهنگي و هنري در استان موجود است كه اين فضا در مركز استان، حدود ۵/۲ مترمربع و كمتر از سرانه متوسط است. همچنين سرانه صندلي نمايش به نفر در استان يك صندلي به ازاي ۴۸۵ نفر است كه اين سرانه در شهر اهواز يك صندلي به ازاي بيش از يك هزار و ۵۵۰ نفر است. از ابتداي ماجرا مديركل ارشاد سكوت اختيار كرد و حاضر به هيچ‌گونه موضع‌گيري نشد. سيد لطف‌الله سپهر به صورت غيررسمي به خبرنگاران مي‌گويد قصد دارد بي‌سر و صدا ماجرا را از طريق قانوني پيگيري كند و تنها حاضر است از طريق مناظره تلويزيوني با شهردار در اين‌باره گفت‌وگو كند. ]]> فرهنگی و هنری Wed, 18 Jan 2012 17:33:51 GMT http://ibnanews.com/vdcd.f092yt0n9a26y.html انالم تا نگن بی دنگه دی لر؛ نامه به بهمن علاءالدين http://ibnanews.com/vdch.kn-t23nwqftd2.html آرميتا مرادي، ‌نويسنده و مستندساز، در دلنوشته اي نسبت به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين در ساحل بلوار ساحلي شرقي كارون در اهواز، انتقاد كرد. به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز)، متن اين يادداشت به اين شرح است: سلام بهمن!بهمن! هرچند دیری ست تو رفته ای و چاله ایلمان سرد شده، دود است هنوز که به چشم دودمانت می رود. دود کدامین هیزم تر؛ نمی دانیم. بهمن! آمُخته ی سکوتم، اکنون اما " انالم تا نگن بی دنگه دی لر " *. بهمن! آنشب "آستاره" شاهد ویرانی "مافه گه" ات بود. و "ایل بزرگی به شبی مرده بود"**. لامردون بختیاری را آوار کردند بر سر آرمان های ایلی که "هیجار" تو تنها میراث شان بود. و حالا داغ بی نشانی را تنها "ما می دانیم و کارون". لامردون بختیاری را ویران کردند؛ شاید شهر زیباتر شود. ما چه می دانیم شاید راست می گویند! شهر درخت می خواهد نه فرهنگ! شهر درخت می خواهد نه اسطوره! شاید دُندال های تو بهمن، محرم حریم کارون نبوده است. اما "خوب من! قبله عشاق همینجاست، نترس***". بگذار ویران کنند. خشت ها آوار شدنی اند، با حنجره ات چه می کنند؟ که "تنها صداست که می ماند". و صدای تو مانده است؛ پشت تمام پنجره ها. و هر روز به هیجارمان می آید. تو تنها نیستی "کوگ تاراز". حالا کارون هم به "یار یار" ات سر به صخره ها می کوبد و دست بر پیشانی که داغ این ننگ تا ابد بر پیشانی کارون خواهد ماند. پينوشت ها: *: انالم تا نگن بی دنگه دی لر / مثال دون گندم زیر دستر. حسين رهدار **: ابر سراسیمه فقط می گریست / ایل بزرگی به شبی مرده بود. علی بداغی ***: خوب من! قبله عشاق همینجاست؛ نترس. آرمان موری احمدی ]]> فرهنگی و هنری Tue, 31 Jan 2012 14:17:10 GMT http://ibnanews.com/vdch.kn-t23nwqftd2.html فيلم: گزيده ای از فیلم مستند الفبای بختیاری http://ibnanews.com/vgle.o8nbjh8fx2zibjj9r..html برای دیدن کلیپ فیلم مستند الفبای بختیاری، کلیک کنید. کارگردانان: رضا قدیانی، دکتر سیما صدیق ]]> فرهنگی و هنری Thu, 14 Apr 2011 21:01:29 GMT http://ibnanews.com/vgle.o8nbjh8fx2zibjj9r..html مجموعه شماره (1) عکس بختیاری http://ibnanews.com/vglf.1dtiw6dmcpyaiwwg,..html وب سایت شخصی لهراسب مومنی ]]> فرهنگی و هنری Mon, 29 Nov 2010 12:33:44 GMT http://ibnanews.com/vglf.1dtiw6dmcpyaiwwg,..html دکترعلیقلی محمودی بختیاری از مشاهر ایرانزمین http://ibnanews.com/vdce.z8nbjh8f79bij.html نادر چراغپور احمد محمودی در آخرین پست وبلاگ خود، (با استفاده از مطالب وبسایت مشاهر ایران)، به شرح زندگانی دکتر علیقلی محمودی بختیاری از مشاهیر ایرانزمین پرداخته است:  علیقلی محمودی بختیاری، در هفتم آذرماه سال ۱۳۱۱ شمسی چشم به جهان گشود. پس از آنکه تحصیلات مقدماتی را به پایان رساند، در سال ۱۳۳۲ برای ادامهٔ تحصیل راهیِ تهران شد و پس از گذراندن سال ششم متوسطه در دبیرستان مروی، به دانشکده‌های حقوق و ادبیات راه یافت؛ اما رشتهٔ ادبیات را برگزید و در سال ۱۳۳۷ از دانشکده ادبیات فارغ التحصیل گردید. محمودی در سال ۱۳۳۸ دورهٔ فوق لیسانس علوم اجتماعی را گذراند و در سال ۱۳۴۲ دورهٔ دکترای رشتهٔ زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی ایران را پی گرفت و از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به اخذ درجهٔ دکترا توفیق یافت. وی از سال ۱۳۳۹ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و دو سال معاونت ادارهٔ تألیف و ترجمهٔ ادارهٔ کل نگارش و سرپرست نظارت بر کتاب‌های درسی را به عهده داشت. در شهریور سال ۱۳۴۶ برای تدریس وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دعوت شد و از مهرماه‌‌ همان سال با تأسیس دانشکده علوم و ارتباطات اجتماعی، به این دانشگاه رفت. دکتر محمودی، در سال ۱۳۴۹ به دانشگاه ابوریحان بیرونی (دانشسرای عالی سپاه دانش - دانشگاه سپاهیان انقلاب) مأموریت یافت. در سال ۱۳۵۰ با حفظ سمت به معاونت دانشگاه ابوریحان بیرونی منصوب گردید. او در سال ۱۳۵۱ از این سمت کناره گرفت و تا سال ۱۳۵۹، مدیریت گروه بنیادهای آموزش و پرورش را عهده دار گردید. آنگاه در سال ۱۳۵۵ بنا به دعوت دانشگاه کلمبیا، به مدت یک سال به تدریس و مطالعه و تکمیل دورهٔ زبان‌شناسی در آن دانشگاه اشتغال داشت و پس از بازگشت به ایران، دوباره بنا به دعوت دانشگاه یوتا، سفری دو ماهه به آمریکا رفت. گروه: علوم انسانی رشته: علوم اجتماعی گرایش: زبان‌شناسی والدین و انساب: علیقلی محمودی بختیاری، فرزند مهراب، نوهٔ حاج عبدالله خان بهداروند و نبیرهٔ محمودخان، رئیس و سردودمان ایل بختیاروند هفت لنگ بختیاری می‌باشد. تحصیلات رسمی و حرفه‌ای: علیقلی محمودی بختیاری، تحصیلات مقدماتی را در مکتب سنتی گذراند، سپس به دبستان رفت و با امتحان ورودی به کلاس چهارم راه یافت. آنگاه دورهٔ اول و دوم متوسطه را در خرم آباد و سال سوم را در الیگودرز و سال‌های چهارم و پنجم را در بروجرد به انجام رسانید. وی در سال ۱۳۳۲ برای ادامهٔ تحصیل راهیِ تهران شد و پس از گذراندن سال ششم متوسطه در دبیرستان مروی، در کنکور دانشگاه شرکت جست و به دانشکده‌های حقوق و ادبیات راه یافت؛ اما رشتهٔ ادبیات را برگزید و در سال ۱۳۳۷ از دانشکده ادبیات فارغ التحصیل گردید. محمودی در سال ۱۳۳۸ دورهٔ فوق لیسانس علوم اجتماعی را گذراند و در سال ۱۳۴۲ دورهٔ دکترای رشتهٔ زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی ایران را پی گرفت و از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به اخذ درجهٔ دکترا توفیق یافت. مشاغل و سمتهای مورد تصدی: علیقلی محمودی بختیاری از سال ۱۳۳۹ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و دو سال معاونت ادارهٔ تألیف و ترجمهٔ ادارهٔ کل نگارش و سرپرست نظارت بر کتاب‌های درسی را به عهده داشت. وی در سال ۱۳۵۰ با حفظ سمت به معاونت دانشگاه ابوریحان بیرونی منصوب گردید و در سال ۱۳۵۱ از این سمت کناره گرفت و تا سال ۱۳۵۹، مدیریت گروه بنیادهای آموزش و پرورش را عهده دار بود. فعالیتهای آموزشی: علیقلی محمودی بختیاری در دبیرستان‌های فیروزبهرام، رازی، ادیب و چند دبیرستان دیگر تدریس نمود. سپس در شهریور سال ۱۳۴۶ برای تدریس ادبیات فارسی و رشتهٔ مترجمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دعوت به کار شد و از مهرماه‌‌ همان سال با تأسیس دانشکده علوم و ارتباطات اجتماعی، برای تدریس ادبیات معاصر و فن نویسندگی فراخوانده شد. وی از سال ۱۳۳۸ با تصویب شورای علمی دانشکده به عنوان استاد تمام وقت مشغول به کار شد و علاوه بر تدریس ادبیات معاصر و آیین نگارش، درس‌های ادبیات کلاسیک «فرهنگ و تمدن ایران» نیز به او واگذار گردید. دکتر محمودی، در سال ۱۳۴۹ به دانشگاه ابوریحان بیرونی (دانشسرای عالی سپاه دانش - دانشگاه سپاهیان انقلاب) مأموریت یافت. آنگاه در سال ۱۳۵۵ بنا به دعوت دانشگاه کلمبیا، به مدت یک سال به تدریس و مطالعه و تکمیل دورهٔ زبان‌شناسی در آن دانشگاه اشتغال داشت و پس از بازگشت به ایران، دوباره بنا به دعوت دانشگاه یوتا، سفری دوماهه به آمریکا رفت. مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می‌آید: علیقلی محمودی بختیاری از سال ۱۳۳۴ با همکاری دوستانش «انجمن ادبی دانشکده» را بنیاد نهاد، که یکی از انجمن‌های فعال و پربار آن روزگار بود. سایر فعالیت‌ها و برنامه‌های روزمره: علیقلی محمودی بختیاری از دوران کودکی آغاز به سرودن شعر کرد و در دوران دانشجویی رسماً کارِ شعر و شاعری را شروع نمود و در آغاز شعرهای فارسی سره می‌سرود، اما وی هیچ وقت به شعر و شاعری متظاهر نبود. در سال ۱۳۵۱ در پایان کتاب «شکرستان»، نمونه‌های شعر خود را به چاپ رسانید و در سال ۱۳۵۷ نیز در آخرِ کتاب «گنج راز» به عنوان نمونه، اشعاری ارائه کرد. از فعالیت‌های دکتر محمودی در زمان معاونت دانشگاه ابوریحان بیرونی، ایجاد بخش دانشجویان خارجی بود و در کنار آن، طرح بازآموزی زبان و فرهنگ ایرانی را به استادان و دبیران زبان و ادبیات فارسی دانشگاه‌های هند و پاکستان به تصویب رسانید. وی در سال ۱۳۵۶ خود سفری به پاکستان کرد و با دیدار از دانشگاه‌های سراسر آن کشور، زمینهٔ مساعدی را برای فراخوانی همهٔ استادان زبان و ادبیات فارسی سراسر شبه قاره هند و پاکستان فراهم نمود. او در سال ۱۳۵۷ به مصر سفر نمود و ضمن دیدار از دانشگاه‌های قاهره و اسکندریه، در دانشگاه عین الشمس قاهره سخنرانی کرد و طرح گسترش زبان فارسی در آن دانشگاه را با توجه به کثرت داوطلب پی ریزی نمود. جوائز و نشان‌ها: در سال ۱۳۵۶، کتاب «زمینهٔ فرهنگ و تمدن ایران» علیقلی محمودی بختیاری به عنوان کتاب درسی در بخش خاور‌شناسی دانشگاه یوتا انتخاب شد. آثار: او - تو - من / ویژگی اثر: عرفان از دیدگاه حافظ بابل دل ایرانشهر، چرا حافظ؟، خاقانی در ایوان مدائن، دفتر دوم فرهنگ و تمدن ایران، دفتر دوم گنج گهر، راهی به مکتب حافظ، زایش دوباره در آفرینش و عشق از دیدگاه مولانا جلال الدین بلخی، زمینهٔ فرهنگ و تمدن ایران، شکرستان، فراز و نشیب سیاست و شیوهٔ کشورداری ایران، کمینگاه دشمن، کوروش در بابل، گنج راز، گنج گهر / ویژگی اثر: نمونه‌های نثر و نظم. هفت نگار در هفت تالار / ویژگی اثر: تحلیلی اجتماعی از هفت پیکر نظامی ویرایش و آرایش دفتر یکم سبک‌شناسی (تاریخ تطور شعر فارسی) / ویژگی اثر: تألیف: ملک الشعرای بهار ]]> فرهنگی و هنری Mon, 28 Feb 2011 14:47:15 GMT http://ibnanews.com/vdce.z8nbjh8f79bij.html عکس های تاریخی بختیاری ( مجموعه شماره 1) http://ibnanews.com/vglc.xqpa2bq01,s8a22l5..html ]]> فرهنگی و هنری Mon, 29 Nov 2010 21:58:08 GMT http://ibnanews.com/vglc.xqpa2bq01,s8a22l5..html تخریب فرهنگسرای اهواز، سرآغاز یک جنبش مدنی http://ibnanews.com/vdci.5aqct1a3vbc2t.html یادداشت / محسن صیدالیدلنوشته هایی نظیر «انالم تا نگن بی دنگه دی لر؛ نامه به بهمن علاءالدین»، چون از دل برخاسته اند، لاجرم بر دل می نشینند. از یکی از تعابیر استاد علی بداغی مدد می جویم که در پی نوشتی بر دلنوشته حقیر برای کوچ، نوشتند: «قلم های فرزندان این ایل همواره ابری و بارانی باد چرا که نه از قلم های شکسته کاری بر می آید و نه از قلبهای سترون». حال باید بگویم یادداشتهایی نظیر نامه به بهمن علاءالدین، به حق و در مقام انصاف، بی اطناب و گزاف گفتند هر آنچه باید گفته می شد. امید آن دارم که به همت قدهای شلال و ذهن های پاک و سیال و نوشتن ها و گفتن ها و کارهای بی وقت و مجال فرزندان ایل جلیل مان، این کوه آتش افروخته به دست بدخواهان ایل بختیاری در تخریب فرهنگسرای بهمن علاءالدین در شهر اهواز به گلستانی پربار مبدل گردد. همانا تخریب فرهنگسرایی که مزین به نام "خسرو بی بدیل آواز و ترانه ایل؛ بهمن علاءالدین" بود، جنبشی مدنی و هویت خواهانه را شکل داد که اثراتش به گزاف اگر نگویم بیشتر از برپایی لامردون فرهنگسرا بود، کمتر نبود. همراهی، مساعدت و معاضدت جمیع هنرمندان خوزستانی و نواحی و استان های دیگر، بار دیگر اثبات کرد که جنوب زنده است تا عشق زنده است و آبهمن «مسعود بختیاری» زنده است تا ترانه هایش زنده است و تا نال و نال نی و غوغای کرنا و صلای دهل و سرنا هست و بدخواهان بدانند بختیاری زنده است و بختیاری هرجا مانده بختیاری مانده و رادمردان و شیرزنان ایل بختیاری همواره پاسداران و پرچمداران اعتلای آزادی و حریت ایران زمین و قوام بخش استقلال آن بوده اند. ]]> فرهنگی و هنری Wed, 01 Feb 2012 09:50:57 GMT http://ibnanews.com/vdci.5aqct1a3vbc2t.html