داخلی اقتصادی خبر
۲
پروژه ای برای کشتن زنده رود
انبوهی از سازه های بتنی و ماشین آلاتی که بی وقفه کار می کنند. همه شواهد حاکی از وجود یک محوطه عظیم کارگاهی است. اما دریغ از یک تابلوی مشخصات پر
سه شنبه ۱ تير ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۴۴
 
اشاره:
بهمن ماه 1382، در ششمین کنفرانس تونل که در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت ایران برگزار شد، دو نفر از کارشناسان ارشد «مکانیک سنگ» و «سازه» قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء پژوهش تحت عنوان «طراحی پوشش بتنی تونل انتقال آب گلاب» ارائه دادند که در بخشی از آن آمده بود: « طرح تونل انتقال آب گلاب در منطقه ای واقع در 120 کیلومتری غرب استان اصفهان و 50 کیلومتری شمال شهرکرد قرار گرفته است. به لحاظ زون بندی، ناحیه مورد بحث در زون سنندج – سیرجان واقع شده است. این بخش از نظر رسوب گذاری و اختصاصات ساختمانی، همانند ایران مرکزی است اما جهت و امتداد کلی آن از زاگرس پیروی می نماید...»
به طور کلی در این پژوهش فقط به لحاظ علمی و فنی به مسئله ی احداث چنین تونلی اشاره شده بود و شباهتی به یک تحقیق مبتنی بر جامعه شناسی و مباحث زیست محیطی و انسانی نداشت. مباحثی که قبل از مبحث فنی و علمی قضیه می بایست مورد توجه قرار می گرفت و متاسفانه هیچ گاه مد نظر واقع نشد.
زاینده رود اینجا .... زاینده رود آنجا ... زاینده رود                همه جا!
بعضی از مسئولان و مدیران میانی که عشق و علاقه ی کورکورانه ای به آبادانی و ساختن دارند، همواره برای ساختن یک بنا، اولین فکری که به ذهنشان می رسد، ویران کردن بنای مجاور و استفاده از مصالح آن است... واضح تر بگویم! برای اینکه زاینده رود پر آب شود، کارون را به ورطه ی خشکی می کشانند. برای آنکه «زندان سکندر» را به «ملک سیمان» بدل سازند، نصف جهان را بدل به دشت لوت می کنند. و برای آن که عطر گلاب ناب کاشان در فضای کویر بپیچد، بادام های تشنه ی چهارمحال بختیاری را می خشکانند.
اصلاً مگر یک زاینده رود که چند صد سال قبل با یک طومار شیخ بهایی به چند مادی محقر تقسیم می شد، چقدر آب دارد که باید از همه جای این خاک گره خورده سر در آورده و به همه شهرهای مرکزی کشور سرک بکشد؟!
تونلی به وسعت نابودی یک اکوسیستم
بنا به گفته محمدباقر ابراهیم، سرپرست نظارت تونل انتقال آب گلاب، این تونل که از سال 1384 با انعقاد پیمان با شرکت سپر سنگ آغاز شد، با انعقاد پیمان جدید با شرکت فاطر، در آذرماه سال 1390 به بهره برداری می رسد. اعتبار اولیه احداث تونل گلاب 440 میلیارد ریال بود که تا زمان پایان پروژه 800 میلیارد ریال اعتبار نیاز خواهد داشت.
قطر حفاری با دستگاه TBM جهت این تونل 5/4 متر بوده و قطر تمام شده بعد از لاینینگ سه متر و 80 سانتی متر خواهد بود. از همه اینها که بگذریم ظرفیت این تونل 20 متر مکعب در ثانیه خواهد بود و فاجعه از همین جا آغاز می شود. ظرفیت خروجی آب زاینده رود از دهانه ی سد که می باید 120 متر مکعب در ثانیه باشد، به طور معمول 70 متر مکعب در ثانیه و در سال های کم آب به 30 متر مکعب در ثانیه نیز تقلیل می یابد و حال از این رقم ناچیز اگر دو سوم آن وارد تونل گلاب شود، چه بلایی بر سر اکوسیستم طبیعی و انسانی حاشیه زاینده رود خواهد آمد؟
گذشته از اینها چرا صدای هیچ یک از مسئولان محلی چهارمحال بختیاری از سال 1384 که آغاز اجرای طرح بود، درنیامد ! چرا ...
اژدهای گلاب بیدار می شود
دوشنبه بیست و چهارم خردادماه 1389 برای باور آنچه که گوش هایمان شنیده چشم هایمان و باور نکرده اند، از سمت یان چشمه ی در حال اشغال شدن توسط میهمانان ناخوانده به سمت سد شا ه عباس سابق می رویم. مقصد روستای حجت آباد است.
نرسیده به روستا همه چیز اظهر من الشمس است. انبوهی از سازه های بتنی، خودروهای پارک شده  و ماشین آلاتی که بی وقفه کار می کنند. همه شواهد حاکی از وجود یک محوطه عظیم کارگاهی است. اما دریغ از یک تابلوی مشخصات پروژه! همان تابلوهای چند طبقه ای که حتی برای نشان دادن پروژه کانال آبرسانی مزرعه ای در یک روستای دورافتاده هم از آنها به طرز مبالغه آمیزی استفاده می شود. اما اینجا خبری از تابلو نیست. فقط اخطار و محوطه کارگاهی و کپه های خاک و شن و سیمان. از بالا چیزی نمایان نیست.
هر چه هست در آن زیر دارد اتفاق می افتد زیر تپه هایی که زاینده رود مضطرب از کنار آنها می گذرد. رودخانه ای در حال کما که بدون توجه به احتمال نابودی همیشگی، قرار است بخش اعظمی از آن به وسیله ی اژدهایی به نام تونل گلاب بلعیده شود. و بعد از آن دیگر همه چیز خشک خواهد شد و خشک و خشک ...
حتی اهالی روستای «حجت آباد» که بغل گوش سد تنظیمی و تونل قرار دارند و در کنار کشاورزی، حوضچه های پرورش ماهی و کندوهای زنبور عسلشان دیده می شود، نگران روزی هستند که اژدهای گلاب برای قورت دادن زاینده رود اولین حرکت را انجام دهد.
زاینده رود به طور طبیعی از جبهه شمال شرقی زردکوه بختیاری در پای کوه کارکنان واقع در چهلگرد سرچشمه می گیرد و در طول مسیر بیش از 300 کیلومتری خود تا مصب، شعب کوچک و بزرگ بی شماری به آن می ریزد. هر چه از سرچشمه به طرف مصب یعنی باتلاق گاوخونی پیش می رویم از مقدار آب وارده و تعداد شعب کاسته می گردد. تا جائی که بعد از رسیدن به محل سد زاینده رود در 80 کیلومتری شمال شرق سرچشمه، شعب دائمی آن قطع می شود.
مناطق اصلی تأمین کننده آب زاینده رود، دهستانهای شوراب تنگ گزی، چنارود و گرچمبو بوده و شعب آب زری، خوش آب، کوهرنگ (تونل های اول و دوم و سوم) آب چم در، چشمه دیمه، آب خوریه، آب کوگانک، آب خرسانک و رود اورگان تأمین کننده آب زاینده رود محسوب می گردند.
با این توضیح به یک نکته ی مهم می رسیم و آن این است که در مسیر حرکت رود خانه بعد از تونل گلاب هیچ گونه نهر یا جوی آب، به زاینده رود اضافه نشده و تنها برداشت آب از آن انجام می پذیرد.
آخرین رودی که به زاینده رود می ریزد، رودخانه پلاسجان یا اسکندری از شهرستان فریدن است که از سه شعبه دامنه، دهق و نهر خلج تشکیل یافته که در حوالی روستای سواران به هم می پیوندند و نهایتاً در نزدیکی قلعه شاهرخ در منتهی الیه غرب دریاچه سد زاینده رود به این رودخانه ملحق می شود و همانگونه که اشاره کردیم در ادامه مسیر آب هیچ نهر، چشمه یا قناتی به رودخانه اضافه نمی شود.
چیزی فراتر از فاجعه
تونل گلاب با آن حجم عظیم و ده ها میلیارد تومان هزینه ای که تاکنون برای احداث آن صرف شده می تواند همه چیز را در فلات مرکزی ایران به قهقرا بکشاند. تبعات ناشی از احداث این تونل که بدون شک می تواند زنده رود را در استان چهارمحال بختیاری به یک نهر کوچک و در استان اصفهان به خشکی کامل بکشاند، یک دو تا نیست. حتی محدود به یکی دو موضوع معمولی هم نمی شود. انبوهی از فجایع به بار خواهد آورد که برای نمونه به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1) فاجعه زیست محیطی:
فاجعه زیست محیطی که بدون اغراق می توان آن را جنایت بر علیه محیط زیست حاشیه رودخانه زاینده رود دانست دارای ابعاد بسیار وسیع و گسترده ای است.
خشک شدن زاینده رود باعث خشکی هوا، افزایش آلودگی هوا، افزایش بیماری ها و آفت زدن درختان می شود. اکوسیستم طبیعی یک منطقه بزرگ را به طور کلی نابود می کند. آب زاینده رود که مخزنی برای حیات آبزیان، جانداران تک یاخته ای و دوزیستان است، حتی محیط اطراف خود را به جهنم بدل می سازد.
دکتر اسماعیل کهرم استاد دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران معتقد است: «زاینده رود همانگونه که از نامش پیداست، زنده کننده طبیعت است. زمانی که پر آب است تمام مزارع اطراف و سفره های آب زیرزمینی را مشروب می کند و به تالاب گاوخونی می رسد. این تالاب در ناف ایران و قهوه خانه ای برای پرندگان در کوچ زمستانه است. تابستان ها هم بسیاری از جانداران در آن لانه می کنند.» کهرم می افزاید: «رودخانه ها شخصیت دارند، اگر شخصیت شان زیر سئوال برود، آنها تغییر می کنند»
او یکی از نشانه های زیر سئوال رفتن شخصیت زاینده رود را کاهش و قطع کردن آب می داند و معتقد است: «این نوع بی حرمتی ها باعث می شود بستر رودخانه تشنه شود و اگر دو برابر جریان آب سابق جاری شود خاک رودخانه همه را جذب خواهد کرد.»
حال خودتان قضاوت کنید، احداث این تونل و برداشت بسیار وسیع از آب آن، آیا برای زاینده رود به عنوان یک چهره ی ملی، تاریخی و اسطوره ای آیا شخصیتی هم به جای خواهد گذاشت؟!

2) فاجعه فرهنگی:
وجود آثار تاریخی فاخر بر روی زاینده رود و در حاشیه ی آن ، اهمیت این رودخانه را دو چندان نموده است. پل ها و آسیاب های آبی از مهم ترین این آثار بوده و هستند. در ساخت این آثار از ملاتی به نام ساروج که ترکیب آهک و گچ و لویی (پرز نی های اطراف رودخانه) است، استفاده شده است. ساروج برای استحکام به رطوبت احتیاج دارد و نبود آب و خشک شدن زاینده رود باعث متلاشی شدن این ملات می شود!
کارشناسان زمین شناسی می گویند: وجود لایه ماسه ای سبب شده آب زاینده رود در بستر شهرها و روستاهای مسیر خود روان شده و از افزایش و انتشار نمک جلوگیری کند. با خشک شدن زاینده رود و افزایش انتشار نمک در خاک این مناطق، میراث فرهنگی در خطر مضاعف قرار می گیرد.

3) فاجعه انسانی و اقتصادی:
به راستی تونل گلاب یا مواردی از این دست قرار است چه بر سر آدم های مسیر زنده رود بیاورند؟! بدون شک بسیاری از گروه های مردم از این امر متضرر شده و آثار و پیامدهای منفی آن فراتر از حد انتظار و دارای تبعات دیگری نیز خواهد بود.
از کشاورزان طرح طوبی گرفته تا آنهایی که از دیرباز در مسیر این رودخانه به کشت و زرع پرداخته اند همه و همه آسیب جدی خواهند دید. دامپروری نیز وضعیتی مشابه خواهد داشت.
بخش صنعت و به ویژه صنایع مهمی همچون ذوب آهن، فولاد مبارکه، پلی اکریل، سیمان و ... به انحاء مختلف به زاینده رود و آب آن وابستگی هایی دارند که جایگزین کردن آن با آبهای دیگر به طور کلی غیر ممکن و حتی در صورت انجام، بسیار هزینه بر است.
روی درآمد ناشی از صنعت گردشگری که باعث رشد و رونق اقتصادی منطقه می شود هم باید خط قرمز کشید. اصلاً کدام گردشگر داخلی یا خارجی تمایلی برای دیدن پل های مخروبه ای که حتماً عکس دوران پر آبی شان را در کنارشان نصب خواهند کرد، به این سرزمین خواهد آمد؟!

4) فاجعه ملی و تاریخی:
در سده های پیشین، بسیاری از مردم همانگونه که برای «زردکوه» حرمت و قداستی خاص قائل بودند، فرزند پر جوش و خروش او یعنی زاینده رود را هم به نحوی مورد توجه ویژه قرار می دادند.
جشن ها و مراسم معروفی که در ساحل زاینده رود برگزار می شده، جشن سده، آبزیان و مراسم خاج شویان ارامنه ی جلفا بوده است.
جشن سده مربوط به سال 323 هجری قمری است که به وسیله مرداویج زیاری ترتیب داده شد. در برگزاری این جشن باشکوه تمام ساحل زاینده رود تا دامنه کوه صفه در آن شب تاریخی بدل به یک اخگر فروزان می شده است. دو جشن مشهور دیگر، فروردین و مهرگان بوده است.
بسیاری از جهانگردان معروف به ویژه دو دوران صفویه و قاجار از زاینده رود بازدید کرده و درباره آن نوشته اند. حال اگر این رودخانه به این نحو از بین برود چه جوابی برای آیندگان خواهیم داشت؟
تاریخ چگونه از ما یاد خواهد کرد اگر نتوانیم از این میراث ملی بزرگ به خوبی پاسداری کنیم؟ پس بیائیم و قبل از آن که بخواهیم مشکل گروهی از هم وطنان عزیز مان را در نقطه ای دیگر حل کنیم. ابتدا راهکاری بر مبنای تمامی فاکتورهای موجود پیدا کرد و از ارائه راهکارهای مقطعی و ویران کننده، خودداری کنیم.
منبع: هفته نامه زردكوه
کد مطلب: 4257
Share/Save/Bookmark
جواد فلاورجاني
۱۳۹۰-۰۴-۱۵ ۱۹:۲۳:۴۵
سلام
واقعا شرم آوره زنده رودي نگذاشتن. دارن اين همه شهرستان رو فداي دو تا شهرستان ميكنن. اين واقعا عدالته؟ اين بي شرمي محضه. به اميد زنده رودي دوباره
۱۳۸۹-۰۴-۰۱ ۱۹:۱۴:۴۳
سلام
واقعا مسئولان محترم روی چه حسابی این کارها را انجام می دهند؟
آیا بردن چراغی که در خانه رواست به مسجد ببریم دردی را دوا می کند.
چرا ما این قضایای ساده را نمی فهمیم.