خور گزاری بختیاری، علقلی خان الخانی (سردا اسعد دوم) کر حسین قلی خان الخانی سال 1274ق منه جهار محال بختیاری به دنیا اوود.
علقلی خان به غیر زونه عروی زونه فرانسوی هم یاد گرد.خان منه سال 1294ق با بیوی مهرجون دورکی دوور یکی دیه زه خانا بختیاری عروسی کرد و اسمه بجه اولس که سال1297ق به دنیا اوود جعفرقلی خان نا.
سال 1305ق بعده کشتن بو سردار اسعد به دست ظلل السطان کر ناصرالدین شاه قاجار و بعده کنار نادن ظلل السطان زه حکومت اصفهون، اتابک ،اسفندیار خان که منه زندان بدین به همراه علقلی خان به تهرون احضار وابیدن وشاه گرد هرسه سونه بخشید و سردار اسعد وابید فرماده 50تا زه سردارون بختیاری .
بهده مردن ناصرالدین شاه و سر کار اودن مظفرالدین شاه به سال1318ق علقلی خان به اروپا رد، سال 1321ق بید که اسفندیار خان سردار اسعد اول مرد علقلی خان وابید خان بختیاریها و بین گویلس و بجله امام قلی خان صلح ناد.
بعده چند وقتی به دستور مظفرالدین شاه به علقلی خان لقوه سردار اسعد و نشون حمایل دادن و مامور امنیت لرستون وابید و بعد مردن شاه دو واره به فرنگ ورگشت.
منه ای سفر شاه زه بیشتر شهرا اروپا دیدن کردو منه پاریس انشست و هی کتاب ایخوند ،حتی کار به جایی رسید که چندتا کتاب فرانسه هم ترجمه کرد.
خان منه پاریس زه اوضاع مملکت هم باخور بید و فهمست که مجلسنه به توپ بستن، سردار اسعد که دلخوشی زه حکومت قاجار نداشت و هنزی زه کشتن بوس و زندانی کردن خوس و گویلس دلس زه دستسون پره حین بید به میل نبی که بر علیسون ورسته.
منه ای حین و بین محمد علی شاه صمصام السلطنه نه زه حکومت بختیاری زی کنار و سردار ظفر نه به مقام الخانی و حکومت بختیاری نهادس. صمصام السلطنه که ناراحت بید ای دستورن ردس کرد وقوولس نداشت و شروع کرد به گردنکشی و کاری کرد که بختیاریها واستن جلوه حکومت و شورش کردن.
ای اخبار هم به گوش علقلی خان گو صمصامالسلطنه رسیده بید و خیلی هم ناراحت وابید،چنده طول نکشی که سردار به طور که هیچکی نفهمه وسطا ماه شعبو 1326ق زه پاریس رهی دیار خوس وابید.
سردار وقیکه اود ایران به طوری که هیچکی نفهمه به جلفا اصفهون رد و تنده آودن خوسه به حجی آقا نیرالله اطلاع داد و بعد ملاقات با حجی آقا نیرالله و دکتر مسیح خان گویلس با کریله آقاس به اتحاد گوگری و ترک دشمنی و کینه خانوادگی توصیه کرد و دوواره به اروپا ورگشت.
منه این حین و بین خور سقوط اصفهون و کشته وابیدن آقا بالا خان بهونه وابید تا سردار اسعد خان خوسه مجبور کنه که به ایران ورگته و چون به اوضاع سیاسی ایران آشنا بید زرنگی کرد وبه لندن رد تا بفهمه مزه دهونه انگلیسی ها چطوره، و چون زه دله انگلیسی ها با خور وابید و فهمست که زس حمایت کنندبه طرف ایران به ره افتا.
علقلی خان به بختیاری آود و خوسه آماده سفر به تهرون کرد، هو زمون هی گن بهتره علقلی خان منه اصفهون واسته و گوس صمصام السلطنه رئیس ای اردو بووه و هو سپاهنه به سمت تهرون فرموندهی کنه، ولی علقلی خان به خاطر یو که صمصام السلطنه آدم ساده بید و زه اوضاع تهرون به اطلاع بید شاید دولت او زمون گولس بزی و شایدم کارسونه عقب بوند و به خاطر هم چیا بید که علقلی خان خوس وابید فرمونده ای سپاه جنگی به سمت تهرون.
27 خرداد بید که سپاه علقلی خان یه قم رسید و خان قم هم زسون پذیرای کرد و بد مزار حضرت معصومه نه گردن و یه کم پیل زه سرمایه دارون قم گردن.
ممد علی شاه به سفارت رئس فرار کرد،و بعد چندی دیه بیشتر نماینده ها رأی به کنار نهادن شاه ددن و کرس احمد میرزا نه به جاس نشوندن.
جندی نگذشت مجلس عالی منحل وابید و به جاس یه هئیت 12نفره راست کردت که سردار اسعدم یکسون بید بعد مدتی علقلی خان سردار اسعد وابید وزیر جنگ،بعد این موضوع بید که سردار 3ماه زه مجلس مرخصی گرد و رهی فرنگ وایبد.
منه ای مدت که زه 3ماه بیشتر وابید دم دیقه زه تهرون تلگراف زیدن بس که پیا تو قرار بید 3ماه بمنی پسیچه نیای
سردار نزدیک به یک سال اروپا مند و بالاخره راضی وابید ورگرته ایران و چندی بعد سردار به خواست خواهش ناصزالملک نیابت سلطنه نه زره نظر داشت و گوس صمصام السلطنه نه هی منه امور کشور راهنمایی کرد.
بعده چند سال سردار تیاس ضعیف وابیدن و دی نترس کتاب بخونه و آخرا ساله 1332ق تیاس به کلی کور وابیدن،منه سال 1334سردار سکته کرد و فلج وابید و بعده4سال روز 5شنبه 7 محرم 1336قمرد و جنازسه زه طرف دولت او موقع با احترام جنازسه نهادن رو یه توپ و به اصفهون بردنس و منه قور خانوادگیس منه تخته پولاد اصفهون خاکس کردن.
ته خور/