دلنوشته سعيد چوبينه از تخريب فرهنگسراي اهواز
جمعه ۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۲۸
سعيد چوبينه وبلاگنويس لر ، در يادداشت طنزآميز و كوتاهي با عنوان «ببخشيد من لرم !»، نسبت به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين اهواز و طرح هاي انتقال آب كارون انتقاد كرد.
ببخشيد من لرم ! اجازه دهيد نه به رسم سياست با اشاره و ايما و نه به رسم نامردان از پشت و حتي نه به رسم دنياي مجازي با شخصيت مجازي، بلكه به رسم انسانيت و اخلاق، به رسم شرافت و ايمان و به رسم زاگرس نشینان و مظلوميت، كمي و تنها كمي بنالم.
"بايد ميگفتم من يا بايد ميدانستي تو". برادران، خواهران، دوستان، دشمنان، موافق، مخالف، بشريت، بربريت، و يا گوش شنواي حاضر.
من، رسماً :
- از حضور ناخواسته ام در باكس پيامكي شما و يا همين لحن حرف زدنم توي سريالهاي رسانه ي به اصطلاح ملي، پوزش مي طلبم.
- از رفتار كودك دبستاني "كهگيلويه و بويراحمد" كه سوار بر جره به مدرسه مي رود و از غول آهني انگشت خوار (جره) باكي ندارد و هر بار يك بند از انگشت خود را به جاي كرايه به رودخانه مي دهد، پوزش مي طلبم.
- از رفتار نه چندان مودبانه ي تنديس اسب آريو برزن در ياسوج كه پشتش رو به خيابان آريوهاي امروزي وطن و خانه ي من است، پوزش مي طلبم. اسب است ديگر!
- از اينكه تالار بهمن علاءالدين اهواز (به گفته برخي مديران) سيماي كارون و اهواز را زشت و كثيف كرده بود و مسئولان شهرداري و استانداري را به زحمت انداخت كه شبانه زحمت خاك كردنش را بكشند، پوزش مي طلبم. همين بهتر كه مافه گه و مزار بهمن علاءالدين را نبينيم و يادمان نيايد "هيجار" مظلوميت خوزستان را كه سر داد.
از اينكه گونه هاي جانواري زردكوه لرستان من، بي آب و علف جان ميدهند و شبانه پروژه انتقال آب "بهشت آباد" براي منطقه اي ديگر اجرا ميشود، پوزش مي طلبم. مباد آنروز كه در هم آميزد؛ شوري آبشان و تلخي عدالتشان.
- من از اينكه "مافه گه" پدرانم را زير انبوهي از آبهاي سد كارون (صفر تا بي نهايت) به نظاره نشسته ام و نابودي فرهنگم بهاي توليد برق شد، پوزش مي طلبم.
آري .... از قديم گفته اند: "بخشش از بزرگان است" و بايد ببخشيد لاجرم. بايد پيش از اين مي گفتم يا تو بايد پيش ميدانستي!
پسر بختیاری
۱۳۹۰-۱۲-۰۲ ۱۵:۱۹:۵۴
ای لعنت الله بر عاملان نابودی فرهنگ اصیل ایرانی. همان کسانی که کتیبه ها و تخت جمشید را می خراشند
کر لر با دلی پر ز درد
۱۳۹۰-۱۱-۱۴ ۱۶:۱۵:۳۰
آه و افسوس،
کاش یک دل بودیم تا ...
کاش یک صدا میشدیم تا ...
باباحیدری
۱۳۹۰-۱۱-۱۲ ۱۱:۵۹:۳۱
زمانی که نتوان حرف حق خود را به صراحت زد باید از این زبان طنز استفاده کرد و
عالی بود
خودزنی هرگز! بختیاری باید با غرور حرف بزنه. پوزش که نمی طلبیم هیچ تو دهن همه اونایی که میخوان حقمون رو بخورن هم میزنیم
ياور هميشه بي بخت
۱۳۹۰-۱۱-۰۹ ۰۸:۲۹:۴۹
خیلی وقت است که ما در این سرزمین ...
دنیا مال ماست دیو گله داره...
اما خدا هنوز اون بالاست...