دلنوشته دختر بختیاری که میخواهد یک یوتاب باشد
يکشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۱۶
سعیده در
مطلبی در وبلاگ مندیر نوشته است:
به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را رهبری میکردند.
یکی از این شیرزنان یوتاب است ؛ به معنای درخشنده و بیمانند٬ خواسته و پرفروغ. خواهر « آریوبرزن» سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر.
یوتاب فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬اسکندر شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند.
یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.
نام زنان یا به پای مردان در این مرز و بوم هميشه درخشان بوده و همواره تابناک خواهد ماند اینان مایه شگفتی هر ایرانی ست.
با سفر به تنگ تکاب در استان کهگیلویه و بویراحمد میتوانید از معبر تاريخي محل دفاع قهرمانان شجاع ايران زمين يعني آريوبرزن و خواهرش يوتاب در برابر سپاهيان بي شمار اسکندر ديدن کنيد.
اما اکنون من از خود مینویسم. از دختری که میخواهد یوتابی دیگر باشد. با این تفاوت که من آریو برزنی ندارم! امروز یوتاب شدن شرطی دگر دارد.
برای یوتاب بودن ، باید دانست . چرا اسکندر زمانه را تنها با فهمیدن و دانستن و به کار گیری دانسته ها میتوان از پای در آورد.
برای یوتاب بودن باید چراغ فکر را روشن کرد . باید به خود باوری رسید.
یوتاب امروز دیگر نیازی به شمشیر و زره و نیزه ندارد. سلاح او قلم اوست و اندیشه اش!
هرچند که اسکندر فرصت سردار شدن را از یوتاب گرفت ، اما من اجازه نمیدهم که اسکندر زمانه ، فرصت سرداری را از من بگیرد.
در دلم شوری ست ، شور یوتاب شدن...
پی نوشت ها :
منابع : وبسایت عصر ایران، وبسایت دختر ایران زمین، و بالاخره ذهن آشفته من
من یک دختر 2 ساله بنام یوتاب دارم . هر کس اسمش رو شنیده یک جا یادداشت کرده
شما از نظر ما يوتابي و تمام زنان ما چه بختياري و چه غير آن يوتابند. ولي در كل مميرا جان اميدوارم هرگز نميري چرا كه ما به تو افتخار مي كنيم. انشا الله كه لياقت اريو برزني تو را داشته باشيم.
گئوت
واقعا کاش همه این اسمو میشناختن. خیلی قشنگ بود مرسی. واقعا به ایرونی بودن خودم افتخار میکنم. زنده باد بوتاب و بوتابی ها
بدون نام
۱۳۹۰-۰۱-۲۴ ۰۰:۵۶:۱۸
ای کاش همه این اسمو میشناختن
من چند وقت هست که با این اسم آشنا شدم و تمام سعیم را میکنم که به گوش همه برسونمش و بگم چه آدم بزرگی بوده